الوعد الإلهی بتدمیر الیهود
– النص العربی: قال الله تعالی: (… سُبْحانَ الَّذی أسْرَی بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إلَی الْمَسْجِدِ الْأقْصَی الَّذی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُریَهُ مِنْ آیاتِنا إنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ * وَآتَیْنا موسَی الْکِتابَ وَجَعَلْناهُ هُدًی لِبَنی إسْرائیلَ ألّا تَتَّخِذوا مِنْ دونی وَکیلاً * ذُرّیَّةَ مَنْ حَمَلْنا مَعَ نوحٍ إنَّهُ کانَ عَبْداً شَکوراً * وَقَضَیْنا إلَی بَنی إسْرائیلَ فی الْکِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فی الْأرْضِ مَرَّتَیْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوّاً کَبیرا * فَإذا جاءَ وَعْدُ أولاهُما بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا أولی بَأْسٍ شَدیدٍ فَجاسوا خِلالَ الدّیارِ وَکانَ وَعْداً مَفْعولاً * ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَأمْدَدْناکُمْ بِأمْوالٍ وَبَنینَ وَجَعَلْناکُمْ أکْثَرَ نَفیراً * إنْ أحْسَنْتُمْ أحْسَنْتُمْ لِأنْفُسِکُمْ وَإنْ أسَأْتُمْ فَلَها فَإذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِیَسوءوا وُجوهَکُمْ وَلِیَدْخُلوا الْمَسْجِدَ کَما دَخَلوهُ أوَّلَ مَرَّةٍ وَلِیُتَبِّروا ما عَلَوْا تَتْبیراً * عَسَی رَبُّکُمْ أنْ یَرْحَمَکُمْ وَإنْ عُدْتُمْ عُدْنا وَجَعَلْنا جَهَنَّمَ لِلْکافِرینَ حَصیراً) (سورة الإسراء:1-8).
* ترجمه: وعده الهی به نابودی یهود
* شرح و توضیح: ما در اینجا، ابتدا آیات را بر اساس روال ترجمهای خودمان که وابستگی زیاد به متن دارد و حتی به نوعی تحتاللفظ است، مرور میکنیم و بعد ببینیم ایشان از این آیات چه استفادهای کردهاند. و اما ترجمه این آیات؛
منزه است کسی سیر داد بندهاش را شبانه از مسجد الحرام به سوی مسجد الاقصی که برکت دادیم اطراف آن را تا نشان دهیم او را از نشانههایمان. به یقین او، (هم) او بسیار شنوای همیشه بینا است. (1) و دادیم موسی را کتاب و قرار دادیم او را هدایتی برای بنیاسرائیل که نگیرید از غیر من وکیلی. (2) ذریه کسانی که حمل کردیم همراه نوح. به یقین او بود بندهای شکرگزار. (3) و اعلام کردیم به سوی بنیاسرائیل در کتاب که قطعاً فساد خواهید کرد در زمین، دو بار و قطعاً برتریجو میکنید، برتریجوی بزرگی. (4) پس هنگامی که فرا رسد وعده اول (از) آن دو، بر میانگیزیم بر شما بندگان برای خودمان را، صاحبان سخت شدید. پس جست و جو میکنند خلال خانهها را و باشد وعدهای انجام شدنی. (5) سپس باز میگردانیم برای شما بازگشت بر آنها و مدد میکنیم شما را به اموال و فرزندان و قرار میدهیم شما را نفرات بیشتر. (6) اگر احسان کنید، احسان کردهاید برای خودتان و اگر بد کنید، پس بر آن (خودتان) است. پس هنگامی که بیاید وعده نهایی، تا زشت کنند چهرههای شما را و تا داخل شوند مسجد را همان گونه که داخل شدند آن را اول بار و تا نابود کنند آنچه را برتر جستند، نابودکردنی.(7) امید است که پروردگارتان رحم کند شما را و اگر بازگردید، باز گردیم و قرار دادیم جهنم را برای کافران تنگنایی.(8)
ایشان در ادامه آیات را یک به یک ذکر کرده و توضیح ذیل آن میفرمایند، ما هم ابتدا ترجمه فرمایش ایشان را آورده و اگر نکتهای بود، در انتها هر بخش عرض خواهم کرد.
– النص العربی: (وَقَضَیْنا إلَی بَنی إسْرائیلَ فی الْکِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فی الْأرْضِ مَرَّتَیْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوّاً کَبیراً). أی حکمنا فی القضاء المبرم فی التوراة الذی أنزلنا علیهم أنکم سوف تنحرفون عن الصراط المستقیم، وتفسدون فی المجتمع مرتین، کما أنکم سوف تستکبرون علی الآخرین وتعلون علیهم علواً کبیراً.
* ترجمه: «وَقَضَیْنا إلَی بَنیإسْرائیلَ فی الْکِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فی الأرْضِ مَرَّتَیْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوّاً کَبیراً.». یعنی ما در حکم قطعی که در تورات نازل کردیم، به شما اعلام کردیم که شما از صراط مستقیم منحرف خواهید شد و در جامعه دو بار فساد خواهید کرد، همانطور که بر دیگران تکبر خواهید ورزید و برتر جو خواهید کرد.
* شرح و توضیح: برداشت ایشان از آیه، مبتنی بر ظاهر آن بوده و بنده هم نکتهای نداریم.
– النص العربی: (فَإذا جاءَ وَعْدُ أولاهُما بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا أولی بَأْسٍ شَدیدٍ …). فإذا جاء وقت عقوبتکم علی إفسادکم الأول، أرسلنا علیکم عباداً منسوبین إلینا، أصحاب بطش ومکروه ینزلونه بکم.
* ترجمه: «فَإذا جاءَ وَعْدُ أولاهُما بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا أولی بَأْسٍ شَدیدٍ.» پس وقت زمان مجازات شما به خاطر فساد اولتان فرا رسد، بندگانی که منسوب به ما هستند را بر شما میفرستیم که دارای قدرت و احساس بد هستند و آن را بر شما نازل میکنند.
* شرح و توضیح: این برداشت هم خوب است. فقط لازم است نکتهای را درباره «عبادا لنا» عرض کنم؛
«عبادا لنا» دو معنا میتواند داشته باشد. (1) کسانی که به مرتبه بندگی من رسیدهاند که حداقل بیانگر حسن فاعلی است و (2) مخلوقات من که عبارتی خنثی است.
هر دو اینها در قرآن کاربرد دارد. مثلا در آیه 6 سوره انسان که میفرماید: «عَیْناً یَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ یُفَجِّرونَها تَفْجیراً»، منظور از عباد الله در این آیه، ابرار و بندگان واقعی الله تعالی هستند که در رضوان الهی قرار میگیرند و از نعمات الهی برخوردار هستند، اما در آیه 18 سوره دخان، از قول حضرت موسیj، خطاب به فرعون، درباره همین بنیاسرائیل آمده است: «أنْ أدّوا إلَی عِبادَ اللهِ إنّ لَکُمْ رَسولٌ أمینٌ» که در این آیه، منظور از «عباد الله»، همه بنیاسرائیل ساکن در مصر و تحت سیطره فرعون است و نَه نیکان و ابرار آنها.
حالا اینجا کدام معنا مورد نظر است؟ الله تعالی میخواهد بگوید انسانهای خوب و نیکوکاری بر آنها غلبه میکنند، یا میخواهد بگوید انسانهایی بر آنها غلبه میکنند و «لنا»، مثلا در بیان این است که این تقدیر از جانب او است؟ انتخاب هر کدام اینها دلیل میخواهد که حداقل از خود آیات، نشانه و قرینهای برای تشخیص آن نیست. حالا ایشان روی چه حسابی معنای اول را گرفتهاند، فعلا که معلوم نیست و در آینده هم خواهید دید که معلوم نمیشود.
– النص العربی: (… فَجاسوا خِلالَ الدّیارِ وَکانَ وَعْداً مَفْعولاً). وهو کنایة عن سهولة الفتح الأول لفلسطین علی ید المسلمین، وأن جنود المسلمین تجولوا خلال بیوتکم یتعقبون بقایا مقاتلیکم، وکان ذلک وعداً قطعیاً حاصلاً.
* ترجمه: «فَجاسوا خِلالَ الدّیارِ وَکانَ وَعْداً مَفْعولا.». این کنایهای است از سهولت فتح اول فلسطین به دست مسلمانان و اینکه سپاهیان مسلمان در میان خانههای شما گشتزنی کرده و بقایای جنگجویان شما را تعقیب کردند و این وعدهای قطع و محقق شده بود.
* شرح و توضیح: با توجه به اینکه قرار ایشان، طبق آنچه در مقدمه فرموده بودند، پرداختن به خود آیه است، مناسب این بود که صرفا به ظاهر آیه پرداخته و برداشتهای تفسیری خود را که بر اساس شواهد و قرائن غیر از خود آیه است، به جا خودش واگذار کنند.
ایشان چند نکته در این برداشت خود دارند که مناسب است روی آن صحبت کنیم.
1. از این آیه، سهولت در فتح بر نمیآید، بلکه موفقیت تمام و کمال بر میآید، به گونهای غلبهکنندگان، فرصت دارند که آنها در سرزمینهایشان جستوجو کنند.
2. در این آیه اشاره مستقیم، یا غیر مستقیم به این نشده است که غلبهکنندگان به اینها، مسلمانان هستند. این برداشت ایشان از شواهد برون متنی است که در جای خود به آن خواهیم پرداخت.
3. دیار در قرآن، هم به معنا خانهها به کار رفته است و هم سرزمینها. ایشان معنا اول را گرفتهاند و خیلی هم خوب است.
4. اینکه ایشان فرمودهاند جنگجویان آنها تعقیب میکنند، در آیه نیست. شاید همه آنها را جستوجو میکنند که مثلا تبعید دستجمعی کنند. شاید هم فقط عاملان و خطاکاران آنها را جستوجو میکنند، چه متعارفا جنگجو باشند و چه مثلا بزرگ و مؤثر و مانند اینها باشند، مثلا سیاستمداران و عاملان فتنه و … شاید هم علاوه بر افراد، چیزها دیگری، مانند ادواتی که با آن فساد میکردند و … را هم تجسس میکنند. خلاصه اینکه موضوع مورد تجسس معلوم نیست و محصور کردن آن به چیزی، حداقل بر اساس متن آیه، درست نیست.
– النص العربی: (ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَأمْدَدْناکُمْ بِأمْوالٍ وَبَنینَ وَجَعَلْناکُمْ أکْثَرَ نَفیراً). ثم أعدنا لکم الغلبة علی هؤلاء المسلمین الذین بعثناکم علیکم. وأعطیناکم أموالاً وأولاداً، وجعلناکم أکثر منهم أنصاراً فی العالم یستنفرون لکم ضدهم.
* ترجمه: «ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَأمْدَدْناکُمْ بِأمْوالٍ وَبَنینَ وَجَعَلْناکُمْ أکْثَرَ نَفیراً.» سپس ما بار دیگر برتری و غلبه بر مسلمانان را که بر شما برانگیختیم، به شما بازگرداندیم و اموال و فرزندان به شما دادیم و شما را بیشتر از آنها قرار دادیم، از باب یاران در عالم و نفرات شما را بر ضد آنها زیاد کردیم.
* شرح و توضیح: دو نکته درباره برداشت ایشان عرض کنم.
1. باز در این آیه هم صحبت از مسلمانان نیست و این برداشت ایشان از شواهد برون متنی است که به آن خواهیم رسید و بررسی خواهیم کرد.
2. «اکثر نفیرا»، به معنای نفرات بیشتر است. حالا این نفرات ممکن است از خود یهود و بنیاسرائیل باشند و ممکن است حامیان و هواخواهان آنها باشند. لذا با برداشت ایشان در این باب مخالف نیستم.
– النص العربی: (إنْ أحْسَنْتُمْ أحْسَنْتُمْ لِأنْفُسِکُمْ وَإنْ أسَأْتُمْ فَلَها …). ثم یستمر وضعکم علی هذه الحال فترة من الزمن، لابد ان تکون مستبطنة فی الآیة، فإن تبتم وعملتم خیراً بما أعطیناکم من أموال وأولاد فهو خیر لأنفسکم، وإن أسأتم وطغیتم وعلوتم فهو لکم أیضاً.
* ترجمه: «إنْ أحْسَنْتُمْ أحْسَنْتُمْ لأنْفُسِکُمْ وَإنْ أسَأْتُمْ فَلَها». سپس وضعیت شما برای مدتی به همین شکل ادامه خواهد داشت، که در آیه نهفته باشد. اگر توبه کنید و به خوبی عمل کنید با آنچه به شما از اموال و فرزندان دادهایم، این برای خودتان خوب است، و اگر بد کنید و طغیان کنید، این نیز برای شما خواهد بود.
* شرح و توضیح: خلاصه اینکه اگر خوب کنید، به خودتان خوب کردهاید و اگر بد کنید، به خودتان بد کردهاید.
– النص العربی: (… فَإذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِیَسوءوا وُجوهَکُمْ وَلِیَدْخُلوا الْمَسْجِدَ کَما دَخَلوهُ أوَّلَ مَرَّةٍ وَلِیُتَبِّروا ما عَلَوْا تَتْبیراً). ولکنکم سوف تُسیؤون ولا تحسنون فنمهلکم، حتی إذا جاء وقت العقوبة علی إفسادکم الثانی سلطنا علیکم نفس العباد المنسوبین إلینا بأشد من المرة الأولی، فأنزلوا بکم مکروهاً یسوء وجوهکم، ودخلوا المسجد الأقصی فاتحین کما دخلوه عندما جاسوا خلال دیارکم فی المرة الأولی. ثم یسحقون علوکم وإفسادکم سحقاً.
* ترجمه: «فَإذا جاءَ وَعْدُ الآخِرَةِ لیَسوءوا وُجوهَکُمْ وَلیَدْخُلوا الْمَسْجِدَ کَما دَخَلوهُ أوَّلَ مَرَّةٍ وَلیُتَبِّروا ما عَلَوْا تَتْبیراً.» اما شما بد خواهید کرد و نیک نخواهید کرد، پس به شما مهلت میدهیم، تا زمانی که وقت مجازات به خاطر فساد دوم شما فرا رسد، بر شما همان بندگان نسبت داده شده به ما را مسلط میکنیم که سختتر از مرتبه اول هستند، پس بر شما مصیبت و بدی نازل میشود که چهرههای شما را زشت میکند و وارد مسجد الاقصی میشوند، در حالی که فاتحانه مانند زمان که در مرتبه اول به دیار شما نفوذ کردند، وارد میشوند. سپس برتری و فساد شما را به شدت نابود میکنند.
* شرح و توضیح: با کلیت برداشت ایشان موافق هستم، اما چند مطلب را که ایشان به قطعیت میفرمایند و حداقل از خود آیه معلوم نیست که مرور میکنیم.
1. مهمترین چیز اینکه در این آیه قرآن، «المسجد» آمده است و نَه مسجد الاقصی. البته بسیار از مفسران، به قرینه آیه اول، یا دلایل دیگر، این مسجد را مسجد الاقصی گفتهاند، اما اگر دلیلشان، آیه اول باشد، هر چند خالی از وجه نیست، اما قرینه قطعی هم نیست، چرا که آن آیه در بیان چیز دیگری است و از آیه دوم به بعد، در بیان چیز دیگری. آن آیه در بیان معراج نبی مکرم اسلامp است و این آیات مربوط به بنیاسرائیل و آنچه در تورات آمده است.
پس ممکن است این مسجد، همان مسجد الاقصی باشد، یا مسجد و عبادتگاهی غیر آن در شامات و فلسطین که شامل سوریه، اردن، لبنان، فلسطین، صحرا سینا و مناطقی از غرب عراق میشود، یا حتی جایی دیگر.
بله، مسجدالاقصی که در آیه اول آمده است همیشه محل دعوای یهودیان و مسیحیان و بعدها مسلمانها بوده است، لذا این معنا را به ذهن ایشان و بسیاری دیگر از مفسران متبادر کرده است که مسجد در این آیه، همان مسجد الاقصی است که انصافا نَه تنها خال از وجه نیست، بلکه احتمال آن هم زیاد است، اما به نظر حقیر، قطعی نیست.
2. ایشان تصریح دارند که آیه میگوید، این افراد که بار دوم بر بنیاسرائیل غلبه میکنند، همانها هستند که بار اول بودند و چون ادعا دارند که اولیها، مسلمان بودهاند، پس اینها هم مسلمان هستند، در حال که گفتیم اولا مسلمان بودن اولیها از آیه قرآن معلوم نیست و اینجا هم میبینیم که نَه نشانهای از مسلمان بودن غلبهکنندگان وجود دارد و نَه اینکه اینها با آنها که بار اول بر بنیاسرائیل غلبه کردند، لزوما باید یکی باشند.
پر واضح است که «أول مرة»ای هم که در آیه آمده در صدد بیان یکی بودن این دو گروه نیست، بلکه در بیان تصرف و غلبه جد بر بنیاسرائیل و قاعدتا ورود مجدد به همان مسجد مذکور است، مانند بار اول. به عبارتدیگر، «اول مر» به نحوه غلبه بر میگردد و نَه غلبهکنندگان.
– النص العربی: (عَسَی رَبُّکُمْ أنْ یَرْحَمَکُمْ وَإنْ عُدْتُمْ عُدْنا وَجَعَلْنا جَهَنَّمَ لِلْکافِرینَ حَصیراً) لعل الله أن یرحمکم بعد هذه العقوبة الثانیة بالهدایة. وإن عدتم إلی إفسادکم بعد العقوبة الثانیة، عدنا إلی معاقبتکم، وحصرناکم عن ذلک فی الدنیا، ثم جعلنا لکم جهنم حبساً وحصراً فی الآخرة.
* ترجمه: «عَسَی رَبُّکُمْ أنْ یَرْحَمَکُمْ وَ إنْ عُدْتُمْ عُدْنا وَ جَعَلْنا جَهَنَّمَ لِلْکافِرینَ حَصیراً». امید است که خداوند بعد از این مجازات دوم، شما را به هدایت برساند. و اگر به فساد خود بعد از مجازات دوم بازگردید، ما نیز به مجازات شما بازخواهیم گشت و شما را در دنیا از این کار بازخواهیم داشت، سپس جهنم را برای شما در آخرت زندان و حصر قرار خواهیم داد.
* شرح و توضیح: ایشان توضیح خوبی درباره این آیه دارند، اما به نظرم لازم است درباره یک موضوع بسیار مهم که هم از ظاهر آیه روشن است و هم ایشان به خوب آن را بیان کردهاند، اما شاید خیلی یا بهتر است بگویم به اندازه کافی، متوجه آن نبودهاند، توضیح بیشتری بدهم، چرا که بسیار مهم و حتی کاربرد است و آن اینکه در این آیه، الله تعالی، برای بعد از این سرکوب دوم، یا عبارت «عسی»، وعده رحمت به آنها میدهد و البته بعد هم تهدید میکند که اگر بعد از این رحمت، مجددا بازگردید، یعنی مجددا راه فساد را پیش بگیرید، الله تعالی هم مجددا به سنت خود باز میگردد و مجددا شما را سرکوب میکند و در نهایت هم وعده عذاب سخت الهی در آخرت را میدهد.
این یعنی، امکان دارد، بلکه بعید نیست و بلکه احتمال آن هم زیاد است که آنها مجددا، بعد از اینکه برای بار دوم سرکوب شدند، مجددا رونق بگیرند و باز هم مسیر خطا خود را پیش بگیرند و طغیانگری کنند و مجددا سرکوب شوند و چه بسا این سیکل ادامه هم داشته باشد. نمیخواهم بگوین قطعا این سیکل تکرار میشود، اما اگر بشود، نَه تنها خلاف سنت الهی نیست، بلکه موافق آن هست و با ظاهر آیه هم کاملا همراهی دارد. خلاصه اینکه با توجه به این آیه، معلوم میشود که بعد از این سرکوب شدید و غلیظ دوم، احتمال جدی وجود دارد که مجددا رحمت الهی شامل حال بنیاسرائیل شده و آنها هم مجددا فسادگری کنند و باز سرکوب شوند و الی آخر.
– النص العربی: والنتیجة الأولی من الآیات الکریمة: أن تاریخ الیهود من بعد موسی علیهالسلام إلی آخر حیاتهم یتلخص بأنهم یفسدون فی المجتمع فی المرة الأولی، حتی إذا جاء وقت عقوبتهم علی ذلک بعث الله تعالی علیهم قوماً فیغلبونهم بسهولة. ثم یجعل الله تعالی الغلبة للیهود علی أولئک القوم لحِکَمٍ ومصالح، ویعطی الیهود أموالاً وأولاداً ویجعلهم أکثر أنصاراً منهم فی العالم. ولکن الیهود لا یستفیدون من أموالهم وأنصارهم بل یسیئون ویفسدون للمرة الثانیة، وفی هذه المرة یضیفون إلی إفسادهم العلو، فیستکبرون ویعلون علی الناس کثیراً. فإذا جاء وعد عقوبتهم علی ذلک سلط الله علیهم نفس أولئک القوم مرة ثانیة فأنزلوا بهم عقاباً أشد من العقاب الأول علی ثلاث مراحل.
* ترجمه: نتیجه اول از آیات کریمه این است که تاریخ یهود از زمان موسیj تا آخر حیاتشان به این صورت خلاصه میشود که آنها در بار اول در جامعه فساد میکنند، تا اینکه زمان مجازاتشان فرا میرسد و خداوند بر آنها قومی را میفرستد که به آسانی بر آنها غلبه میکنند. سپس خداوند غلبه را به یهود میدهد به دلایل و مصالحی، به یهود اموال و فرزندان میدهد و یاران آنها را در دنیا زیاد میکند. اما یهود از اموال و یاریهای خود بهرهای نمیبرند و بلکه دوباره فساد میکنند و در این بار به فساد خود تکبر را نیز اضافه میکنند و بر مردم بسیار میتازند. پس هنگامی که وعده عذابشان به خاطر این اعمال فرا رسد، خداوند بار دیگر همان قوم را بر آنان مسلط میسازد و عذاب سختتر از عذاب اول بر آنان نازل میکند که در سه مرحله خواهد بود.
* شرح و توضیح: درباره نتیجهگیر اول ایشان، چند نکته عرض کنم.
1. دیدیم که صحبت از سهولت در آیات نبود، بلکه نشان از غلبه جدی و اساسی بر آنها بود.
2. اینکه غلبهکنندگان اول و دوم هم یک هستند را دیدیم که دلیلی بر آن نیست.
3. به احتمال زیاد، این سرکوب دوم که بسیار هم شدید و غلیظ است، پایان کار نیست و این رفت و برگشت قدرت یهود ادامه خواهد داشت. قید زیاد هم نزنیم، احتمالش هست.
– النص العربی: و النتیجة الثانیة: أن القوم الذین یبعثهم الله علیهم فی المرة الأولی یغلبونهم بسهولة ویدخلون المسجد الأقصی، ویتعقبون مقاتلیهم فی بیوتهم (… فَجاسوا خِلالَ الدّیارِ …) ویُنهون قوتهم العسکریة.
* ترجمه: نتیجه دوم این است که قوم یکه خداوند در بار اول بر آنان میفرستد، به آسانی بر آنان غلبه میکنند و وارد مسجد الاقصی میشوند و جنگجویانشان را در خانههایشان تعقیب میکنند (فَجاسوا خِلالَ الدّیارِ) و قدرت نظامی آنان را از بین میبرند.
* شرح و توضیح: و اما عرایض بنده:
1. اگر ضمیر «ه» در «کَما دَخَلوهُ أوَّلَ مَرَّةٍ» را به المسجد قبلش برگردانیم که قاعدتا چنین است، همانطور که ایشان هم گفتهاند، معلوم میشود بار اول هم به همان مسجد وارد میشوند، اما گفتیم اینکه مسجد الاقصی باشد، هر چند محتمل است، اما قطعی نیست.
2. اینجا هم باز تصریح به سهولت کردهاند که پیش از این دربارهاش گفتیم.
3. در مورد اینکه قدرت نظام آنها را از بین میبرند، با ایشان موافق هستم، با این اضافه که قدرت را قید نمیزنم و عرض میکنم که از عبارات این آیه، از جمله «فَجاسوا خِلالَ الدّیارِ» معلوم میشود که قدرتهای آنها از بین میرود که یکی از آنها، قدرت نظامی است.
– النص العربی: ثم یرسلهم الله علیهم ثانیةً علی رغم غلبة الیهود علیهم وکثرة أنصارهم ضدهم فینزلون بهم العقوبة علی ثلاث مراحل، حیث یوجهون إلیهم أولاً ضربات تسوء وجوههم، ثم یدخلون المسجد فاتحین کما دخلوه أول مرة، ثم یسحقون علوهم علی الشعوب سحقاً. کما تدل علیه اللام فی قوله تعالی: (… لِیَسوءوا وُجوهَکُمْ …) وفی قوله تعالی:(… وَلِیَدْخُلوا الْمَسْجِدَ …) … (… وَلِیُتَبِّروا …)
* ترجمه: سپس خداوند بار دیگر آنان را بر آنان میفرستد، با وجود غلبه یهود بر آنان و تعداد زیاد حامیانشان علیه آنان، عذاب را در سه مرحله بر آنان نازل میکنند. ابتدا ضرباتی به آنان میزنند که چهرههایشان را زشت میکند، سپس وارد مسجد میشوند، همانطور که بار اول وارد شدند، و در نهایت بر آنان چیره میشوند و آنان را به شدت نابود میکنند. همانطور که در آیه شریفه آمده است: «لِیَسوءوا وُجوهَکُمْ» و در آیه دیگر آمده است: «وَلِیَدْخُلوا الْمَسْجِد … وَ لِیُتَبِّروا …».
* شرح و توضیح: مطلب خاص ذیل این برداشت ندارم.
– النص العربی: و السؤال الأساسی الذی طرحه المفسرون: هل أن هذین الإفسادین اللذین یرافق أحدهما علو کبیر، قد مضیا، ووقعت العقوبتان الموعودتان علیهما، أم لا؟ فقال بعضهم: إنهما مضیا ووقعت العقوبة علی الإفساد الأول علی ید نبوخذ نصر، وعلی الإفساد الثانی علی ید تیطس الرومانی. وقال بعضهم: لم تقع العقوبتان بعد.
* ترجمه: سؤال اساس که مفسران مطرح کردهاند این است که آیا این دو فساد که هر یک با علو بزرگی همراه است، گذشته و عذابها وعده داده شده بر آنان نازل شده است یا خیر؟ برخی گفتهاند: بله، این دو فساد گذشته و عذاب بر فساد اول به دست نبوخذ نصر و بر فساد دوم به دست تیطس رومی نازل شده است. و برخی دیگر گفتهاند: هنوز عذابها نازل نشده است.
* شرح و توضیح: در اصل، ما در اینجا سه حالت داریم. حالت اول اینکه هر دو نوبت سقوط بنیاسرائیل که در قرآن آمده، گذشته است، باید منتظر باشیم که آیا دفعات دیگر هم بوده است و خواهد بود یا خیر. (2) یک بارش گذشته است و بار دوم هنوز نرسیده است، چه برسد به دفعات بعدی احتمال و (3) این دو بار، هیچ کدامش رخ نداده است و باید منتظر آن ماند.
هر سه نظریه، هم طرفدارانی دارد و هم انشعاباتی. آنها که میگویند هر دو اتفاق افتاده است، گاهی، مصادیق آنها را هم به زعم خود میگویند. مثلا بسیاری بار اول را به دوران نبوکدنصر یا همان کس که ما به عنوان بختالنصر میشناسیم بوده است، نسبت میدهند و بار دوم را غزوات نبی مکرمp با یهود مدینه و حجاز. بعضی از اینها اولی را همان تسلط نبوکدنصر میدانند و بار دوم را به غزوه یرموک در زمان خلیفه دوم نسبت میدهند. بعضی نوبت اول را حتی پیش از هجوم بابلیها دانسته و مربوط به غلبه مصریها بر بنیاسرائیل میدانند که از زمان حضرت یوسف، در مصر قدرت یافتهبودند و مغلوب شدن اول را به دست مصریها نسبت میدهند، همانها که در نهایت توسط حضرت موسیj از مصر خارج شدند و مصادیق دیگر. نظریه دوم و سوم هم طرفدارانی دارد و موارد متعدد برای آن ذکر میکنند.
جناب کورانی، طرفدار نظریه دوم هستند و حتی مصادیقی هم برای آن ذکر میکنند که در ادامه خواهیم دید و بررسی هم خواهیم کرد.
فعلا به اجمال بدانید که تاریخ بنیاسرائیل، از زمان نسل اول، یعنی فرزندان خود حضرت یعقوب، بارها دچهار این فراز و فرودها شده است که اینجا چند مورد خاصش را که الآن حضور ذهن دارم عرض میکنم، تعداد بیشتر را، خود آقا کورانی، در ادامه اشاره خواهند کرد.
1. رونق و قدرت گرفتن کار بنیاسرائیل، از زمان حضرت یوسفj در مصر و در ادامه سرکوب شدید و غلیظ توسط فرعونها بعدی و مردمان مصر، تا جا که اکثرشان مانند بردگان زندگی میکردند و در ماجرای تولد حضرت موسیj، فرزندانشان را میکشتند و زنانشان را زنده نگه میداشتند و به قول قرآن «یَسومونَکُمْ سوءَ الْعَذابْ» که این مفهوم، چند بار در قرآن آمده است.
2. رونق و قدرت گرفتن بنیاسرائیل، از زمان طالوت و در ادامه حضرت داود و سلیمانc که خصوصا در زمان حضرت سلیمانj، در شرایط عجیب و غریبی از قدرت و رونق قرار گرفتند و بعد اختلافات داخل و تجزیه پیش آمد که نهایتا به سرکوب توسط آشوریها و بعد از آن هم بابلیها انجامید، که خصوصا سرکوب آنها توسط بابلیها و تبعید آنها از سرزمینهایشان به بابل و عراق، بسیار شدید بوده است.
3. رونق زیاد و قدرت نسبی یهود در حجاز و جنگها زمان نبی مکرمp که باعث رسوایی و اخراج کامل آنها از حجاز شد. این یهود، کاملا منطقهای و جدا از بدنه اصل یهود بودند و قدرت و ثروتشان هم نسبی بود. در ضمن برخورد مسلمانان عصر حضرت رسول اللهp با آنها هم از باب شدت و حدت، اصلا قابل مقایسه با دو دوره قبل نیست.
4. نبرد یرموک که بماند برای جا خودش.
اینها چند مورد از موارد است که گذشته است و به مصادیق آینده هم در ادامه متن خواهیم رسید.
در ادامه، جناب آقا کورانی، نظریه خود را تحت عنوان «الرأی الصحیح» بیان و بعضی از دلایل خود را هم بیان میکنند.
– النص العربی: و الرأی الصحیح: أن العقوبة الأولی علی إفسادهم الأول وقعت فی صدر الإسلام علی ید المسلمین، ثم رد الله الکرة للیهود علی المسلمین عندما ابتعد المسلمون عن الإسلام، وأن الیهود أفسدوا مرة ثانیة وعلوا فی الأرض، وستکون علی أیدی المسلمین أیضاً، عندما یعودون إلی رشدهم مجدداً.
* ترجمه: و رأی صحیح این است که مجازات اولیه بر فساد آنها در صدر اسلام به دست مسلمانان واقع شد، سپس خداوند بار دیگر یهود را بر مسلمانان مسلط کرد، زمان که مسلمانان از اسلام دور شدند و یهود دوباره فساد کردند و در زمین برتری یافتند، این بار نیز به دست مسلمانان خواهد بود، زمان که آنها دوباره به راه راست بازگردند.
* شرح و توضیح: نظر ایشان این است که (1) یک بار این سرکوبها، در گذشته بوده است و بار دوم، در آینده خواهد داد. (2) هر دو بار توسط مسلمانها بوده است. (3) بار اول توسط مسلمانان واقعی انجام شده، اما این مسلمانان، بعد از غبه بر یهود، از اسلام دور شدند و یهود بر آنها غلبه کردند.
حالا باید ببینیم منظور ایشان از بار اول، غزوات زمان نبی مکرم اسلامp، مثل غزوه بنیقریظه، بنیقینقاع، بنینضیر، غزوه خیبر و مانند اینها است که یهود شکستهای تحقیرآمیزی میخورند و نهایتا از حجاز رانده میشوند، یا مثلا جنگ یرموک در سال 15 هجر و در عصر خلیفه دوم و به فرمانده ابوعبیده جراح و سعید بن عامر و دیگران است، یا مورد دیگر؟ اگر منظورشان غزوات نبوی باشد که خب، مسلمانان آن دوران به اسلام نزدیک بودندف اما اگر منظورشان جنگ یرموک، به فرمان خلیفه دوم و فرماندهی ابوعبیده جراح و دیگران باشد، قضاوت با شما. بعدا در این مورد به خصوص صحبت خواهیم کرد.
– النص العربی: و بهذا التفسیر وردت الأحادیث الشریفة عن الأئمة، فقد فسرت هؤلاء القوم الذین سیبعثهم الله تعالی علی الیهود فی المرة الثانیة بأنهم المهدی علیهالسلام وأصحابه، وبأنهم أهل قم، وأنهم قوم یبعثهم الله تعالی قبل ظهور القائم علیهالسلام.
* ترجمه: با این تفسیر، احادیث شریفه از ائمهb نیز آمده است که این قوم را که خداوند در بار دوم بر یهود میفرستد، مهدیj و یاران او تفسیر کردهاند، و اینکه آنها اهل قم هستند و قومی هستند که خداوند قبل از ظهور قائمj میفرستد.
* شرح و توضیح: در ایشان در اینجا مصداق سرکوب دوم را هم توصیف میکنند که (1) اصحاب امام زمان هستند. (2) آن هم اصحابی که اهل قم میباشند.
اینجا هم باید ببینیم، دلایل ایشان بر این ادعا چیست. ایشان در ادامه برای اثبات نظر خود، به سه روایت استناد میکنند که یک به یک بررسی میکنیم.
– النص العربی: ففی تفسیر العیاشی عن الإمام الباقر علیهالسلام أنه قال بعد أن قرأ قوله تعالی: (… بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا أولی بَأْسٍ شَدیدٍ …): هو القائم وأصحابه، أولو بأس شدید).
* ترجمه: در تفسیر العیاش از امام باقرj آمده است که ایشان پس از خواندن آیه شریفه: «بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا أول بَأْسٍ شَدیدٍ»، فرمود که او قائم و یاران او هستند، که دارا قدرت و شدت هستند.
* شرح و توضیح: ایشان روایت اول را از مرحوم عیاش نقل میکنند.
مرحوم عیاشی، ذیل این آیه، دو روایت دارند. یک کوتاه و دیگر مفصل. ابتدا مرور بر این دو روایت داشته باشیم و بعد، نکات نهایی را ذیل این دلیل را عرض کنم.
1. تفسیر العیاشی (ص 282): این روایت را که کمی هم مفصل است، مرحوم عیاشی، مرسلا از فرد به نام صالح بن سهل روایت کردهند. این صالح بن سهل، احتمال دارد صالح بن سهل الهمدانی باشد که بنا بر گزارش مرحوم کشی، ابتدا از غلات بود، اما بعد از ملاقات با امام صادقj به سبیل هدایت بازگشت. لازم است گزارشی از حدیث کامل داشته باشم. در این حدیث آمده است که امام صادقj، آیه: «و قَضَیْنا إلَی بَنیإسْرائیلَ فی الْکِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فی الْأرْضِ مَرَّتَیْنِ» را به قتل امیرمؤمنانj و آسیب دیدن امام مجتبیj نسبت دادهاند و «و لَتَعْلُنَّ عُلُوّاً کَبیراً» را به قتل حضرت سیدالشهداءj. بعد «فَإذا جاءَ وَعْدُ أولاهُما» را به نصرت خون امام حسینj و «بَعَثْنا عَلَیکُمْ عِباداً لَنا أول بَأْسٍ شَدیدٍ فَجاسوا خِلالَ الدّیارِ» را به قومی که الله تعالی، قبل از ظهور قائم میفرستد و هیچ فرد را به خاطر آل محمد نمیگذارند، مگر اینکه او را بسوزانند. «وَ کانَ وَعْداً مَفْعولاً» را وعدهای قبل از قیام قائمj. در ادامه هم «ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَ أمْدَدْناکُمْ بِأمْوالٍ وَ بَنینَ وَ جَعَلْناکُمْ أکْثَرَ نَفیراً» را مربوط به خروج امام حسینj در دور اول با هفتاد نفر از یارانش که با او کشته شدند میداند، در حال که بر سر هر یک از آنها کلاهها زرینی باشد و هر کلاه دو وجه دارد که به مردم اشاره میکرد. بعد در ادامه آمده است که حسینj با یارانش خارج میشود تا مؤمنان در او شک نکنند. او نه دجال است و نه شیطان، بلکه امام است که در آن روز در میان مردم است. پس وقت مؤمنان به این نتیجه برسند که او حسین است و در او شک نکنند و خبر از حسینj به حجت قائمj در میان مردم برسد و مؤمنان به این امر تصدیق کنند. آن گاه مرگ حجتj خواهد آمد و کس که او را غسل میدهد و کفن میکند و در قبرش میگذارد، حسین است. بعد مرحوم عیاشی اضافه کردهاند که ابراهیم در حدیثش افزوده است که حسینj بر آنها حکومت خواهد کرد تا ابروهایش بر چشمانش بیفتد.
2. تفسیر العیاشی (ص 282): این روایت که خیل مختصر است، قاعدتا همان روایتی است که جناب کوران به آن اشاره کردهاند. مرحوم عیاشی، مرسلا از حمران که احتمالا باید حمران با اعین باشد، آورده است که امام باقرj، بعد از خواندن عبارت قرآن «بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا أول بَأْسٍ شَدیدٍ»، فرمودند که آن قائمj است و اصحاب ایشان که دارای سخت شدید هستند.
هر دو حدیث مرسل است و مرحوم عیاشی، در قرن چهارم، آنها را از اصحاب امام باقر و امام صادقc، در قرن دوم روایت کرده است. در نتیجه هیچکدام معتبر نیستند، مگر برای افراد که در پذیرش احادیث، گرایش اخبار دارند.
خب! تا اینجا معلوم شد که این دو حدیث، به کار ما و امثال ما که اخبار نیستند، نمیآید، اما چند نکتهای را هم به عنوان مکمل بحث عرض کنم.
1. ما حدیث اول را به چند جهت کنار میگذاریم و نقد نمیکنیم. اول اینکه برای ما معتبر نیست و دیگر اینکه خود جناب کورانی هم فعلا به آن نپرداختهاند.
2. حالا اگر کسی اخباری است، باید پاسخ دهد که این دو حدیث، که هر دو از نظر اخباری، در یک درجه از اعتبار هستند، چگونه میخواهد دومی را بگیرد و اولی را رها کند. ممکن است پاسخ درخور داشته باشند، یا نداشتنه باشند.
3. ممکن است جناب کورانی، پاسخ مقبول برای خودشان داشته باشند و این حدیث را انتخاب کنند. نکته مهمتر اینجا است که عبارت کامل «بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا أولی بَأْسٍ شَدیدٍ» که در این حدیث آمده است و ایشان به استناد آن پذیرفتهاند اینها حضرت قائمj و اصحاب ایشان هستند، این است: «فَإذا جاءَ وَعْدُ أولاهُما بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا أول بَأْسٍ شَدیدٍ فَجاسوا خِلالَ الدّیارِ وَکانَ وَعْداً مَفْعولا»، پس اگر منظور آیه، حضرت قائمj و اصحاب ایشان باشد، یعنی سرکوب اول توسط اینها انجام میشود، حالا اینکه سرکوب دوم توسط چه کسانی است، بماند. با حساب این روایت، یعنی سرکوب اول، هنوز انجام نشده است و این خلاف نظریه ایشان است
جمعبندی این قسمت اینکه این حدیث، برای ما، سندا و متنا خراب است و به کار نمیآید و برای اخباریها، متنا به استدلال مورد نظر جناب کوران که نمیآید، هیچ، ناقض آن هم هست.
– النص العربی: و فی تفسیر نور الثقلین عن الإمام الصادق علیهالسلام أنه قال فی تفسیرها: (قوم یبعثهم الله قبل خروج القائم، فلا یدعون وتراً لآل محمد صلیاللهعلیهوآله إلا قتلوه).
* ترجمه: در تفسیر نور الثقلین از امام صادقj آمده است که ایشان در تفسیر این آیه فرمودند: «قومی که خداوند قبل از خروج قائمj میفرستد، هیچ فردی را به خاطر آل محمدp، نمیگذارند، مگر اینکه او را میکشند.»
* شرح و توضیح: همین ابتدا عرض کنم که منظور از «فلا یدعون وترا لآل محمدp، إلا قتلوه» این است که از همه دشمنان آل محمد انتقام گرفته میشود و کس از قلم نمیافتد. پس در این حدیث آمده است که قومی قبل از قیام قائمj مأمور میشوند و انتقام آل محمد را از همه مقصران میگیرند.
با این مقدمه، چند نکته را خدمتتان عرض کنم؛
1. این حدیث در تفسیر نورالثقلین (ج 3، ص 138)، از کتاب الروضة الکافی (ح 15066) نقل شده است.
2. مرحوم ثقةالاسلام الکلینی، این حدیث را از عدة من اصحابنا از سهل بن زیاد از محمد بن حسن بن شمون و عبدالله بن عبدالرحمن الاصم از عبدالله بن قاسم البطل روایت کرده است.
عدة من اصحابنا، ثقه هستند، اما سهل بن زیاد، برای ما بسیار ضعیف است. البته جمع از بزرگان، او را توثیق کردهاند. حالا، حتی اگر از سهل بن زیاد بگذیم، باز هم با جمعی از ضعفا در سند این حدیث، مواجه هستیم. (1) محمد بن حسن بن شمون، بسیار ضعیف است. (2) عبدالله بن عبدالرحمن الاصم هم ضعیف است. (3) عبدالله بن قاسم البطل، هم ضعیف و کذاب است که خیر در او نیست و به روایاتش اعتماد نمیشود.
با این حساب، حتی اگر سهل بن زیاد را هم مشکل نداشته باشیم، ضعیف از ضعیف از ضعیف روایت کرده است و من نمیدانم، آیا غیر از اخباریها غلیظ، کس به این حدیث اعتماد میکند؟
3. حالا اگر متن روایت را مرور کنیم، مسأله ناجورتر هم میشود. برای اینکه وقتمان گرفته نشود، متن عرب را نمیخوانم و فقط ترجمه را مطابق ترجمه آیتالله کمرهای برایتان مرور میکنم.
ایشان این روایت را اینگونه ترجمه کردهاند: «عبدالله بن قاسم بطل درباره آیه شریفه: وَ قَضَیْنا إل بَن إسْرائیلَ فی الْکِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فی الْأرْضِ مَرَّتَیْنِ»، از امام صادقj روایت میکند که فرمودند: «این آیه به کشتن علی بن ابیطالبj و نیزه زدن به حسنj نظر دارد، و آیه «وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوّاً کَبیراً»، حاکی از کشته شدن امام حسینj است و آیه: «فَإذا جاءَ وَعْدُ أولاهُما»، حکایت از ریخته شدن خون حسینj دارد و آیه: «بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا أولی بَأْسٍ شَدیدٍ فَجاسوا خِلالَ الدّیارِ»، بر مردمی دلالت دارد که خداوند پیش از ظهور امام قائمj میفرستد و هیچ کس را که مسئول خون است در خاندان محمّدp، وانگذارند مگر آنکه او را بکشند. «وَ کانَ وَعْداً مَفْعولاً»، یعنی ظهور امام قائمj و مقصود از آیه شریفه: «ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ»، رجعت امام حسینj است با هفتاد تن از یاران وفادار خود که کلاه خودهای زرین بر سر دارند از دو سو و به مردم خبر میدهند که این حسینj است که رجعت کرده و بیرون آمده تا هیچ مؤمنی درباره آن حضرت شک و تردید نکند و بدون تردید، او دجال و شیطان نیست و هنوز حجت بن الحسنj میان مردم است و چون در دل مؤمنان استوار شود که او حسینj است، اجل امام دوازدهم که حجت است، فرا رسد و همان امام حسینj خواهد بود که او را غسل میدهد و کفن و حنوط میکند و به خاکش میسپارد و عهدهدار تجهیز جنازه وصی نشود مگر وصی و امام.»
تأویلات این روایات به شدت ضعیف، چنان مخدوش است که جعل بودن آن، کاملا معلوم است.
4. حالا اینکه بیاییم و همه آن را کنار بگذاریم و تنها آن یکی دو عبارتی را که مطابق نظر ما است، انتخاب کنیم، انصافا کار پسندیدهای نیست.
جمعبندی این بخش هم اینکه این حدیث، هم سندا معتبر نیست و هم متنا بسیار مخدوش و حتی ضعیفتر از مرسله مرحوم عیاشی است که پیش از این گفته بودند.
– النص العربی: و فی بحار الأنوار: 60 / 216 عن الإمام الصادق علیهالسلام (أنه قرأ هذه الآیة.. فقلنا: جعلنا فداک من هؤلاء؟ فقال ثلاث مرات: هم والله أهل قم، هم والله أهل قم، هم والله أهل قم).
* ترجمه: و در بحار الأنوار (60/216) از امام صادقj نقل شده است که ایشان این آیه را خواندند و ما گفتیم: «فدا تو شویم، اینها چه کسانی هستند؟» ایشان سه بار فرمودند: «به خدا قسم، آنها اهل قم هستند، به خدا قسم، آنها اهل قم هستند، به خدا قسم، آنها اهل قم هستند.»
* شرح و توضیح: این حدیث در بحارالانواری که من دارم، در جلد 57، صفحه 216 آمده است که احتمالا خطا در تایپ پیش آمده است.
این حدیث را مرحوم مجلسی، از کتاب تاریخ قم، نوشته فردی به نام حسن بن محمد بن حسن القمی روایت کردهاند.
در این قسمت دو نکته باید خدمتتان تقدیم کنم. نکته اول درباره کتاب تاریخ قم و نکته دوم، درباره خود این حدیث.
1. میگویند این کتاب در سال 378 هجری قمری به دستور صاحب بن عباد و توسط فرد به نام ابوعلی، حسن بن محمد بن حسن القمی الشیبانی و به عربی نوشته شده است.
با این حساب این فرد از همعصران شیخ صدوق میشود که از قضای روزگار، در یک شهر هم زندگی میکردهاند که آن زمان خیلی هم بزرگ نبوده است. در ضمن برادرش را حاکم قم دانستهاند که اگر درست باشد، نشان میدهد خانوادگی بسیار سرشناس بودهاند.
جالب این است که هر چند ادعا میشود او در شهر و عصری میزیسته که مملو از علما و محدثین بزرگ بوده، اما از زمان مذکور، تا حدود چهار قرن سال پس از آن، نه نامی از این کتاب وجود دارد و نامی از نویسنده آن، تا اینکه بیش از چهارصد سال پس این تاریخ، فرد به نام حسن بن علی بن حسن بن عبدالملک القمی، به نسخهای با این عنوان دست پیدا کرده و آن را به فارسی ترجمه میکند. البته ناگفته نماند که میگویند فردی به نام ابراهیم بن ناصر، مشهور به ابن طباطبا الاصفهانی که ظاهرا متوفا پس از 479 هجری قمری است و ما شناخت درستی از او نداریم و آنچه هم میدانیم از ادعاهای خودش است، اشارهای به نام او دارد.
نسخه اصلی این کتاب که به عربی بوده است، بعد از این تاریخ، یعنی قرن هشتم، باز هم در دست کسی دیده نشده و در بین این همه عالم بزرگوار که در طول قرنها، بین سال 378 که ادعا میشود زمان نگارش کتاب است تا سال 806 که کتاب ترجمه شده است و حتی بعد از این تاریخ تا زمان ما، میزیستهاند، هیچ کدام چنین کتابی در اختیار نداشتهاند، مگر همان ترجمه حسن بن علی بن حسن القم که فرد ناشناخته و مجهول است.
مرحوم علامه مجلس هم به صراحت بیان میکند که متن عربی کتاب را ندیده و آنچه را در بحارالأنوار آورده، از ترجمه فارسی نقل کرده است، لذا متن عربی تاریخ قم که در بحارالأنوار موجود است، ترجمه علامه مجلسی از متن فارسی کتاب است و نه اصل متن عربی. جالب اینکه مرحوم علامه از همین پنج بابی که در اختیار داشته، فقط بخش کوچک از آن را در بحارالأنوار آورده و بدون آنکه دلیلی ذکر کند، با اینکه بخشهای زیادی از آن کاملا با محتوای بحارالأنوار هماهنگی دارد، اما از نقل آن خودداری کردهاند.
بعضی گفتهاند، وجود مطالبی از این کتاب در بحارالأنوار، نشان از اعتماد علامه مجلسی به این کتاب است و اعتماد ایشان، یعنی اعتبار کتاب. در جواب باید عرض کنم که اولا صرف اعتماد مرحوم علامه مجلسی به کتابی، دلیل بر اعتبار آن نیست، کما اینکه غیر از اخباریها، کسی نیست که احادیث بحارالأنوار را تماما معتبر بداند. ثانیا، اتفاقا اینکه مرحوم علامه مجلسی از پنج باب این کتاب، فقط چند درصدی از آن را در بحارالأنوار آورده است، نشان از این دارد که به این کتاب اعتماد نداشتهاند و به مقتضایی، فقط اندکی از آن را نقل کردهاند. حالا وقتی فردی مانند علامه مجلسی، با اینکه در پذیرش حدیث، گرایش اخباری دارند، این کتاب را در حدی نمیدانند که همه یا اکثر مطالب آن را در کتاب خود بیاورند، معلوم میشود که این کتاب از نظر ایشان چه وضعیتی دارد.
مرحوم محدث نوری از نسخههایی از کتاب به زبان عربی یاد میکند که در اختیار سید احمد الحسین العاملی، نواده محقق کرکی بوده است. آقا محمدعلی، فرزند استاد کل هم در حاشیه بر نقد الرجال، بخشها از تاریخ قم را به عربی ذکر کرده است. فردی به نام میرزا علیاکبر فیض قمی مدعی است که نسخه عربی این کتاب در کتابخانه میرزا سید محمد شهشهانی در اصفهان موجود بوده و علامه سید محسن امین نیز از وجود نسخهای از کتاب در کتابخانه حسینیه شوشتریها در نجف گزارش میدهد که خود ندیده است. البته هیچ کدام از این کتابها، حتی دو مورد اخیر که به زمان ما نزدیک بوده و آدرس و محل آن کاملا مشخص شده، ظاهرا فعلاً موجود نیست و اگر واقعا وجود داشته باشند، بعید نیست که اینها هم ترجمهها عربی همان ترجمه فارسی باشند و نَه اصل عربی آن.
با این حساب، تا اینجا کار، ما با کتابی مواجه هستیم که نه تنها فردی مجهول آن را نوشته است، بلکه فقط فردی مجهول، آن هم بعد از چهار قرن، به آن دسترسی داشته و آن را ترجمه کرده است.
تنها اطلاعات که از نویسنده اصل کتاب و مترجم آن وجود دارد، همانهایی است که خودشان در مورد خودشان، در کتابشان ادعا کردهاند و علما تاریخ و تراجم همانها را نقل کرده و بعدیها هم از روی دست اینها نقل کردهاند که گرفتار دور بودن این روش کاملاً مشهود است.
جناب مترجم، اصل کتاب را شامل 20 باب و 50 فصل میداند، اما نسخهها فارسی و ترجمههای عربی که تا به حال دیده شده و گزارش شده است، فقط و فقط شامل پنج باب است که با توجه به فهرست، باب پنجم هم کامل نیست.
اینها در باب اعتبار سندی کتاب. در متن کتاب هم مطالبی وجود دارد که از بیخ و بن درست نیست و جعلی بودن آن از قطعیات است. مثلاً درباره اسارت احوص بن سعد بن مالک به دست حجاج بن یوسف الثقفی، پس از قیام زید بن علی بن حسینj صحبت میکند، در حال که حجاج بن یوسف پیش از سال 97 هجری قمری مرد و قیام زید پس از سال 118 بوده است، یعنی قیام زید حداقل بیست سال پس از مرگ حجاج بوده و اسارت احوص بن سعد، پس از قیام زید، نمیتوانسته به دست حجاج بن یوسف باشد. این دست موارد در این کتاب کم نیستند.
جمعبندی اینکه با توجه به سند و بعضی مطالب کتاب، اعتماد به این کتاب و مطالبی که صرفا در آن آمده است، حتی از اخباریها هم عجیب است، چه برسد به غیر اخباریها که البته از این عجایب کم نداریم.
2. حالا آمدیم و کسی گفت که من کاری به این حرفها ندارم، این کتاب برای من قبول است. اینجا میرسیم به خود این حدیث که مرسلا از فردی مجهول از امام صادقj روایت شده است. یعنی نویسنده مجهول کتاب، در قرن چهارم، یا حتی قرن هشتم، میگوید: «وَ رَوَی بعض أصْحابِنا قالَ: «کُنْتُ عِنْدَ أبیعَبْدِاللهِj جالساً …»». یعنی یکی از اصحاب ما که نامش هم معلوم نیست، خدمت امام صادقj نشسته بود که ایشان فلان آیه را خواندند و سه بار فرمودند «اهل قم، اهل قم، اهل قم».
3. و نکته آخر این که باز آنچه در این روایت غیر معتبر خوانده شده است و ادعا شده است که امامj، سه بار فرمودند «اهل قم»، با عنایت به آیه مورد اشاره در روایت، مربوط به سرکوب اول است و نَه سرکوب دوم، در حالی که جناب کورانی، آن را برای سرکوب دوم استفاده کردهاند.
– النص العربی: و الروایات الثلاث متفقة فی المقصود ولا تعارض بینها، لأن أهل قم بمعنی شیعة أنصار المهدی علیهالسلام من إیران الذین ورد أنهم ینهضون معه وینصرونه.
* ترجمه: این سه روایت در مقصود متفق هستند و بین آنها تعارضی وجود ندارد، زیرا اهل قم به معنا شیعههای انصار مهدیj، از ایران هستند که گفته شده است که با او قیام کرده و او را یار میکنند.
* شرح و توضیح: میبینیم که متأسفانه ایشان، از سه روایت غیر معتبر و مخدوش که حتی متنشان هم با مدعا ایشان هماهنگ نیست، نتیجهگیری میکنند، نتیجهای هم صغرایش نادرست است و هم کبرایش، لذا رو چه حسابی، میتوان به نتیجه اعتماد کرد. تا اینجای کار، چنین به نظر میرسد که ایشان، تمایل دارند که چنین شود، لذا روایات غیر معتبر را به کارگرفته و خلاف متنشان از آن استفاده کرده و نتیجه مورد نظر خود را استخراج کردهاند. فتأمل.
– النص العربی: و یبدو أن مقاومة الیهود من أتباع المهدی علیهالسلام تکون علی مراحل حتی یظهر المهدی علیهالسلام فیکون القضاء النهائی علی الیهود بقیادته وعلی یده أرواحنا فداه.
* ترجمه: به نظر میرسد که مقاومت یهود از پیروان مهدیj به صورت مرحلهای خواهد بود تا زمانی که مهدیj ظهور کند و قضاوت نهایی بر یهود به رهبری و دست ایشان، که جانهای ما فدا او باد، انجام خواهد شد.
* شرح و توضیح: ایشان با مقدمات نادرست و نتیجه غیر قابل اعتماد، ادامه داده و حتی ادعای مرحلهای بودن مقاومت یهود تا زمان ظهور را هم دارند. من فعلا درباره این ادعا توقف میکنم و عرضم این است که باید ببینیم برای ادعا دلیل قابل قبول دارند یا خیر.
– النص العربی: و مما یدل علی أن العقوبة الثانیة الموعودة للیهود ستکون علی أیدی المسلمین، أن القوم الذین وعد الله تعالی أن یبعثهم علیهم فی المرتین أمة واحدة، والصفات التی ذکرت لهم، وصفات حربهم للیهود لا تنطبق إلا علی المسلمین.
* ترجمه: و از جمله دلایل که نشان میدهد مجازات دوم وعده داده شده برای یهودیان به دست مسلمانان خواهد بود، این است که قوم که خداوند متعال وعده داده است که آنها را در دو مرتبه بر یهودیان مسلط خواهد کرد، یک امت واحد هستند و صفاتی که برای آنها ذکر شده و ویژگیها جنگشان با یهودیان تنها بر مسلمانان صدق میکند.
* شرح و توضیح: پیش از این هم دیدیم که بر خلاف نظر ایشان، دلیلی تا اینجا، بر یکی بودن این دو گروه نداریم، لذا باید ببینیم در ادامه متن، ایشان (1) دلیل بر یکی بودن اینها ارائه میکنند، یا خیر. (2) دلایل ایشان بر اینکه صفات این دو گروه غالب بر یهود، صرفا بر مسلمانها تطبیق میکند، چیست.
– النص العربی: فملوک المصریین والبابلیین والیونان والفرس والروم وغیرهم، ممن تسلط علی الیهود لا یوصفون بأنهم (عباداً لنا)، ولا حدث أنْ غلبهم الیهود بعد العقوبة الأولی، کما ذکرت الآیات الشریفة.
* ترجمه: سلطنتها مصریها، بابلیها، یونانیها، پارسیها و رومیها و دیگران که بر یهودیان تسلط یافتهاند، به عنوان (عباداً لنا) توصیف نمیشوند و هیچگاه یهودیان بعد از مجازات اول بر آنها غلبه نکردند، همانطور که آیات شریفه ذکر کردهاند.
* شرح و توضیح: تا جا که من سراغ دارم، فرمایش ایشان درباره مصریها، یونانیها و پارسیها درست است و بعد از آنکه یهود را مغلوب خود کردند، مغلوب یهود نشدند. اما در مورد بابلیها و رومیها، وضعیت کاملا فرق میکند. در بخشی که ایشان درباره دوره سیطره بابلیها، پارسیها و رومیها صحبت خواهند کرد، بیشتر به این موضوع خواهیم پرداخت و خواهیم دید بر خلاف ادعای ایشان، بعد از غلبه بابلیها و رومیها بر یهود، آنان بر ایشان غلبه داشتهاند.
– النص العربی: بینما غلَبَ الیهودُ المسلمین بعد عقوبتهم بأیدیهم فی صدر الإسلام، وأمدَّ الله الیهود بأموال وبنین وجعلهم أکثر منا أنصاراً فی العالم، ونفیراً بمساعدة الدول الکبری. وهاهم یفسدون فی الأرض ویستعلون علینا وعلی الشعوب. وهاهم مجاهدونا بدؤوا یوجهون إلیهم ضربات تسئ وجوههم.
* ترجمه: در حال که یهودیان بعد از مجازاتشان به دست مسلمانان در صدر اسلام بر آنها غلبه کردند و خداوند یهودیان را با اموال و فرزندان یاری کرد و آنها را از باب یاوران در دنیا، بیشتر از ما قرار داد و به کمک کشورهای بزرگ، یاری رساند. اکنون آنها در زمین فساد میکنند و بر ما و بر ملتها تسلط مییابند و مجاهدان ما شروع به وارد کردن ضربات به آنها کردهاند که چهرههایشان را زشت میکند.
* شرح و توضیح: در این مورد هم إن شاء الله در جای خود صحبت خواهیم کرد.
– النص العربی: ومما یدل علی ذلک أیضاً أن مراجعة تاریخ الیهود من بعد موسی علیهالسلام تدل علی أنهم قد تحقق منهم الإفساد فی تاریخهم وحاضرهم، ولکن علوهم الموعود لم یتحقق علی أیِّ شعب إلا فی عصرنا الحاضر، فهو العلو الوحید الموعود، الذی تأتی علی أثره العقوبة الموعودة بتتبیرهم! وهو أمر واضح لکل ناظر فی خلاصة تاریخهم التی سنذکرها.
* ترجمه: از جمله دلایل دیگر این است که مرور تاریخ یهود از زمان موسیj نشان میدهد که آنها در تاریخ و حال خود فساد کردهاند، اما علو وعده داده شده آنها بر هیچ قومی، جز در عصر حاضر تحقق نیافته است و این تنها علو وعده داده شده است که به دنبال آن مجازات وعده داده شده برای نابود آنها خواهد آمد. این امر برای هر ناظری در خلاصه تاریخ آنها که ذکر خواهیم کرد، واضح است.
* شرح و توضیح: بر خلاف فرمایش ایشان، برتریجویی یهود بر سایر امتها، از ویژگیها همیشگی ایشان بوده و پیش از این هم بارها اتفاق افتاده است. مثلا برتریجویی بنیاسرائیل بر مصریها که موجب سرکوب سخت آنها توسط فراعنه و مصریها شد، به گونهای الله تعالی آن را «یَسومونَکُمْ سوءَ الْعَذابْ» گفته است. در مورد بابلیها و مسلمانها هم إن شاء الله صحبت خواهیم کرد.