عهد السیطرة الفارسیة
– النص العربی: احتل کورش ملک فارس بلاد بابل وقضی علی دولتها سنة 539 ق. م، ومضی فی حملته ففتح بلاد الشام وفلسطین، وسمح لمن أراد من أسری نبوخذ نصر والیهود الموجودین فی بابل بالرجوع إلی القدس، وأعاد إلیهم کنوز الهیکل، وسمح لهم بإعادة بنائه، وعین زر بابل حاکماً علیهم) (سفر عزرا إصحاح 6: 3 – 7 وإصحاح 1: 7 – 11).
* ترجمه: عهد سلطه فارسها
کوروش، پادشاه پارس، در سال ۵۳۹ قبل از میلاد، سرزمین بابل را تصرف کرد و بر دولتهای آنجا غلبه یافت. او در ادامه حملاتش، سرزمین شام و فلسطین را فتح کرد و به اسیران نبوخذنصر و یهودیان موجود در بابل اجازه داد به اورشلیم بازگردند. او همچنین گنجینههای معبد را به آنها بازگرداند و اجازه داد تا معبد را دوباره بسازند و زرُبابل را به عنوان حاکم بر آنها منصوب کرد (سفر عزرا، فصل ۶: ۳-۷ و فصل ۱: ۷-۱۱).
* شرح و توضیح: ما در جلسات کیستی ذوالقرنین که در اوایل دهه نود در حوزه هنری داشتیم، ناچار شدیم به نقش کورش بزرگ در فتح بابل و رابطه او با یهودیان و نقش آنها در پیروزی کورش بپردازیم و حتی بعضی عبارات عهد عتیق را خط به خط بخوانیم و این دوره هم که در حال برگزاری است، ناچاریم چنین کنیم، لذا اینجا، فقط به همین مقدار که جناب کوران فرمودهاند، بسنده میکنیم.
– النص العربی: وبدأ الحاکم الیهودی التابع لکورش ببناء الهیکل، ولکن الأقوام المجاورة توجست من ذلک واشتکت إلی قمبیز خلیفة کورش، فأمر بایقاف البناء، ثم سمح لهم دارا الأول فأتموا بناءه سنة 515 ق. م. (سفر عزرا، إصحاح6:1 – 15).
واستمرت السیطرة الفارسیة علی الیهود من سنة 539 ق. م ـ 331 ق. م حکم فیها کورش، وقمبیز، وداریوش الأول (دارا)، وأحشوریوش، وأرتحشستا المعاصر لعزیر علیهالسلام، وحکم بعده عدة ملوک منهم داریوس الثانی وأرتحشست الثانی، والثالث، وکان آخر ملوکهم داریوس الثالث الذی قضی علیه الإسکندر الیونانی. وأکثر هؤلاء الملوک ورد ذکرهم فی التوراة الموجودة.
* ترجمه: حاکم یهودی وابسته به کوروش شروع به ساخت معبد کرد، اما اقوام همجوار از این موضوع نگران شدند و به کمبوجیه، جانشین کوروش، شکایت کردند. او دستور توقف ساخت و ساز را صادر کرد، اما داریوش اول به آنها اجازه داد تا ساخت معبد را به پایان برسانند و این کار در سال ۵۱۵ قبل از میلاد به اتمام رسید (سفر عزرا، فصل ۶: ۱-۱۵).
سلطه فارسها بر یهودیان از سال ۵۳۹ قبل از میلاد تا ۳۳۱ قبل از میلاد ادامه داشت و در این مدت کوروش، کمبوجیه، داریوش اول، احشوریوش و ارتحششتا معاصر عزیرj حکومت کردند. پس از آن چندین پادشاه دیگر از جمله داریوش دوم و ارتحششتا دوم و سوم بر آنها حکومت کردند و آخرین پادشاه آنها داریوش سوم بود که به دست اسکندر مقدونی شکست خورد. بیشتر این پادشاهان در تورات موجود ذکر شدهاند.
* شرح و توضیح: ما بعضی از این پادشاهان را با نامهای دیگری میشناسیم و در مورد بعضی هم تردید وجود دارد که کدام پادشاه هستند، یا اصلا وجود خارجی دارند، یا خیر که ربطی به بحث ما ندارد.
در این دوره نسبتا طولانی، با اینکه در مجموع، دوره آرامش یهودیان بود و دنیا بر وفق مرادشان، خبری از اقتدار سیاسی، نظامی و حتی تجاری آنچنان هم نبوده است. شاید اوج نفوذ آنها در دوره هخامنشیان، مربوط به دوره خشایارشا و ماجرا استر و مردخای باشد.
ماجرای استر و مردخای با خشایارشا و قتلعامهای آن دوران که زیاد شنیدهایم، عمدتا در کتاب استر و مردخای و چند فراز پراکنده، در سایر جاهای عهد عتیق موجود است و نَه تنها نشانی از آن، هنوز در تاریخ مستقل پیدا نشده است، که شواهد و قرائنی وجود دارد که بعید نیست این داستان یا به کل ساختگی باشد، یا چیزکی در جایی بوده و تغییرات و تحریفات اساسی در آن رخ داده است. جالب آنکه بعضی محققان مستقل یهودی و مسیحی، اصل کتاب استر و مردخای را ساختگی میدانند.
و جالبتر آنکه آنچه بین ایرانیان ترویج میشود و حتی بین بعضی از عوام، یا گروههای افراطی یهودی مطرح است و قطعی تلقی میشود، حتی در اصل کتابی که که این داستان را دارد، وجود ندارد و به مرور زمان وارد شده است و این زمان هم نباید خیلی قدیمی داشته باشد. یعنی ما بسیاری از این باورها را در دوران معاصر میبینیم و در تاریخ یهودیان ایران و اروپا، در گذشتههای دورتر یافت نمیشود، یا من سراغ ندارم. اگر دوستان مطلع هستند، لطفا یاری کنند که بحث اصلاح شود.
علی ای حال! مختصری از ماجرا را دوباره و کاملتر عرض میکنم. من مطلب را از ترجمه فارسی این کتاب که انجمن کلیمیان ایران منتشر کرده است، خلاصه میکنم که قابل قبول باشد. کتاب استر و مردخای، خیل هم کوتاه است و اگر کسی خواست خودش بخواند، بداند که خیل زمان نمیبرد.
طبق متن ترجمه یادشده، این ماجرا در زمان پادشاه اَحَشوِرُش رخ داده است. ما نام از این پادشاه رادر تاریخ ایران باستان نداریم، اما احتمال میدهند که منظور خشایارشا، فرزند داریوش بزرگ هخامنشی باشد که شباهتی هم بین این دو نام هست، اما عدهای هم میگویند که احتمال دارد اردشیر اول، فرزند خشایارشا بوده باشد و بعضی هم کلا منکر وجود چنین پادشاهی شدر هخامنشیان شدهاند. میگویند در متن یونانی این کتاب، نام این پادشاه ارتخرخس ثبت شده که شباهت با احشوروش ندارد و عرض کردم که بعضی محققان، احتمال میدهند که اردشیر اول باشد.
کتاب استر و مردخای، ده فصل بسیار کوتاه است که خلاصه فصل به فصلش را عرض میکنم.
* خلاصه فصل اول کتاب استر و مردخای: ماجرا از این قرار است که بعد از استقرار حکومت این پادشاه، جشنهایی برگزار میشود و در ضمن این جشنها، پادشاه که مست کرده است، از خواجگان حرمسرا میخواهد که وشتی، ملکهاش، را بین مهمانان بیاورند، تا زیبا او را ببینند. ملکه سر باز میزند و بزرگان پارس و ماد که وزرای احشوروش بودند، ملکه را در عدم اطاعت از پادشاه، نسبت به شاه و بزرگان و همه ملت مقصر میدانند، چرا که الگویی خواهد شد تا سایر زنان هم فرمان شوهران خود را اطاعت نکنند و مایه خفت شوند، لذا او را از مقام ملک بودن عزل و به همه بلاد اعلام شود، تا مایه عبرت زنان شود تا از فرمان شوهرانشان سرپیچی نکنند. شاه هم این نظر را میپسندد و به آن عمل میکند.
* خلاصه فصل دوم کتاب استر و مردخای: بعد از این ماجرا، قرار میشود ملکه جدید انتخاب شود، لذا قرار میشود دختران بسیاری در معرض شاه قرار گیرند، تا یکی را برگزیند. در این بین «مردخای» یهودی که از نسل بنیامین، آخرین فرزند یعقوب، یا به عبارتی آخرین سبط از اسباط بنیاسرائیل بوده و از تبعیدیان بابل بود که بعد از سقوط آن، به شوشن آمده بوده، دختر عمو خود، «استر» را که فرزندخوانده او هم بود، با توصیه بر اینکه دین و آیین خود را نگوید، برای این مورد میفرستد. احشوروش، هر زمان یکی از دختران را میخواند و با او میماند، تا بالاخره یکی را انتخاب کند. خلاصه اینکه شاه «استر» را پسندیده و او را ملکه میکند. بعد از این ماجرا، مردخای متوجه میشود که دو تن از درباریان، قصد جان شاه را دارند، لذا به استر خبر میدهد و استر هم خبر را به شاه منتقل میکند و بعد از آنکه تصمین آن دو محرز میشود، هر دو را اعدام میکنند و جایگاه استر افزون میشود.
* خلاصه فصل سوم کتاب استر و مردخای: بعد از این ماجراها، احشوروش، هامان اگاگی را وزیر اعظم خود کرده و از بزرگان میخواهد که همیشه در برابر او تعظیم کنند، اما مردخای از این فرمان شاه سر باز میزد و با تذکر هم به راه نمیآمد و این باعث خشم هامان میشود. در این بین هم معلوم میشود که مردخای یهودی است، یعنی از بنیاسرائیل و نسل حضرت یعقوبj.
بر اساس شواهدی از عهد عتیق، هامان از بزرگان عمالیق بود که این قوم و قبیله در سرزمینهای بنیاسرائیل، در همین فلسطین فعلی زندگ میکردند و بعدها به بابل رفتند و از آنجا متحد پارسیان شدند و به شوشن آمدند. بعضی محققان میگویند که عمالیقیان از نسل «عیسو» یا همان «عیص»، فرزند بزرگتر حضرت اسحاقj و برادر بزرگ حضرت یعقوبj بودهاند. با این حساب عمالیقیان عموزادههای بنیاسرائیل هستند. بعضیها هم عمالیقیان را ساکنان اولیه مکه و عرب اصیل، قبل از ورود حضرت اسماعیلj به آن سرزمین دانستهاند. بعضی هم گفتهاند که عمالیق از ساکنان اولیه فلسطین بودند و پادشاهشان که جالوت مشهور است، به دست حضرت داودj کشته و حکومتش سرنگون شد و بنیاسرائیل بر آن سرزمین مستولی شدند. با این توضیحات، هامان و فرزندانش را هر چه بگیریم، ایرانی نیستند. یا عمزادههای بنیاسرائیل هستند، یا از اعراب اصیل، یا ساکنان بومی فلسطین.
برگردیم سراغ ادامه ماجرا. هامان با شاه هماهنگ میکند و موافقت او را برای قتلعام یهودیان میگیرد. شاه هم انگشتر خود را به او میدهد و میگوید که هر کاری میخواهی با این قوم بکن، دستت باز است. هامان هم به همهجا نامه مینویسد و با انگشتر شاه مهر میکن،د تا در روز سیزدهم ماه، همه یهودیان و بنیاسرائیل کشته شوند.
* خلاصه فصل چهارم کتاب استر و مردخای: مردخای و بنیاسرائیل که از ماجرا خبردار شدند، به عزا و ماتم پرداختند. خبر هم به استر که الآن ملکه پارسیان است، رسید. استر تصور میکرد که چون ملکه و محبوب پادشاه است، از این بلا در امان خواهد بود، اما مردخای به او میفهماند که این حکم، استثنا ندارد و تو هم گرفتار آن میشوی.
* خلاصه فصل پنجم کتاب استر و مردخای: استر که فهمید این فتنه، گریبانگیر او هم خواهد شد، حیلهای چیده، نزد شاه رفته و او و هامان را به مهمانی دعوت میکند. آنها هم پذیرفته و وارد مهمانی استر میشوند. در اینجا باز هم هامان با مردخای روبهرو شده و مردخای به او تعظیم نمیکند، لذا هامان بعد از مشورت تصمیم میگیرد داری بسازند و او را به دار بکشند.
* خلاصه فصل ششم کتاب استر و مردخای: پادشاه خوابی میبیند و یاد مردخای و خدمتش میافتد که او را از توطئه ترورش خبر کرده بود. میپرسد آیا خدمت او را جبران کردهاند و پاسخ میشنود که خیر و این همزمان با آمدن هامان برای درخواست اعدام مردخای است.
هامان که وارد میشود، شاه از او میپرسد که برای کسی که مورد احترام من است، چه باید کرد؟ هامان هم که تصور میکرد، منظور شاه، خود او است، میگوید که به دست یک از وزیران، لباش شاه را به او بپوشانند و تاج شاه را بر سرش بگذارند و بر اسب شاه سوارش کنند و در کوی و برزن بچرخانندش و اعلام کنند که او محبوب پادشاه است.
پادشاه هم که سخن هامان را شنید، پسندید و گفت که خود او این وظیفه را در قبال مردخای انجام دهد. هامان هم مجبور میشود این کار را انجام داده و سرشکسته به منزل بر میگردد. در همین هنگام، پیک شاه هم میرسد که برای ضیافت استر برود.
* خلاصه فصل هفتم کتاب استر و مردخای: در مهمانی، وقت سر شاه گرم شراب میشود، به استر میگوید که هر چه میخواهد به او بگوید تا عطا کند، حتی اگر نیمی از مملکتش باشد. استر، در اینجا یهودی بودن خود را فاش کرده و از شاه میخواهد که حکم هامان را ملغی کند و هامان را هم دشمن خود و قوم خود معرف میکند.
شاه عصبانه شده و مجلس را ترک میکند و هامان که ترسیده بود، به دامان ملکه میافتد. در این بین پادشاه که به اتاق برگشته بود، هامان به تجاوز به حریم ملکه متهم کرده و قرار میشود با همان داری که برای مردخای ساخته است، هامان را به دار بکشند و نهایتا هم به دار کشیده میشود.
* خلاصه فصل هشتم کتاب استر و مردخای: هامان که به دار کشیده شد، مردخای جانشین او شد و مهر شاه را به او تحویل دادند. استر هم برای خود و قوم خود امان خواست و اینکه دستور هامان در قتلعام یهودیان، برگشت بخورد. شاه هم گفت که با مهر او اختیار دارند که هر چه میخواهند انجام دهند. این دو هم دستوری بر خلاف دستور هامان نوشتند، تا دشمنان یهودیان سر به نیست شوند و این پیام، همان روز سیزدهم که قرار بود، یهودیان را بکشند، به ولایات مختلف رسید و ضمن منتفی شدن قتلعام یهودیان، قرار شد که آماده شوند، تا از هامانیان انتقام بگیرند و اینگونه عزای بنیاسرائیل به جشن و سرور تبدیل میشود.
* خلاصه فصل نهم کتاب استر و مردخای: والیان و حاکمان پارسی و غیر پارسی، طبیعتا از حکم مردخای تبعیت کرده و با یهود همکاری کرده و دشمنان آنها را میکشند. در شوشن، پانصد نفر را کشتند که ده فرزند هامان هم جزء آنها بودند و گزارشش را به شاه هم دادند.
اقدام بر ضد دشمنان یهود، برای روز دیگر هم تمدید شد و در نتیجه روز چهاردهم هم سیصد نفر دیگر را کشتند. در این فصل آمده است که در اقصا نقاط کشور، هفتاد و پنجهزار نفر از دشمنان خود را کشتند، اما به اموال آنها کاری نداشتند.
پس از پایان قائله هم مردخای به همه یهودیان نوشت که روز چهاردهم و پانزدهم را هر ساله جشن بگیرند و به هم هدیه دهند و به نیازمندان رسیدگی کنند و این روز را «پوریم» نامیدند.
در این فصل آمده است که «پور» به معنا قرعه است. هامان قرعه انداخت که چه روز بنیاسرائیل را قتلعام کند و در نهایت، قرعه نابودی به خود هامانیان برگشت.
* خلاصه فصل دهم (آخر) کتاب استر و مردخای: در این فصل آمده است که اعمال قدرت، جبروت و بزرگ مردخای در کتاب تواریخ ایام شاهنشاهان ماد و پارس نوشته شده است و …
ما قصد بررس و نقد تمام و کمال این داستان را نداریم و خودتان هم بعضی باگهای آن را متوجه شدید، لذا فقط چند نکته را تکرار و تکمیل میکنم.
1. در هیچ منبعی، هامانیان و عمالیقیان، پارسی شمرده نشدهاند، بلکه همانطور که گفته شد، یا از نسل عیسو، عموی بنیاسرائیل بودند، یا جالوتیان و ساکنان بومی فلسطین، یا از عربهای عاربه و اصیل. اگر آنها از عیسوییان بدانیم که در اصل دعوا و کشت و کشتار، فامیلی بوده و عموزادگان بنی اسحاقی و هوادارانشان، قصد حذف هم را داشتهاند. مثلا چیز شبیه بنیامیه و بنیالعباس.
اگر هم از هامانیان را عرب بدانیم که باز ربطی به پارسیها ندارند.
اگر هم از جالوتیان غرب شامات و ساکنان بومی فلسطین بدانیم که باز ربطی به ایرانیها و پارسیان ندارد.
خلاصه اینکه تنها نقش پارسیان در این قتلعام، همراهی پادشاه پارس و همکار عمال پارسی، در قتل عمالیقیان و حامیان آنها است که البته ممکن است در هواداران عمالیقیان، افراد پارسی هم بوده باشد.
2. روز جشن و سرور که در این کتاب ادعا میشود به دستور مردخای باید انجام میشده، روز چهارده و پانزده ماه آدار یا آذار است و نَه سیزدهم. الآن در بعضی جاها چهاردهم انجام میشود و در بعضی جاها، پانزدهم. این جشن، هزارهها در فلات ایران و از جمله در شیراز، تا همین الآن هم برگزار میشده و هیچگاه بحث ایرانیکش در آن مطرح نبوده است.
3. بعید نیست این داستان، از داستان مغکش زمان هخامنشیان که منسوب به ماجرای قتلعام مغان و طرفداران گئومای مغ و جشن سالانه آن، به دستور داریوش بزرگ هخامنش، به علاوه کشته شدن اردوان و فرزندانش توسط اردشیر اول، به انضمان هامان، وزیر فرعون و مخالف سرسخت حضرت موسیj و بعضی داستانها و اسطورههای بینالنهرین و ترکیب آنها با هم، ساخته شده باشد.