عهد موسی ویوشع
– النص العربی: عاش النبی موسی علیهالسلام مئة وعشرین سنة، منها نحو ثلاثین سنة أول عمره الشریف فی قصر فرعون مصر. ونحو عشر سنوات عند النبی شعیب علیهالسلام، فی قادش برنیع الواقعة فی آخر سیناء من جهة فلسطین، قرب وادی العربة.
وتذکر التوراة الموجودة أن عدد بنی إسرائیل الذین خرجوا معه علیهالسلام ست مئة ألف ماش من الرجال عدا الأولاد (سفر الخروج ص12: 37، وسفر العدد ص 33:36) ویقدرهم بعضی الباحثین الغربیین بستة آلاف نسمة.
* ترجمه: عهد موسی و یوشع
زندگی نبی موسیj یکصد و بیست سال، که از آن، حدود سی سال اول عمر شریفش در قصر فرعون مصر گذشت و نزدیک به ده سال نیز در کنار نبی شعیبj در قادش برنیع واقع در آخر سینا از سمت فلسطین، نزدیک وادی العربة زندگی کرد.
و در تورات موجود ذکر شده است که تعداد بنیاسرائیل که با اوj خارج شدند، ششصد هزار مرد بود، به جز کودکان (سفر خروج، ص 12: 37 و سفر اعداد، ص 33: 36). برخی از محققان غرب این تعداد را شش هزار نفر تخمین زدهاند.
* شرح و توضیح: تا این جا که از سفر پیدایش و سفر اعداد نقل کردهاند و اصلاحیهای که بعضی مورخان بر عدد ششصد هزار زدهاند که بنده نظر خاصی ندارم.
– النص العربی: ویرجح المؤرخون أن الخروج من مصر حدث فی مطلع القرن الثالث عشر قبل المیلاد، حدود 1230 ق. م. علی عهد الفرعون منفتاح.
* ترجمه: تاریخنگاران بر این باورند که خروج از مصر در اوایل قرن سیزدهم قبل از میلاد، حدود 1230 ق.م در زمان فرعون منفتاح رخ داده است.
* شرح و توضیح: در اینکه فرعون، یا فرعونهای زمان حضرت موسیj چه کسانی بودهاند، اختلاف نظر وجود دارد. بعضی فرعون زمان تولد موسیj را با فرعون زمان خروج او از مصر، یک دانستهاند و بعضی دو نفر.
همانطور که احتمالا مستحضر هستید، دورههای فراعنه در تاریخ مصر، تا قبل از حمله اسکندر، سی و یک دوره بوده است که این دوره آخر، دوره پارسیان مصر یا همان هخامنشیان مصر است. بعضی محققان دوره زمانی حضرت موسیj را در دوره نوزدهم فراعنه و حدود دوره رامسس دوم میدانند.
بعض فرعون زمان ایشان را رامسس دوم و بعضی مرنپتاه یا مِرْنِپْتاح دانستهاند که فرزند رامسس دوم بود.
اگر به اطلاعات تورات در مورد سن و سال حضرت موسیj و سخن محققان تاریخ اعتماد کنیم، با توجه به اینکه دوره پادشاهی رامسس دوم، 66 سال و دوره حکومت مرنتپاح، تنها 10 سال بوده است، اگر فرعون زمان خروج بنیاسرئیل از مصر را رامسس بدانیم، یعنی فرعون زمان تولد او هم، همین رامسس است و اگر فرعون زمان خروج را مرنپتاح بدانیم، باز فرعون زمان تولد موسیj، همان رامسس میشود، مگر دوره حضور دوم ایشان در مصر را، یعنی از نبوت تا خروج از مصر را بیش از 26 سال بدانیم که در این صورت ممکن است تولدش در زمان ستی یکم باشد. علی ای حال! اگر فرعون زمان خروج بنیاسرئیل از مصر، رامسس باشد، زمان مرگ، حدود 82 سال داشته و اگر فرعون زمان خروج را، مرنپتاح بگیریم، میگویند زمان مرگ، بیش از هفتاد سال داشته و در هر دو صورت، پیرمرد بودند.
این قسمت را با یادآوری این مطلب تمام کنم که همزمانی حضرت موسیj، با این دو فرعون، از نظر علم باستانشناسی و تاریخ باستان، معلوم نیست و اینها، نظرات و گمانهزنیها عدهای از محققان است که مخالفانی هم دارد.
– النص العربی: و فی الجبل عند قادش توفی موسی علیهالسلام فدفنه وصیه یوشع بن نون علیهالسلام، وأخفی قبره. وقد تحمل من بنی إسرائیل أنواع الأذی فی حیاته وبعد وفاته! تقول توراتهم عنه وعن هارون علیهالسلام: (کلم الرب موسی قائلاً: مت فی الجبل کما مات أخوک هارون فی جبل هور. لأنکما خنتمانی. عند ماء بریة مریبة قادش فی بریة سین إذ لم تقدسانی. فإنک تنظر الأرض من قبالتها ولکنک لا تدخل إلی هناک إلی الأرض التی أنا أعطیتها لبنی إسرائیل) (سفر التثنیة ص32: 5– 53)! وتقول: (یوشع بن نون هو یدخل إلی هناک) (سفر التثنیة، ص1: 38).
* ترجمه: در کوه قادش، موسیj وفات یافت و وصی او، یوشع بن نونj، او را دفن کرد و قبرش را مخفی نگه داشت. او در زندگی و پس از وفاتش از بنیاسرائیل انواع آزارها را تحمل کرد. تورات درباره او و هارونc میگوید: «خداوند به موسی گفت: «در کوه بمیر، همانطور که برادر تو هارون در کوه هور مرد. زیرا شما به من خیانت کردید. در آب بریه مریبۀ قادش در بیابان سینا، زیرا شما مرا تقدیس نکردید. تو زمین را از دور میبینی، اما به آنجا، به زمینی که من به بنیاسرائیل دادهام، وارد نخواهی شد.» (سفر تثنیه، ص 32: 5–53) و میگوید: «یوشع بن نون به آنجا وارد خواهد شد.» (سفر تثنیه، ص 1: 38).
* شرح و توضیح: پس تا اینجا ادعای تورات موجود این است که (1) موسیj بعد از هارونj فوت کرد. (2) به سرزمین موعود که قاعدتا منظورش فلسطین فعلی است، نرسید. (3) با این حساب در کوهی بین فلسطین و مصر، مثلا کوهی در صحرا سینا یا جنوب آن، مدفون شد. حالا اینکه تورات موجود، از قول یهوه، یا همان الله خودمان، ادعا میکند که خیانت هم کرده و … بماند.
– النص العربی: و تولی قیادة بنی إسرائیل بعد موسی وصیه النبی یوشع‘، فسار بهم إلی الضفة الغربیة لنهر الأردن وبدأ بمدینة أریحا وفتح معها 31 مملکة صغیرة الواحدة منها عبارة عن مدینة أو بلدة قد یتبعها قری زراعیة. وکان السکان من الوثنیین الکنعانیین. وقسم المنطقة علی أسباط بنی إسرائیل المتحاسدین!
* ترجمه: پس از موسی، وصیش، یوشع نبیj، رهبری بنیاسرائیل را بر عهده گرفت و آنها را به سمت کرانه غربی رود اردن هدایت کرد و با شهر اریحا آغاز کرد و 31 پادشاه کوچک را فتح کرد که هر یک شامل یک شهر بزگ یا شهر کوچکی بود که ممکن است روستاهای زراعی نیز داشته باشد. ساکنان این مناطق از بتپرستان کنعان بودند و یوشع منطقه را بین قبایل بنیاسرائیل که به یکدیگر حسد میورزیدند، تقسیم کرد.
* شرح و توضیح: یک نکته جالب عرض کنم و آن اینکه اگر به این گزارشهای عهد عتیق و آنچه مورخان درباره فرعون زمان حضرت موسیj گفتهاند، دقت کنیم، حدود فتح فلسطین و تشکیل اولین حکومتهای یهود، هر چند بسیار ابتدایی و منطقهای، حدود 1400 سال قبل از میلاد مسیحj میشود و این در حالی است که آغاز حکومت متمرکز آریاییها در فلات ایران را حتی اگر با مادها بگیریم، سال 728 پیش از میلاد و تاجگذار دیااکو دانستهاند. یعنی آغاز پادشاهی یهود، حدود هفت قرن، قبل از آغاز پادشاهیهای متمرکز تاریخ در ایران ما است. علی ای حال! حتی اگر این هفت قرن تقدم را درست ندانیم، با توجه به ماجرای فتح بابل وحضور یهودیهایی تبعیدی در آن که در کنار بتپرستان و کاهنان بابلی، همکاری زیادی با کورش برای فتح بابل داشتند، معلوم میشود که تاریخ یهودیت و پادشاهیها آن، باز هم بسیار قدیمیتر هخامنشیان و چه بسا مادها است.
– النص العربی: و قد ذکرت الإصحاحات 15 إلی 19 من سفر یوشع أسماء مدن وقری المنطقة، مئتین وستة عشر مدینة، حسب تعبیرها. وتوفی یوشع علیهالسلام عن عمر قارب مئة وعشر سنوات، حوالی 1130 ق. م.
* ترجمه: فصلها 15 تا 19 سفر یوشع، نامهای شهرها و روستاهای این منطقه را ذکر کرده است، که به تعداد 216 شهر میرسد. یوشعj در حدود سن نزدیک به یکصد و ده سالگی وفات یافت، حدود 1130 ق.م
* شرح و توضیح: تا اینجا گزارش از زمان حضرت موسی و یوشع بن نونc بود که بنده هم حاشیهای بر آن زدم و باز تکرار میکنم که اینها، مطالب عهد عتیق است که بعضی از قول یهوه است و بعضی، تاریخنگاری سوفران، یا بعضا کتابهای منسوب به انبیای بنیاسرائیل. حالا این که چقدر بتوان به این دادهها توجه کرد و برای آن اعتبار قائل شد، بحث دیگری است.