الوعد الإلهی بإطفاء نار الیهود
– النص العربی: قال الله عز وجل: (وَقالَتِ الْیَهودُ یَدُ اللهِ مَغْلولَةٌ غُلَّتْ أیْدیهِمْ وَلُعِنوا بِما قالوا بَلْ یَداهُ مَبْسوطَتانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشاءُ وَلَیَزیدَنَّ کَثیراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیاناً وَکُفْراً وَألْقَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَةَ والْبَغْضاءَ إلَی یَوْمِ الْقیامَةِ کُلَّما أوْقَدوا ناراً لِلْحَرْبِ أطْفَأها اللهُ وَیَسْعَوْنَ فی الْأرْضِ فَساداً واللهُ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدینَ) (سورة المائدة:64).
* ترجمه: وعد الهی به خاموش کردن آتش یهود
* شرح و توضیح: ایشان در این بخش به آیه 64 سوره مائده پرداختهاند که یک بار ترجمه تحتاللفظی آن را مرور میکنیم؛ «و گفتند یهود: «دست الله بسته شده است.» بسته شده دستهایشان و لعن میشوند به (واسطه) آنچه گفتند. بلکه دو دست او گشاده است، انفاق میکند آنگونه که میخواهد و قطعاً میافزایدشان بسیاری از آنها را، آنچه نازل شده به سوی تو از پروردگارت، طغیان و کفر و القا میکنیم بین آنها دشمنی و بغضها را تا زمان قیامت. هرگاه برافروختند آتشی برای جنگ، خاموش کرد آن را الله و سعی میکنند در زمین فساد را، در حالی که الله دوست نمیدارد فسادگران را. (64)»
بیایید یک بار فرازها آیه را بند به بند مرور کنیم و بعد ببینیم جناب کورانی چه فرمودهاند.
1. یهود گفتند که دست الله بسته است، در حال که دستها خودشان بسته است و به واسطه این حرفی که زدند، مورد لعن قرار میگیرند. بعد در ادامه آمده است که «دست الله باز است و …»
میدانیم که همه یهود، چنین چیزی نگفتهاند و الآن هم نمیگویند. جمعی از آنها، به واقع موحد بوده و هستند و إن شاء الله خواهند بود و چنین باور کفرآمیزی ندارند.
البته ممکن است کس بگوید که منظور «الله» در این آیه، خدا مورد نظر مسلمانان است و آنها، یا بعضی آنها، میگفتند که خدا مسلمانان کاری از دستش بر نمیآید و این آیه هم به همین مناسبت نازل شده است. این فرض منتفی نیست و احتمالش هم هست، اما احتمالات دیگری هم مطرح است. به فراز اول آیه 18 همین سوره، یعنی سوره مائده دقت بفرمایید: «وَ قالَتِ الْیَهودَ وَ النَّصارَی نَحْنُ أبْناءُ اللهِ و أحِبّاؤُهَ …»». میبینیم که الله تعالی، خدای یهود و نصارا را، از زبان خودشان در قرآن «الله» معرف میکند. یعنی یهود و نصارای آن زمان میگفتند ما «أبناء الله» هستیم و نام دیگر برای خدا، حداقل در زبان محاورهایشان رایج نبوده است. از این دست آیات، کم نداریم. علی التحقیق میتوان گفت که «الله» در زبان عربی، برای همه، از یهود و نصاری، پیش از بعثت نبوی و بعد از آن، معادل خدا یکتا و برای جمعی از مشرکان، معادل خدای برتر و بزرگتر از سایر خدایانشان بوده است. کلمهای که احتمالا یادگار آموزههای ابراهیمی بوده است. با این مقدمه، میتوان گفت که ممکن است چیز دیگر هم مد نظر این آیه شریفه بوده باشد که دو نمونهاش را عرض میکنم.
میدانیم که هر مسلمانزادهای تا رسما اعلام خروج از دین نکرده باشد، مسلمان نامیده شده و از حقوق مسلمانی برخوردار است، ولو ایمانش قوی نباشد، یا در ظاهر، فقط نام مسلمان را یدک بکشد، یا حتی منافق باشد، آن هم از نوع اسم و رسمدار و نشاندارش. سیره نبی مکرم اسلامp، امیر مؤمنانj و سایر ائمهb هم چنین بوده است ه اینها را جزء مسلمان میدانستاند. نمونهای غیر اختلافی را خدمتتان عرض میکنم.
عبدالله بن ابی الخزرجی، یک از بزرگان مدینه، پیش از ورود نبی مکرم اسلامp به مدینه بود. او که دهها قبل از بعثت نبوی متولد شده بود، همین «الله» را مانند نام پدر حضرت رسول اللهp، در نامش دارد. کلا نام عبدالله، نام رایجی در عرب پیش و پس از بعثت نبوی بوده است. میگویند سودای سیادت و بزرگی قبیله خزرج و حتی مدینه را داشت که با ورود حضرت رسول اللهp و بیعت مردم با ایشان، رؤیاهایش نابود شد و به ناچار و به ظاهر مسلمان شد. همپیمان یهود بود و کارشکنیهایش در دوران حکومت حضرت رسول اللهp مشهور است. حتی بعضی جنگها، مانند غزوه بنیقینقاع و بن نضیر، که اتفافا یهودی هم بودند، به تحریک او اتفاق افتاد. میگویند آیاتی هم در ذم او نازل شده است. حالا این فرد که رسما منافق بوده و همان زمان هم به نفاق شهرت داشته است، میبینیم که نبی مکرمp او را مسلمان به حساب میآورد. جان او در امان بود، مالش در امنیت بود، سهم بیتالمالش برقرار بود، حرمتش حفظ میشد و حتی وقتی در سال نهم هجری فوت کرد، با اینکه در اینکه آیا حضرت رسول اللهp بر جنازه او نماز خواند یا کس دیگری، اختلاف نظر هست، اما به سبک مسلمانان تدفین و در قبرستان مسلمانان دفن شد. این همه را گفتم، برای اینکه بگویم، افرادی هستند که رسماً مسلمان به حساب میآیند و مسلمان خطاب میشوند، اما ممکن است رفتار یا باور داشته باشند که مطابق این اسم نباشد.
حالا، با این توضیحات، میدانیم گاهی اوقات، بین ما مسلمانها هم هستند کسانی که همه چیز را خیل دقیق برنامهریز میکنند. مقدمات کار را به گونهای فراهم میکنند که به قول معروف، مو لای درزش نمیرود و این دقت، برنامهریزی، تمهید مقدمات و … به گونهای است که این توهم را برای آنها یا دیگران پیش میآورد که امکان ندارد، خلاف نتیجه مورد نظر آنها رقم بخورد و این را حتی به صراحت، بیان هم میکنند. اگر در این حالت ریز شویم، میبینیم که این افراد، با این باور که امکان ندارد برنامهشان به هم بخورد، گویی ید الله را مغلوله میبینند. حالا، ممکن است گاهی اتفاقی بیافتد و همه رشتههایشان پنبه شود و درک کنند که یدالله، مغلوله نیست و گاه هم رشتههایشان میماند و نتیجه هم میدهد و این باور در بین آنها تقویت میشود. این باور، در بین افراد باهوش و دقیق و برنامهریز و توانمند که باورها ضعیف دینی دارند، منحصر به اسم نیست و یهود و مسیحی و غیر آن ندارد. در بین هر دین و آیینی چنین افرادی دیده میشوند.
جمعبندی تا این جا اینکه این احتمال، نسبت به برداشت اول، اقوی است که جمعی از یهود، چنان برنامهریزی بر ضد نبی مکرمp میکنند که گویی خواسته آنها صددرصد شدنی است و هیچ کس، تأکید میکنم، هیچ کس، نمیتواند مانع آن شود و چه بسا آیه به همین موضوع اشاره دارد. اینگونه، آیه کابردی صرفا تاریخ و قومیتی ندارد و به نوعی، جهانشمول و فارغ از زمان و قومیت و … است.
حالت سوم هم هست که به روایات معتبر بر میگردد که آن را بعد از چند روایت، بررسی میکنیم.
1. (3199) معانی الأخبار (ص 18) و التوحید (168): حَدَّثَنا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أحْمَدَ بْنِ الْوَلیدِ0 عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عیسَی عَنِ الْمَشْرِقی عَنْ أبیالْحَسَنِ الرِّضاj قالَ: «سَمِعْتُهُ یَقولُ: ««بَلْ یَداهُ مَبْسوطَتانِ»». فَقُلْتُ لَهُ: «یَدانِ هَکَذا؟» وَ أشَرْتُ بِیَدی إلَی یَدَیْهِ. فَقالَ: «لا! لَوْ کانَ هَکَذا، لَکانَ مَخْلوقاً»».
شیخ صدوق این حدیث را از محمد بن حسن بن احمد بن ولید از محمد بن حسن الصفار از محمد بن عیس بن عبید از هشام بن ابراهیم المشرقی روایت کرده است.
روایات متعدد درباره هشام بن ابراهیم المشرق که به نظر حقیر با هشام بن ابراهیم العباسی، یک است، وجود دارد که هیچ کدام معتبر نیست. البته در بعضی از گزارشها تاریخ آمده است که او در ابتدا از اهل علم و ادب و از یاران نزدیک امام رضاj بود که پس از احضار امام به مرو خود را به فضل بن سهل و مأمون نزدیک کرد و اخبار امامj را به آن دو میرساند. اگر این خبر صحیح باشد که ظاهراً صحیح است، تنها در صورت میتوان به سخن او اعتماد کرد که به واسطه ثقات نقل شده باشد. در این حدیث محمد بن عیس بن عبید از او روایت کرده است که با توجه به ویژگ او، ممکن است در دوران ضعف هشام بن ابراهیم بوده باشد و از این بابت سند حدیث را نمیتوان معتبر دانست، اما متن حدیث مشکل ندارد.
2. (3200) الأمالی للطوسی (ص 661): قالَ وَ بِهَذا الْإسْنادِ عَنْ هِشامٍ عَنْ أبیعَبْدِاللهِ علیهالسلام قالَ فی قَوْلِ اللهِ تَعالَی: «وَ قالَتِ الْیَهودُ یَدُ اللهِ مَغْلولَةٌ»، فَقالَ: «کانوا یَقولونَ قَدْ فَرَغَ مِنَ الْأمْرِ.»
ابوعبدالله (امام صادق) علیهالسلام درباره کلام الله تعالی: «وَ قالَتِ الْیَهودُ یَدُ اللهِ مَغْلولَةٌ» فرمودند: «آنها میگفتند که از این کار فارغ شده است.»
با توجه به احادیث قبل معلوم میشود شیخالطائفه این حدیث را از حسین بن ابراهیم القزوینی از محمد بن وهبان البصری از احمد بن ابراهیم بن احمد العمی از حسن بن علی بن عبدالکریم الزعفرانی از احمد بن محمد بن خالد البرقی از پدرش از ابن ابیعمیر از هشام بن سالم که احمد البرقی و محمد بن وهبان از ثقات مشروط هستند که البته مشکل در اینجا ایجاد نمیکنند و حسین بن ابراهیم القزوینی و حسن بن علی بن عبدالکریم از ثقات درجه دو و سایرین، از ثقات درجه یک هستند. پس این حدیث معتبر درجه دو است.
برای فهم این حدیث، بمناسب است که حدیث بعد را ببینیم که کاملتر است.
3. (3198) معانی الأخبار (ص 18) و التوحید (167): أبیe قالَ حَدَّثَنا سَعْدُ بْنُ عَبْدِاللهِ قالَ حَدَّثَنا أحْمَدُ بْنُ أبیعَبْدِاللهِ الْبَرْقی عَنْ أبیهِ عَنْ عَلی بْنِ النُّعْمانِ عَنْ إسْحاقَ بْنِ عَمّارٍ عَمَّنْ سَمِعَهُ عَنْ أبیعَبْدِاللهِj أنَّهُ قالَ فی قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ قالَتِ الْیَهودُ یَدُ اللهِ مَغْلولَةٌ»: «لَمْ یَعْنوا أنَّهُ هَکَذا وَ لَکِنَّهُمْ قالوا: «قَدْ فَرَغَ مِنَ الْأمْرِ، فَلا یَزیدُ وَ لا یَنْقُصُ.» فَقالَ اللهُ جَلَّ جَلالُهُ تَکْذیباً لِقَوْلِهِمْ: «غُلَّتْ أیْدیهِمْ وَ لُعِنوا بِما قالوا بَلْ یَداهُ مَبْسوطَتانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشاءُ». أ لَمْ تَسْمَعِ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقولُ: «یَمْحوا اللهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ»».
یعنی: ابوعبدالله (امام صادق) علیهالسلام درباره کلام الله عز و جل: «وَ قالَتِ الْیَهودُ یَدُ اللهِ مَغْلولَةٌ» فرمودند: «منظورشان این نبوده که او اینگونه است، بلکه آنها گفتند: «از کار فارغ شده است، پس نه میافزاید و نه میکاهد.» پس الله جل جلاله تکذیب بر سخنشان فرمود: «غُلَّتْ أیْدیهِمْ وَ لُعِنوا بِما قالوا بَلْ یَداهُ مَبْسوطَتانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشاءُ». آیا نشنیدهای الله عز و جل میفرماید: «یَمْحوا اللهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ»».
شیخ صدوق این حدیث را از پدرش از سعد بن عبدالله القم از احمد بن محمد بن خالد البرق از پدرش از علی بن نعمان از اسحاق بن عمار از من سمعه که احمد البرق از ثقات مشروط است که البته مشکل در اینجا ایجاد نمیکند و من سمعه، ابتداء مجهول است، اما به واسطه اسحاق بن عمار صیرفی، توثیق درجه دو میشود. سایرین هم از ثقات درجه یک هستند. پس این حدیث هم، معتبر درجه دو است.
اگر کس به این دو حدیث، اعتماد کند، در بیان این است که یهود و حداقل یهود آن زمان، مخالف «بداء» بودند، در حال که ما به نصوص قرآن و روایی، به آن باور داریم.
حالا اینکه «بداء» چیست و رابطه آن با علم و قدرت و بعضی دیگر صفات الله تعال چگونه است، قبلا چند بار بحث کردهایم و شاید باز هم در فرصتی، تکرار کنیم.
پس تا اینجا سه معنا برای این فراز آیه سراغ داریم که دومی اقوی از اولی است و سومی، مستند به روایات که بر مبنا رجالی حقیر معتبر است، اما ممکن است، عدهای آن را غیر معتبر بدانند، لذا من معنای سوم را اقوی از دو معنای دیگر میدانم.
2. در فراز دیگر این آیه، آمد است که «القا میکنیم بین آنها دشمنی و بغض را تا زمان قیامت». با توجه به سیاق آیه، اگر این القای دشمنی و بغض را به همان یهودیان بر گردانیم که چنان باوری داشتند، نَه تنها خلاف قواعد تفسیر نیست، بلکه قابل پیشبینی هم هست، اما حالت دومی هم دارد که عرض خواهم کرد. حالا چرا گفتم قابل پیشبین هست؟ به عنوان مثال، وقت کاری که با آن دقتی که گفتم، انجام شده است، خراب میشود، طبیعی است که بسیاری از افراد، به جای آنکه خود یا باور خود را عامل این عدم موفقیت بدانند، دیگران را مقصر میدانند و چه بسا این مقصر دانستن دیگران، به دشمن و بغض بیانجامد و هرگز هم به صلح و صفا نرسند و این اختلاف و، بدبینی و دشمنی تا قیامت هم ادامه پیدا کند. نمونه تاریخیش را در جنگها یهود، در زمان نبی مکرم اسلامp میبینیم. یهودیان، در هر نوبت، نقشههای آنچنانی کشیدند که به زعم خودشان، مو لای درزش نمیرفت. از نقش ترور نبی مکرمp توسط بنینضیر بگیرید، تا تحریک احزاب و قول مساعدت به آنها توسط بنیقریظه در جنگ خندق و در ادامه غزوه خیبر و هر بار که شکست میخوردند، یکدیگر را مقصر میدانستند و این اختلاف و دشمنی، چنان دوام یافت که تومار این اقوام و اتحادشان، مطابق وعدهای که در این آیه داده شد، تا قیامت بسته شد.
3. در فراز آخر هم آمده است که «و هرگاه برافروختند آتشی برای جنگ، خاموش کرد آن را الله و سعی میکنند در زمین فساد را، در حالی که الله دوست نمیدارد فسادگران را».
نمونه تاریخیش، باز همان یهودیان مدینه و اطراف آن هستند. هر گاه آتشی برای جنگ با حضرت رسول اللهp برافرختند، الله تعالی آن را خاموش کرد. البته ممکن است این آیه ناظر به آینده هم باشد، اما اینکه کدام مورد را منظور نظر دارد، باید بررسی کرد و دید که آیا میتوانیم آن را کشف کنیم، یا خیر.
حالا با این مقدمه، برویم و ببینیم جناب کوران چه فرمودهاند.
– النص العربی: و هو وعد إلهی بإطفاء نار الحروب التی یوقدونها، سواء کانوا طرفاً مباشراً فیها أو حرکوا لها الآخرین. وهو وعد لا استثناء فیه لأنه بلفظ: (… کُلَّما أوْقَدوا …)
* ترجمه: این وعدهای الهی است برای خاموش کردن آتش جنگها که آنان میافروزند، چه بهطور مستقیم در آنها شرکت داشته باشند و چه دیگران را به آن تحریک کنند. این وعده هیچ استثنا ندارد، زیرا به صراحت میگوید: «هرگاه آتشی افروختند».
* شرح و توضیح: فعلها در عبارت «کُلَّما أوْقَدوا ناراً لِلْحَرْبِ أطْفَأها اللهُ»، ماضی است، لذا قاعدتا گذشته را شامل میشود، اما از آنجا که گاهی فعل ماضی، برای بیان مطلبی در آینده هم استفاده میشود، میتوان گفت که ممکن است آینده را مد نظر داشته باشد.
در این جا خوب است چند نکته را عرض کنم.
1. ظهور اولیه فعل ماضی، برای گذشته است و نیاز به قرینه و شاهد برای این معنا نیست.
2. این احتمال وجود دارد که فعل ماضی، برای بیان آینده هم به کار رود، کما این که بسیار از افعال مربوط به قیامت، با فعل ماضی بیان شدهاند.
3. برای اینکه معلوم شود، فعل ماضی، در بیان مطلبی برای آینده است، نشانههایی لازم است. مثلا ما یقین داشته باشیم که اتفاق برای آینده است، مانند «وَ نُفِخَ فی الصّورِ» که مربوط به قیامت است و آینده. یا جملات دعایی که طبیعتا مربوط به آینده هستند، مانند «غفر الله لنا و لکم». یا قرار گرفتن بعد از ادات شرط، مانند «إن کتبت، فلا ریب فیه». همینطور صله «ما» مصدری، ربط به ظروف آینده و موارد دیگر که الآن حضور ذهن ندارم. حالا سؤال این جا است که اینجا هم چنین است یا خیر؟
ممکن است دو قرینه مطرح شود. اول «کلما» است، یعنی هرگاه. این قرینه، قطعی نیست، چرا که ممکن است هرگاه، همه موارد گذشته را شامل شود و ربط به آینده نداشته باشد.
قرینه دوم، «یسمعون» در جمله بعد این آیه است که فعل مضارع است. این قرینه، بهتر از قبلی است، اما باز هم قطعی نیست، چرا که ممکن است الله تعالی در عبارت قبل میخواد بگوید که در گذشته، هرگاه آتش جنگ برافروختند، الله تعال آن را خاموش کرد و در جمله بعدی، میخواهد بگوید که البته اینها همچنان تلاش میکنند که در زمین فساد کنند. این حالت، با ظاهر آیه همانگتر است و اگر قرینه قویتر برای معنا قبل نداشته باشیم، این معنا، اولی است.
4. نکته بعد اینکه خاطرم نیست آیا فعل ماضی، میتواند همزمان، هم در بیان مطلب گذشته باشد و هم زمان آینده یا خیر؟ این را باید از اساتیدی پرسید که متمرکز بر ادبیات عرب هستند. اگر بگویند بله، میشود پذیرفت که ممکن است اینجا، هم ناظر به گذشته باشد و هم آینده که البته باید قرینهای بر آن باشد، اما اگر بگویند که خیر، یا معنا گذشته میدهد، یا آینده، آن وقت باید تصمیم گرفت که این فعل ماضی را حمل بر گذشته کنیم، یا آینده، که طبیعتا حمل بر گذشته، ارجح است.
5. نکته آخر اینکه بنا بر قرائن قطعیه، اسلام ناب محمدی «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ» هست، اما این اولا تنها مدعیان راستین این اسلام ناب محمدی، حضرات معصومینp هستند که إن شاء الله آخرینشان هر چه زوتدر ظهور کند و جهان را همانگونه که پر از ظلم و جور شده است، پر از عدل و داد کند، لذا خودمان را بیخودی وارد این دسته نکنیم، البته امیدوارم که باشیم. ثانیا، «لیظهره»، فقط بر یهود نیست، بلکه به نص صریح قرآن، بر همه دینها است. با این مقدمه، میخواهم عرض کنم که من منکر تسلط اسلام بر همه ادیان و از جمله یهود نیستم، اما اینکه این آیه، میخواهد چنین چیز را برای آینده بگوید، جای حرف است و قطعی نیست.
– النص العربی: و التاریخ البعید والقریب یشهد بأنهم کانوا وراء إشعال عدد کبیر من الفتن والحروب، ولکن الله تعالی حقق وعده باللطف بالمسلمین والبشریة، وأبطل کید الیهود وأحبط خططهم، وأطفأ نارهم.
* ترجمه: تاریخ دور و نزدیک گواهی میدهد که آنان پشت بسیاری از فتنهها و جنگها بودهاند، اما خداوند متعال وعدهاش را با لطف به مسلمانان و بشریت محقق ساخت و نقشههای یهود را باطل کرد و آتش آنان را خاموش نمود.
* شرح و توضیح: این هم به نظر من، در مجموع حرف درستی است و پشت بسیاری از فتنهها و جنگها، یهودیها بودهاند، اما خب، دیگران هم بودهاند. پشت خیلی از فتنهها و جنگها، مسیحیها بودهاند، مسلمانها بودهاند، فرد یا افرادی با گرایش به ادیان غیر ابراهیم بودهاند. بعضی از این فتنهها و جنگها، سنگین و دامنگیر بوده و بعضی خفیفتر و البته لطف الهی بر این بوده که ظلم ظالمان، چه بر مسلمان باشد و چه بر یهود و مسیحی و دیندار و غیردیندار، روزی به پایان برسد. البته میدانیم، معمولا ظلم از ظالم به ظالم دیگر منتقل شد، اما همه فتنهگران و جنگطلبان و ظالمان و ستمگران گذشتند، یا خواهند گذشت تا امام زمان ماf تشریف بیاورند و آن کند که باید کنند.
– النص العربی: و لعل أکبر نار وفتنة أوقدوها علی المسلمین والعالم، نار الحرب الفعلیة التی حرکوا لها الغرب والشرق، وکانوا طرفاً مباشراً فیها فی فلسطین، وطرفاً غیر مباشر فی أکثر بلاد العالم. ولم یبق إلا أن یتحقق الوعد الإلهی بإطفائها.
* ترجمه: شاید بزرگترین آتش و فتنهای که علیه مسلمانان و جهان افروختند، جنگی واقعی باشد که آنان غرب و شرق را به آن تحریک کردند و خود به طور مستقیم در آن در فلسطین شرکت داشتند و در بیشتر کشورهای جهان بهطور غیرمستقیم دخالت کردند. اکنون تنها این باقی مانده است که وعده الهی به خاموش کردن آن محقق شود.
* شرح و توضیح: جدای از اینکه ایشان ابتدا مطلب را با تردید میگویند و بعد استفاده قطعی از آن میکنند، نمیدانم فتنهای و آتشی که یهودیهای صهیونیست در فلسطین برافروختهاند، بزرگترین آن هست یا خیر، اما با ایشان موافق هستم ظلمی که اینان در حق مردمان این سرزمین و سایر مناطق، کردهاند، ظلم بزرگی است که با حمایت شرق و غرب انجام میشود و هر چند طرف مقابل هم کارهای بسیار نادرست و ظالمانه دارد، اما امیدوارم که این ظلمها و سایر ظلمها، توسط هر کسی که هست، از آخرین ظلمها باشد که پیش از ظهور امام عصرf انجام میشود و با ظهور ایشان، جهان پر از عدل و داد شود، همانگونه که پر از ظلم و جور شد.
– النص العربی: و یفهم من الآیة الشریفة أن عدوانهم وصراعاتهم الداخلیة أحد أبواب اللطف الإلهی لإطفاء نارهم، بقرینة ذکر إطفاء النار فی الآیة بعدها وکأنه متفرع علیها: (… وَلَیَزیدَنَّ کَثیراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیاناً وَکُفْراً وَألْقَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَالْبَغْضاءَ إلَی یَوْمِ الْقیامَةِ کُلَّما أوْقَدوا ناراً لِلْحَرْبِ أطْفَأها اللهُ وَیَسْعَوْنَ فی الْأرْضِ فَساداً وَاللهُ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدینَ) (المائدة:64).
* ترجمه: از آیه شریفه فهمیده میشود که دشمنی و درگیریهای داخلی آنان، یکی از درهای لطف الهی برای خاموش کردن آتش آنان است، با توجه به ذکر خاموش کردن آتش در آیه بعد و گویی که این موضوع به آن مرتبط است: «و به یقین بسیاری از آنان به آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، طغیان و کفر میورزند و ما میان آنان دشمنی و کینهای تا روز قیامت افکندهایم. هرگاه آتش جنگ را افروختند، خدا آن را خاموش میکند و در زمین به فساد میکوشند و خداوند مفسدان را دوست ندارد.» (مائده: 64)
* شرح و توضیح: ایشان در این عبارات، پیوند بین دو قسمت را با «کأنه» میآورند که بیانگر تردید و بیان یک احتمال است. بنده هم با ایشان مخالفت ندارم، فقط باید عرض کنم حواسمان باشد که با یک احتمال نمیتوان زیربنایی ساخت و بنایی بر آن استوار کرد. بله، با یک احتمالی خوب و متعارف، میتوان استدلال را خراب کرد و گفت: «إذا جاء الإحتمال، بطل الإستدلال»، اما نمیتوان استدلالی را بنا کرد، لذا احتمال ایشان را در حد یک احتمال میپذیریم، تا ببینیم این احتمال، صحت، یا عدم صحتش قطعی میشود، یا همچنان در حد یک احتمال میماند.