Oops! It appears that you have disabled your Javascript. In order for you to see this page as it is meant to appear, we ask that you please re-enable your Javascript!
$


الإجتهاد و التقلید - جلسه ۸۵

$

جلسه گذشته اولین روایت از آخرین دسته روایات مربوط به بحث اعلمی را بررسی کردیم و دیدیم که برای استناد در ما نحن فیه به کار نمی‌آید.

امروز با توجه به کم‌بود وقت، روایت دوم را بررسی می‌کنیم و روایت آخر را هم می‌گذاریم برای جلسه آینده. إن شاء الله.

* مجموعه روایت دوم: دعوت به خویش با وجود اعلم

یکی دیگر از روایاتی که در باب اعلمیت به آن استناد شده است، روایتی است که در تفسیر منسوب به امام عسکریj (ص ۳۸۳)، فقه الرضاj (ص ۳۸۳)، تحف العقول (ص ۳۷۵) و الإختصاص (ص ۲۵۱) و بعضی کتب دیگر آمده است.

عبارت کلیدی این روایات یعنی عبارت «مَنْ دَعا النّاسَ إلَی نَفْسِهِ وَ فیهِمْ مَنْ هُوَ أعْلَمُ مِنْهُ …» در هر چهارتای این‌ها آمده است. فقط در سه منبع اول آمده است که «مَنْ دَعا النّاسَ إلَی نَفْسِهِ وَ فیهِمْ مَنْ هُوَ أعْلَمُ مِنْهُ، فَهُوَ مُبْتَدِعٌ ضالٌّ» و در روایت الإختصاص که مفصل‌تر است، آمده است «مَنْ دَعا النّاسَ إلَی نَفْسِهِ وَ فیهِمْ مَنْ هُوَ أعْلَمُ مِنْهُ، لَمْ یَنْظُرِ اللهُ إلَیْهِ یَوْمَ الْقیامَة».

سه روایت اول، قبل و بعدی ندارد، اما همانگونه که عرض کردم روایات الإختصاص مفصل‌تر است، لذا حدیث الأختصاص را روایت می‌کنم و بررسی می‌کنیم تا نوبت به دو منبع اول برسد.

۷۴/۲- الإختصاص (ص ۲۵۱): وَ قالَ رَسولُ اللهِp: «مَنْ تَعَلَّمَ عِلْماً لِیُماریَ بِهِ السُّفَهاءَ، أوْ لِیُباهیَ بِهِ الْعُلَماءَ، أوْ یَصْرِفَ بِهِ النّاسَ إلَی نَفْسِهِ، یَقولُ: «أنا رَئیسُکُمْ»، فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النّارِ. إنَّ الرِّئاسَةَ لا تَصْلُحُ إلّا لِأهْلِها. فَمَنْ دَعا النّاسَ إلَی نَفْسِهِ وَ فیهِمْ مَنْ هُوَ أعْلَمُ مِنْهُ، لَمْ یَنْظُرِ اللهُ إلَیْهِ یَوْمَ الْقیامَة.»

* ترجمه: و رسول اللهp فرمودند: «هر که دانشی بیاموزد تا با کم‌خردان مجادله کند، یا بر علما فخر فروشد، یا متمایل سازد مردم را به سوی خود، (و) می‌گوید: «من رئیس شما هستم»، پس جایگاهش در آتش باد. همانا ریاست شایسته نیست مگر برای اهلش. پس کسی که دعوت می‌کند  مردم را به سوی خود، در حالی که در آن‌ها کسی اعلم از او هست، نظر نمی‌کند الله به سوی، زمان قیامت.»

* بررسی سند: در رابطه با سند این حدیث، چند نکته عرض کنم تا به متن آن برسیم.

اگر دقت شود، روایت الإختصاص، دوقسمت دارد، قسمت اول «مَنْ تَعَلَّمَ عِلْماً لِیُماریَ بِهِ السُّفَهاءَ أوْ لِیُباهیَ بِهِ الْعُلَماءَ أوْ یَصْرِفَ بِهِ النّاسَ إلَی نَفْسِهِ یَقولُ أنا رَئیسُکُمْ فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النّارِ» است و قسمت دوم «إنَّ الرِّئاسَةَ لا تَصْلُحُ إلّا لِأهْلِها فَمَنْ دَعا النّاسَ إلَی نَفْسِهِ وَ فیهِمْ مَنْ هُوَ أعْلَمُ مِنْهُ لَمْ یَنْظُرِ اللهُ إلَیْهِ یَوْمَ الْقیامَة» است که این قسمت دوم، مربوط به بحث ما است، لذا ابتدا چند نکته سندی درباره قسمت دوم عرض می‌کنم و بعد هم چند نکته‌ای درباره قسمت اول.

  1. این حدیث را مرحوم شیخ مفید در قرن چهارم یا پنجم به صورت مرسل از نبی مکرم اسلامp روایت کرده است.
  2. در تفسیر منسوب به امام عسکریj، ابتدای روایت به صورت و «أروی عن العالمj» آمده است که اگر این تفسیر را از امام عسکریj بدانیم، معلوم می‌شود این عالم، یکی از پدران ایشان بوده‌اند که پیش از این مفصلا بررسی کردیم و دیدیم که نه تنها انتساب این تفسیر به این امام همام معتبر نیست که اتفاقا دلایل مختلفی وجود دارد که این کتاب، کتابی مجعول و احتمالا مربوط به بعد از شیخ صدوق است. البته آن‌جا هم گفتیم که مطالب و احادیث درست در این کتاب کم نیست، اما نباید فراموش کنیم که جاعلان حدیث، برای تثبیت حدیث یا کتاب خودشان، مطالب و احادیث معتبر متعددی را می آورند تا مطالب خود را در لابه‌لای آن قرار دهند.
  3. مرحوم صدوق اول نیز در کتاب فقه الرضاj، این حدیث به صورت مرسل و با همان عبارت «و أروی عن العالمj» آورده‌اند که ممکن است از کتاب تفسیر منسوب به امام عسکریj گرفته باشند، اما با توجه به این‌که این کتاب، به احتمال زیاد بعد از صدوقین نوشته شده، بعید نیست، نویسنده کتاب تفسیر منسوب به عسکریj، این مطلب را از ایشان گرفته باشد. به هر حال چه از این کتاب گرفته باشد و چه از هر جای دیگری، مرسل است و غیر معتبر.
  4. ابن شعبه الحرانی در قرن چهارم نیز در کتاب تحف العقول این روایت را با عبارت «و قالj» آورده است که مرسل بودن آن معلوم است.

خلاصه این‌که این حدیث مرسل است و انتساب آن به معصومینb معتبر نیست که بخواهیم به عنوان حدیث ایشان به آن استناد کنیم.

اما طبق وعده چند نکته‌ای هم درباره سند قسمت اول عرض می‌کنم.

ابتدا عرض کنم که شبیه قسمت اول را شیخ صدوق، ضمن حدیث مفصلی هم در الفقیه (ح ۵۷۶۲) روایت کرده‌اند و هم در عیون أخبار الرضاj (ج ۱، ص ۳۰۷) و در معانی الأخبار (ص ۱۸۰) که البته عبارات الفقیه با دو کتاب دیگر تفاوت‌هایی دارد، اما معنای آن در مجموع، بیانگر یک مفهوم است و از آن‌جایی که مطلب آن خارج از موضوع مورد بحث ما است، فقط نکات سندی را عرض می‌کنم.

  1. ایشان این عبارات را در الفقیه، به طریق خودشان از حماد بن عمرو النصیبی و ابومالک، انس بن محمد از پدرش، جمیعا از امام باقرj و ایشان به واسطه پدران بزرگوارشان از امیر مؤمنانb و ایشان از رسول اللهp، روایت کرده‌اند که طریق شیخ به حماد بن عمرو النصیبی و انس بن محمد، عبات است از محمد بن علی بن الشاه از ابوحامد از ابویزید، احمد بن خالد الخالدی از محمد بن احمد بن صالح از پدرش است که مملو از مجهولین است و در نتیجه معتبر نیست. حال بماند که خود انس بن محمد و پدرش هم مجهول هستند.
  2. اما ایشان شبیه این معنا در عیون أخبار الرضاj و معانی الأخبار از عبدالواحد بن محمد بن عبدوس النیسابوری العطار از علی بن محمد بن قتیبه النیسابوری از حمدان بن سلیمان از عبدالسلام بن صالح الهروی از امام رضاj روایت کرده‌اند که علی بن محمد بن قتبه بر مبنای ما ثقه درجه دو است و سایرین از ثقات درجه یک هستند، لذا بر مبنای ما معتبر است.

* بررسی متن: با توجه به عدم اعتبار سندی قسمت دوم این حدیث که به بحث ما مربوط می‌شود و اعتبار قسمت اول که البته به بحث ما مربوط نمی‌شود، چند نکته‌ای را هم به اختصار درباره متن آن عرض کنم و برویم سراغ حدیث آخر.

  1. قسمت اول روایت، مطلبی بسیار مهم را بیان می‌کند که به نظر حقیر مورد تأیید عقل هم هست. یعنی انسان نباید، به جهت مجادله با کم‌خردان یا فخرفروشی بر علما یا کسب ریاست دنیا و مانند این‌ها علم‌آموزی کند و بنا بر فرمایش امامj اگر چنین کند، آتش جهنم را برای خود خریده است.
  2. قسمت دوم که بحث ما مربوط می‌شود، هر چند از باب سند ضعیف است، اما حاوی مطلبی است مورد تأیید روایات معتبر و عقل سلیم است که ریاست تنها شایسته اهل آن است و اگر کسی مردم را به خود دعوت کند و طالب ریاست بر آن‌ها باشد، خصوصا در حالی که اعلم از او وجود دارد و خصوصا چه بسا این کار موجب رها کردن اعلم شود، کاری نادرست و غیر شرعی است و چه بسا خداوند متعال نیز در روز قیامت به دیده رحمت در او ننگرد.
  3. اما نکته مهم درباره این قسمت دوم این‌که این حدیث مربوط به ریاست بر مردم است، در حالی که در باب اجتهاد و تقلید که رجوع غیر متخصص به متخصص است، فی نفسه ریاستی نیست، مگر مجتهدی ادعای ریاست بر مردم را داشته باشد.
  4. آری در باب امامت عظما در زمان حضور ائمهb یا بحث ریاست دنیوی در زمان غیبت ایشان، این بحث فوق العاده مهم و کاربردی است که از بحث ما در مورد اعمیت در باب اجتهاد و تقلید خارج است.

البته هم درباره قسمت اول روایت که معتبر بود و هم قسمت دوم که معتبر نبود، حرف و نقل عقلی و نقلی بسیار است که فعلا به همین اندازه در بحث ما کفایت می‌کند.

جمع‌بندی این که این روایت هم از در بحث ما مبین لزوم تقلید از اعلم نیست.

حال برویم سراغ روایت آخر که کمی هم مفصل است و بحث روایات را در باب اعملیت جمع کنیم و برویم سراغ آخرین دلایل که ادامه بحث بماند برای جلسه آینده.

و صلی الله علی محمد و آله

نمودار درختی مدرس

باز کردن همه | بستن همه