$


احمد بن هلال

((( این مطالب از لابه‌لای دروس مختلف استاد ریاحی استخراج شده است. )))

ابوجعفر، احمد بن هلال الکرخی العبرتائی از یاران امام حسن عسکریj بود که بسیاری بر این باور می‌باشند که از مسیر حق منحرف شده و راه غالیگری و تصوف پیشه‌کرد و مورد ذم و لعن شدید امامj قرار گرفت.

در رجال نجاشی (ص ۸۳) به نقل از ابوعلی، محمد بن همام آمده است که تولد او در سال ۱۸۰ هجری و وفاتش به سال ۲۶۸ هجری قمری بوده است، یعنی در سن ۸۸ سالگی و هشت سال پس از شهادت امام حسن عسکریj و آغاز غیبت صغری. شیخ لطائفه نیز تولد و وفات او را در الفهرست (ص ۸۳) همین‌گونه ثبت کرده است.

در رجال کشی (ص ۵۳۵) در روایاتی درباره او هست که دلالت بر ذم و لعن او توسط یکی از ائمهb دارد که بسیاری بر این عقیده‌اند که از جانب امام حسن عسکری بوده است.

مرحوم کشی از علی بن محمد بن قتیبه از ابوحامد، احمد بن ابراهیم المراغی روایت کرده که گفت: «وَرَدَ عَلَی الْقاسِمِ بْنِ الْعَلا نُسْخَةٌ ما خَرَجَ مِنْ لَعْنِ ابْنِ هِلالٍ، وَ کانَ ابْتِداءُ ذَلِکَ، أنْ کَتَبَj إلَی قُوّامِهِ بِالْعِراقِ: «احْذَروا الصّوفیَ الْمُتَصَنِّعَ!» قالَ: «وَ کانَ مِنْ شَأْنِ أحْمَدَ بْنِ هِلالٍ، أنَّهُ قَدْ کانَ حَجَّ أرْبَعاً وَ خَمْسینَ حَجَّةً، عِشْرونَ مِنْها عَلَی قَدَمَیْهِ.» قالَ: «وَ کانَ رَواهُ أصْحابُنا بِالْعِراقِ لَقوهُ وَ کَتَبوا مِنْهُ. وَ أنْکَروا ما وَرَدَ فی مَذَمَّتِهِ. فَحَمَلوا الْقاسِمَ بْنَ الْعَلا عَلَی أنْ یُراجِعَ فی أمْرِهِ!» فَخَرَجَ إلَیْهِ: «قَدْ کانَ أمْرُنا نَفَذَ إلَیْکَ فی الْمُتَصَنِّعِ ابْنِ هِلالٍ لا رَحِمَهُ اللهُ بِما قَدْ عَلِمْتَ لَمْ یَزَلْ. لا غَفَرَ اللهُ لَهُ ذَنْبَهُ وَ لا أقالَهُ عَثْرَتَهُ. یُداخِلُ فی أمْرِنا بِلا إذْنٍ مِنّا وَ لا رِضًی، یَسْتَبِدُّ بِرَأْیِهِ، فَیَتَحامَی مِنْ دُیونِنا لا یُمْضی مِنْ أمْرِنا إلّا بِما یَهْواهُ وَ یُریدُ، أرْداهُ اللهُ بِذَلِکَ فی نارِ جَهَنَّمَ. فَصَبَرْنا عَلَیْهِ حَتَّی بَتَرَ اللهُ بِدَعْوَتِنا عُمُرَهُ. وَ کُنّا قَدْ عَرَّفْنا خَبَرَهُ قَوْماً مِنْ مَوالینا فی أیّامِهِ، لا رَحِمَهُ اللهُ! وَ أمَرْناهُمْ بِإلْقاءِ ذَلِکَ إلَی الْخاصِّ مِنْ مَوالینا، وَ نَحْنُ نَبْرَاُ إلَی اللهِ مِنِ ابْنِ هِلالٍ لا رَحِمَهُ اللهُ، وَ مِمَّنْ لا یَبْرَاُ مِنْهُ. وَ أعْلِمِ الْإسْحاقیَّ سَلَّمَهُ اللهُ وَ أهْلَ بَیْتِهِ مِمّا أعْلَمْناکَ مِنْ حالِ هَذا الْفاجِرِ، وَ جَمیعِ مَنْ کانَ سَألَکَ وَ یَسْألُکَ عَنْهُ مِنْ أهْلِ بَلَدِهِ وَ الْخارِجینَ وَ مَنْ کانَ یَسْتَحِقُّ أنْ یَطَّلِعَ عَلَی ذَلِکَ. فَإنَّهُ لا عُذْرَ لِأحَدٍ مِنْ مَوالینا فی التَّشْکیکِ فیما یُؤَدّیهِ عَنّا ثِقاتُنا، قَدْ عَرَفوا بِأنَّنا نُفاوِضُهُمْ سِرَّنا، وَ نَحْمِلُهُ إیّاهُ إلَیْهِمْ وَ عَرَفْنا ما یَکونُ مِنْ ذَلِکَ إنْ شاءَ اللهُ تَعالَی.»» وَ قالَ أبوحامِدٍ: «فَثَبَتَ قَوْمٌ عَلَی إنْکارِ ما خَرَجَ فیهِ، فَعاوَدوهُ فیهِ، فَخَرَجَ: «لا شَکَرَ اللهُ قَدْرَهُ! لَمْ یَدْعُ الْمَرْءُ رَبَّهُ بِأنْ لا یُزیغَ قَلْبَهُ بَعْدَ أنْ هَداهُ وَ أنْ یَجْعَلَ ما مَنَّ بِهِ عَلَیْهِ مُسْتَقَرّاً وَ لا یَجْعَلَهُ مُسْتَوْدَعاً. وَ قَدْ عَلِمْتُمْ ما کانَ مِنْ أمْرِ الدِّهْقانِ عَلَیْهِ‌لَعْنَةُ‌اللهِ وَ خِدْمَتِهِ وَ طولِ صُحْبَتِهِ. فَأبْدَلَهُ اللهُ بِالْإیمانِ کُفْراً حینَ فَعَلَ ما فَعَلَ. فَعاجَلَهُ اللهُ بِالنَّقِمَةِ وَ لا یُمْهِلُهُ. وَ الْحَمْدُ لِلّهِ لا شَریکَ لَهُ، وَ صَلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ.».» یعنی «وارد شد بر قاسم بن علاء نسخه‌ای آن‌چه خارج شده بود از لعن ابن هلال و ابتدای آن چنین بود که (امام)j به کارگزاران خود در عراق نوشتند: «بپرهیزید از صوفی ریاکار!» (راوی) گوید: «و این در حالی بود شأن احمد بن هلال این بود که پنجاه و چهار مرتبه حج گزارده بود که بیست مرتبه آن پیاده بود.» (راوی در ادامه) گوید: «اصحاب ما در عراق از او روایت می‌کردند، با او ملاقات می‌کردند و از او (حدیث) می‌نوشتند. به همین جهت دستوری که راجع به لعن و سرزنش او رسیده بود، قبول نکردند. لذا قاسم بن علا را وادار کردند در مورد او دو مرتبه به امام مراجعه کند. پس (توقیعی) به سوی او آمد: «دستور ما در مورد (فرد) ریاکار، ابن هلال که الله او را رحمت نکند، به آن‌چه دانستی از بین نرفته است. الله گناه او را نبخشد و از لغزشش نگذرد. در امر ما بدون اجازه و رضایت ما مداخله می‌کند. در رأی خود مستبد است (یعنی به نظر خود عمل می‌کند، نه به دستور ما). پس دستورات ما را نه آن‌گونه که ما تأیید می‌کنیم، بلکه آن‌گونه که خودش می‌پسندد و می‌خواهد انجام می‌دهد. به همین جهت الله (جای) او را در جهنم اراده کرده است. پس بر او صبر کردیم بر الله، به دعای ما عمرش را قطع کرد و ما وضع او را که الله او را رحمت نکند، در زمان حیاتش برای دوستانمان شناساندیم و دستور دادیم که آن را به دوستان خاص ما برسانند. ما دوری می‌جوییم به سوی الله از ابن هلال که الله او را رحمت نکند و (هم‌چنین) از کسی که از او دوری نجوید و آگاه کن اسحاقی و خاندان او را که الله به سلامتشان دارد، از آن‌چه تو را آگاه کردیم از حال این فاجر و نیز همه کسانی که از تو سؤال کرده‌اند و می‌کنند درباره او از هم‌شهریانش و سایرین و هر کسی که شایسته است از آن اطلاع داشته باشد. پس به یقین هیچ عذری برای احدی از دوستان ما نیست که شک کنند در آن‌چه ثقات ما از ما بیان می‌کنند. قطعاً بدانند که رازمان را به آن‌ها تفویض می‌کنیم و آن را فقط به آن‌ها حمل می‌کنیم و می‌شناسیم آن‌چه را از آن است البته اگر الله تعالی بخواهد.»» ابوحامد گوید: «باز هم گروهی بر انکار آن‌چه درباره او صادر شده بود، ثابت (قدم) ماندند. پس (توقیع دیگری) خارج شد: «الله پاداشش ندهد. این فرد نگذاشت الله پس از آن‌که هدایت شد، قلبش را از گمراهی باز دارد و آن‌چه را بر او منت نهاده، استقرار دهد و آن را گذرا قرار ندهد. و شما آگاهید از کار دهقان که لعنت الله بر او باد و خدمتش و طول همنشینیش. پس الله ایمانش را به کفر تبدیل کرد آن‌گاه که انجام داد آن‌چه را که انجام داد. پس الله در عقوبت او تسریع کرد و مهلتش نداد. و ستایش (فقط) از آن الله است که (هیچ) شریکی برای او نیست و سلام و صلوات الله بر محمد و خاندانش.»»

در ، علم الحدیث، توثیقات عام آن‌جا که صحبت از کامل الزیارات بود، عرض کردیم که ابن ولید و به تبع او شیخ صدوق و ابن نوح نیز او را تضعیف کرده‌اند. شیخ صدوق در کتاب کمال الدین (ج ۱، ص ۷۶) حدیثی با واسطه احمد بن هلال غیر معتبر دانسته و آورده است که او نزد مشایخ ما، مجروح یعنی غیر قابل اعتماد است.

ایشان در همین کتاب (ج ۲، ص ۴۸۹) آورده است: «حَدَّثَنا أبی۰ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِاللهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الصّالِحِ قالَ: «کَتَبْتُ أسْألُهُ الدُّعاءَ لِباداشاله وَ قَدْ حَبَسَهُ ابْنُ عَبْدِالْعَزیزِ وَ أسْتَأْذِنُ فی جاریَةٍ لی أسْتَوْلِدُها. فَخَرَجَ: «اسْتَوْلِدْها وَ یَفْعَلُ اللهُ ما یَشاءُ وَ الْمَحْبوسُ یُخَلِّصُهُ اللهُ.» فَاسْتَوْلَدْتُ الْجاریَةَ، فَوَلَدَتْ فَماتَتْ وَ خُلّیَ عَنِ الْمَحْبوسِ یَوْمَ خَرَجَ إلَیَّ التَّوْقیعُ.» قالَ: «وَ حَدَّثَنی أبوجَعْفَرٍ: «وُلِدَ لی مَوْلودٌ، فَکَتَبْتُ أسْتَأْذِنُ فی تَطْهیرِهِ یَوْمَ السّابِعِ أوِ الثّامِنِ، فَلَمْ یَکْتُبْ شَیْئاً، فَماتَ الْمَوْلودُ یَوْمَ الثّامِنِ. ثُمَّ کَتَبْتُ اُخْبِرُ بِمَوْتِهِ. فَوَرَدَ «سَیَخْلُفُ عَلَیْکَ غَیْرُهُ وَ غَیْرُهُ، فَسَمِّهِ أحْمَدَ وَ مِنْ بَعْدِ أحْمَدَ جَعْفَراً». فَجاءَ کَما قالَj.» قالَ: «وَ تَزَوَّجْتُ بِامْرَأةٍ سِرّاً، فَلَمّا وَطِئْتُها عَلِقَتْ وَ جاءَتْ بِابْنَةٍ فَاغْتَمَمْتُ وَ ضاقَ صَدْری. فَکَتَبْتُ أشْکو ذَلِکَ.» فَوَرَدَ: «سَتُکْفاها.» فَعاشَتْ أرْبَعَ سِنینَ ثُمَّ ماتَتْ. فَوَرَدَ «إنَّ اللهَ ذو أناةٍ وَ أنْتُمْ تَسْتَعْجِلونَ.»» قالَ: «وَ لَمّا وَرَدَ نَعْیُ ابْنِ هِلالٍ لَعَنَهُ‌اللهُ، جاءَنی الشَّیْخُ فَقالَ لی: «أخْرِجِ الْکیسَ الَّذی عِنْدَکَ.» فَأخْرَجْتُهُ إلَیْهِ، فَأخْرَجَ إلَیَّ رُقْعَةً فیها: «وَ أمّا ما ذَکَرْتَ مِنْ أمْرِ الصّوفیِّ الْمُتَصَنِّعِ یَعْنی الْهِلالیَّ فَبَتَرَ اللهُ عُمُرَهُ.» ثُمَّ خَرَجَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهِ: «فَقَدْ قَصَدَنا فَصَبَرْنا عَلَیْهِ، فَبَتَرَ اللهُ تَعالَی عُمُرَهُ بِدَعْوَتِنا.»»» یعنی «روایت کرد برای من، پدرم از سعد بن عبدالله از محمد بن صالح که گفت: «نامه‌ای نوشتم (و) از ایشان برای باداشاله که ابن عبدالعزیز او را زندانی کرده بود، درخواست دعا کردم و اجازه گرفتم برای کنیزی که برایم فرزندی آورد. پس (توقیعی) خارج شد که از او طلب فرزند کن و الله آن‌چه را بخواهد، خواهد کرد و الله زندانی را از دست او رها خواهد کرد.» پس از کنیزی طلب فرزند کردم و چون به دنیا آورد، مُرد. زندانی هم روزی که نامه رسید، خلاص شد.» (راوی) گوید: ابوجعفر برای من روایت کرد: «فرزندی برایم متولد شد، پس نوشتم (تا) اجازه بگیرم برای ختنه او در روز هفتم یا هشتم، اما چیزی ننوشت، پس فرزند روز هشتم مرد. پس (نامه‌ای) نوشتم (که) مرگ او را خبر دادم. پس (توقیعی) وارد شد که «به زودی برای او جانشینی برای تو خواهد بود و بعد از او نیز (فرزندی خواهی داشت)، پس نام او را احمد بگذار و بعد از احمد را، جعفر (نام‌گذاری کن).» پس همان شد که (امام)j فرمودند.» (راوی) گوید: «با زنی مخفیانه ازدواج کردم، پس هنگامی که با او نزدیکی کردم، باردار شد و دختری زائید که غمگین شدم و سینه‌ا‌م تنگ شد. پس نامه‌ای نوشتم و از آن شکایت کردم. پس (توقیعی وارد شد که) «به زودی تو را کفایت می‌کند. پس چهار سال زندگی کرد و سپس فوت شد.» پس (توقیعی) وارد شد که «به یقین الله صابر است در حالی که شما شتاب‌زده‌اید.» (راوی) گوید: «و هنگامی خبر مرگ ابن هلال که الله او را لعنت کند رسید، شیخ نزد من آمد و به من گفت: «کیسه‌ای که نزد تو است بیرون آور.» پس آن را برای او بردم. پس برای من رقعه‌ای درآورد که در آن (این عبارات) بود: «و اما آن‌چه ذکر کردی در مورد صوفی ظاهرساز یعنی هلالی، الله عمر او را قطع کرد.» سپس بعد از مرگش (توقیعی) خارج شد: «به تحقیق قصد ما را کرد و ما بر او صبر کردیم، پس الله تعالی عمر او را به دعای ما قطع کرد»»».

شیخ الطائفه در الرجال (ص ۳۸۴) او را غالی و در الفهرست (ص ۸۳)، غالی و متهم در دین معرفی می‌کند. ایشان در التهذیب (ج ۹، ص ۲۰۴) نیز حدیثی را به واسطه او غیر معتبر دانسته و می‌نویسد او مشهور به غلو و لعنت است و آن‌چه مختص به روایات او است ما بدان عمل نمی‌کنیم.

شیخ در الإستبصار (ج ۳، ص ۲۸) نیز او را ضعیف و فاسد المذهب و در جایی دیگر از این کتاب (ج ۳، ص ۳۵۱) او را بسیار ضعیف معرفی می‌کند.

وی در کتاب الغیبه (ص ۳۹۹) او را از جمله مذمومین که به دروغ ادعای بابیت و سفارت کردند، ذکر می‌کند. ایشان بدون ذکر منبع و سند می‌نویسد: «قالَ أبوعَلیِّ بْنُ هَمّامٍ‌: «کانَ أحْمَدُ بْنُ هِلالٍ مِنْ أصْحابِ أبی‌مُحَمَّدٍj. فاجْتَمَعَتِ الشّیعَةُ عَلَی وَکالَةِ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمانَ۰ بِنَصِّ الْحَسَنِj فی حَیاتِهِ. وَ لَمّا مَضَی الْحَسَنُj، قالَتِ الشّیعَةُ الْجَماعَةُ لَهُ: «أ لا تَقْبَلُ أمْرَ أبی‌جَعْفَرٍ، مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمانَ وَ تَرْجِعُ إلَیْهِ وَ قَدْ نَصَّ عَلَیْهِ الْإمامُ الْمُفْتَرَضُ الطّاعَةُ؟» فَقالَ لَهُمْ: «لَمْ أسْمَعْهُ یَنُصُ عَلَیْهِ بِالْوَکالَةِ وَ لَیْسَ اُنْکِرُ أباهُ یَعْنی عُثْمانَ بْنَ سَعیدٍ. فَأمّا أنْ أقْطَعَ أنَّ أباجَعْفَرٍ وَکیلُ صاحِبِ الزَّمانِ فَلا أجْسُرُ عَلَیْهِ.» فَقالوا: «قَدْ سَمِعَهُ غَیْرُکَ.» فَقالَ: «أنْتُمْ وَ ما سَمِعْتُمْ.» وَ وَقَفَ عَلَی أبی‌جَعْفَرٍ فَلَعَنوهُ وَ تَبَرَّءوا مِنْهُ. ثُمَّ ظَهَرَ التَّوْقیعُ عَلَی یَدِ أبی‌الْقاسِمِ بْنِ رَوْحٍ بِلَعْنِهِ وَ الْبَراءَةِ مِنْهُ فی جُمْلَةِ مَنْ لَعَنَ.»» یعنی «ابوعلی (محمد) بن همام گفت: «احمد بن هلال از اصحاب ابومحمد (امام حسن عسکری)j بود. پس شیعه بر وکالت محمد بن عثمان (یعنی نایب دوم) به نص حسن (امام عسکری)j در زمان حیاتشان اتفاق نظر پیدا کردند و هنگامی که حسن (امام عسکری)j رحلت کردند، گروهی از شیعیان به او (یعنی احمد بن هلال) گفتند: «آیا امر ابوجعفر، محمد بن عثمان را قبول نکرده به او رجوع نمی‌کنی، در حالی که امام مفترض الطاعه به (وکالت) او اشاره کردند؟» پس به ایشان گفت: «درباره وکالت او (یعنی محمد بن عثمان) نصی (از امامj) نشنیدم و پدرش یعنی عثمان بن سعید را انکار نمی‌کنم. پس اما اگر یقین بدانم که ابوجعفر وکیل صاحب الزمان است، به او جسارت نمی‌کنم.» پس به او گفتند: «(کسانی) غیر از تو از او شنیده‌اند.» پس گفت: «اگر شما از او شنیده‌اید، خود دانید» و در مقابل ابوجعفر (محمد بن عثمان) ایستاد. پس او را لعن کردند و از او دوری جستند. سپس توقیعی به دست ابوالقاسم (حسین) بن روح به لعن و دوری جستن از او آشکار شد.»

آن‌چه تا این‌جا عرض کردم در تضعیف او بود و این در حالی است که مرحوم نجاشی (ص ۸۳) درباره او می‌نویسد که صالح الروایه است که یعرف منها و ینکر و از آقایمان ابومحمد العسکری (امام حسن عسکری)j درباره او ذم‌هایی روایت شده است.

در رجال ابن داود (ص ۴۲۵) و علامه حلی در الخلاصه (ص ۲۰۲ و ۲۷۴)، بعضی از مطالب گذشته بیان شده است و در پایان می‌نویسد که دو کتابش، کتاب نوم و لیله و کتاب النوادر را بزرگان اصحاب ما شنیده و به او در این دو اعتماد داشته‌اند.

و اما نظر حقیر در تحلیل مطالب بالا:

  • ابتدا چند نکته در رابطه با حدیث مرحوم کشی (ص ۵۳۵) عرض کنم:
  1. بسیاری با استناد به سخن مرحوم نجاشی که می‌نویسد از امام عسکریj درباره او ذم‌هایی وجود دارد و سایر شواهد و قرائن، امام صاحب توقیع در روایت مذکور را امام عسکریj دانسته‌اند که به نظر صحیح است و این‌که بعضی گفته‌اند توقیعی از جانب امام عصرf می‌باشد، قابل قبول نیست.
  2. حسین بن علاء از کارگزاران ائمهb در آذربایجان بود.
  3. منظور از الدهقان ظاهراً عروة بن یحیی الدهقان است.
  4. این حدیث را مرحوم کشی از علی بن محمد بن قتیبه از احمد بن ابراهیم المراغی روایت کرده است که هر دو مجهول‌اند. تنها کشی که از علی بن محمد بن قتیبه روایت کرده است، مرحوم کشی است که با توجه به ویژگی او، نمی‌توان کسی را به واسطه اعتماد او توثیق کرد. احمد بن ابراهیم المراغی نیز در ضمره مجهولین است. البته مرحوم ابن شهرآشوب او را جزء اصحاب ائمهb ذکر کرده است که اگر به استناد این‌گونه روایات نباشد، باز هم جزء صحابه امامی بودن، دلیل بر وثاقت فرد نیست کما این‌که خود احمد بن هلال نیز حداقل در ابتدا از بزرگان صحابه ائمهb بوده است و شیعه و سنی اتفاق نظر دارند که غاصبین خلافت از صحابه حضرت رسول اللهp به حساب می‌آمدند. خلاصه آن‌که اعتماد به این خبر و انتساب توقیعات موجود در آن به معصومj معتبر نیست و نمی‌تواند مبنا قرار گیرد.
  5. حال اگر کسی بخواهد این روایت را بپذیرد، باید قبول کند که احمد بن هلال در زمان امام عسکریj از مسیر حق منحرف شده و با توجه به روایت، این انحراف در بین شیعیان پخش شد در حالی که این نتیجه‌گیری با سخن شیخ الطائفه که نشان از عدم انحراف او تا زمان فوت نایب اول دارد، در تناقض با هم هستند. لذا یکی از این دو را باید مردود دانست که با توجه به این‌که انحراف ابن هلال پس از مرگ نایب اول، قطعی است، متن حدیث هم مشکل پیدا می‌کند.
  6. در متن روایت به وضوح ادعا شده است که احمد بن هلال در زمان حیات امام عسکریj فوت کرده است، در حالی که به اتفاق نظر محدثین و مورخین، وفات او در سال ۲۶۸، یعنی ۸ سال پس از شهادت امام عسکریj و در زمان نیابت نایب دوم اتفاق افتاده است که این مورد نیز متن حدیث مردود می‌کند.
  7. بر متن حدیث اشکالات متعدد دیگری هم وارد است که بیان و بررسی آن خودداری کرده و فقط به همین مقدار اکتفا می‌کنیم که اگر کسی ادعا کند، توقیعات ادعا شده در روایات از جانب امام عصرf می‌باشد، ضمن آن‌که ظاهراً دلیلی علمی بر آن وجود ندارد، منکر ضعف سند آن هم نمی‌تواند، باشد.
  • حال چند نکته در رابطه با روایت مرحوم صدوق در کمال الدین (ج ۲، ص ۴۸۹) عرض کنم:
  1. در این‌که باداشاله و ابن عبدالعزیز که بوده‌اند، نتوانستم چیزی پیدا کنم.
  2. بعضی گفته‌اند که منظور از الشیخ، نایب سوم است که اگر به این حدیث اعتماد کنیم، با توجه به سخن شیخ الطائفه در الغیبة، این نظر تأیید می‌شود.
  3. محمد بن صالح در این روایت، یا محمد بن صالح الارمنی است یا محمد بن صالح الهمدانی و البته ممکن است فرد دیگری باشد. اگر کسی بخواهد حدیث را معتبر بداند، طبیعتاً احتمال محمد بن صالح الهمدانی بیش‌تر است چرا که او از وکلای امام عسکریj بوده است. اما اگر محمد بن صالح الارمنی یا فرد دیگری باشد، در حکم مهمل یا مجهول‌اند که هر چند با توجه به مبنای ما می‌توان او را به واسطه سعد بن عبدالله توثیق می‌شوند، اما خواهیم دید که این حدیث با توجه به متن آن مضنون به جعل است و در نتیجه این محمد بن صالح که معلوم نیست کیست، تضعیف می‌شود و نمی‌توان به این روایت اعتماد کرد.
  4. متن این روایت کمی عجیب به نظر می‌رسد چرا که می‌بینیم راوی مدعی است که ریز و درشتی از مطالب زندگی خود را از یکی از ائمهb اجازه گرفته یا به ایشان خبر می‌داده و خبر می‌گرفته و . . .
  5. اگر بخواهیم امام مورد نظر در روایت را، امام عصرf بدانیم، با توجه به غیبت ایشان و دست‌رسی محدود به ایشان، این نامه‌نگاری‌های متقابل متعدد جای تأمل دارد، اما اگر بخواهیم او را امام عسکریj بدانیم، باز با مشکل زمان شهادت این امام همام و زمان فوت احمد بن هلال برخورد می‌کنیم. حال بماند این مکاتبات با محدودیت‌هایی که امام عسکریj در طول عمر خود با آن مواجه بودند نیز عجیب به نظر می‌رسد.
  • اما چند نکته در رابطه با مطلب کتاب الغیبه (ص ۳۹۹):
  1. شیخ این مطاب را بدون ذکر طریق خود از محمد بن همام نقل می‌کند.
  2. اگر بخواهیم به این مطلب اعتماد کنیم، معلوم می‌شود که به احتمال زیاد احمد بن هلال تا زمان مرگ نایب اول مورد اعتماد بوده و مشکلی نداشته است و به دلیل نداشتن حجت، نیابت نایب دوم را نپذیرفته است که با این حساب نمی‌توان بر او ایرادی گرفت.
  3. در ضمن برخورد او با مخالفین نظرش نیز قابل تأمل است.
  4. هم‌چنین معلوم می‌شود علت ترد او توسط جمعی از شیعیان، انکار نایب دوم بوده است.
  • چند نکته راجع به نظر مرحوم نجاشی:
  1. از سخن شیخ معلوم می‌شود که از او بین محدثین شیعه درباره احمد بن هلال اختلاف نظر بوده است.
  2. در ضمن شیخ نجاشی به صراحت او را صالح الروایه می‌داند.

* جمع‌بندی بحث:

با توجه به آن‌چه عرض شد دو نظریه درباره احمد بن هلال می توان بیان کرد:

  1. او در ابتدا از اجلای ثقات بوده و در نهایت با انکار نابه‌جای نایب دوم منحرف شده است که در این صورت اگر اجلای ثقات ما از او روایت کرده‌اند، مربوط به زمان صلاح او بوده چرا که بعید به نظر می‌رسد ثقات محدثین از کسی استماع حدیث کنند که چنین مورد لعن ائمهb بوده باشد.
  2. او در ابتدا اجلای ثقات بوده و در نهایت به جهت نداشتن حجت شرعی نیابت نایب دوم را نپذیرفته است که در این صورت حتی بر وثاقت او بعد از انکار نایب دوم نیز نمی‌توان خدشه وارد کرد.

البته به نظر فرضیه دوم قابل قبول است.

نمودار درختی مدرس

باز کردن همه | بستن همه