$
در جلسه قبل، هشت مورد از گزارشهای عهد عتیق که مربوط به کورش بزرگ بود را بررسی کردیم و امشب تتمه آن را خدمتتان عرض خواهم کرد. از جلسه بعد هم وارد طومارها و کتیبههای باستانی میشویم که مهمترین منابع ما هستند.
* ادامه نقلیات کتب عهد عتیق درباره کورش بزرگ
9- کتاب دانیال باب 1، آیه 1 تا 21:
در آیات ابتدایی اشارهای به سقوط اورشلیم توسط نبوکدنصر داشته و در ادامه میگوید که قرار شد جوانانی از یهود که اهل علم و حکمت بودند، در دربار بابل بمانند و ضمن بهرهمندی از طعام و شراب شاهی، سه سال دوره ببینند که چهار تن از جوانان یهود، از جمله دانیال جزء ایشان بود که بلطشر نامگذاری شد. سپس به ماجرای دانیال و پرهیز او از طعام و شراب نجس میپردازد و اینکه قدرت تعبیر خواب به او عنایت میشود و او تا سال اول پادشاهی کورش نزد بابلیان میماند. حال متن آیات:
(1) در سال سوم سلطنت یهویاقیم پادشاه یهودا نبوکدنصر پادشاه بابل به اورشلیم آمده آن را محاصره نمود (2) و خداوند یهویاقیم پادشاه یهودا را با بعضی از ظروف خانه خدا به دست او تسلیم نمود و او آنها را به زمین شنعار به خانه خدای خود آورد و ظروف را به بیتالمال خدای خویش گذاشت (3) و پادشاه اشفناز رئیس خواجهسرایان خویش را امر فرمود که بعضی از بنیاسرائیل و از اولاد پادشاهان و از شرفاء را بیاورد (4) جوانانی که هیچ عیبی نداشته باشند و نیکو منظر و در هرگونه حکمت ماهر و به علم دانا و به فنون فهیم باشند که قابلیت برای ایستادن درقصر پادشاه داشته باشند و علم و زبان کلدانیان را به ایشان تعلیم دهند (5) و پادشاه وظیفه روزینه از طعام پادشاه و از شرابی که او مینوشید تعیین نمود و (امر فرمود) که ایشان را سه سال تربیت نمایند و بعد از انقضای آن مدت در حضور پادشاه حاضر شوند (6) و در میان ایشان دانیال و حننیا و میشائیل و عزریا از بنی یهودا بودند (7) و رئیس خواجهسرایان نامها به ایشان نهاد اما دانیال را به بلطشصر و حننیا را به شدرک و میشائیل را به میشک و عزریا را به عبدنغو مسمی ساخت (8) اما دانیال در دل خود قصد نمود که خویشتن را از طعام پادشاه و از شرابی که او مینوشید نجس نسازد پس از رئیس خواجهسرایان درخواست نمود که خویشتن را نجس نسازد (9) و خدا دانیال را نزد رئیس خواجهسرایان محترم و مکرم ساخت (10) پس رئیس خواجهسرایان به دانیال گفت من از آقای خود پادشاه که خوراک و مشروبات شما را تعیین نموده است میترسم چرا چهرههای شما را از سایر جوانانی که ابنای جنس شما میباشند زشتتر بیند و همچنین سر مرا نزد پادشاه در خطر خواهید انداخت (11) پس دانیال به رئیس ساقیان که رئیس خواجهسرایان او را بر دانیال و حننیا و میشائیل و عزریا گماشته بود گفت (12) مستدعی آنکه بندگان خود را ده روز تجربه نمایی و به ما بقول برای خوردن بدهند و آب به جهت نوشیدن (13) و چهرههای ما و چهرههای سایر جوانانی را که طعام پادشاه را میخورند به حضور تو ملاحظه نمایند و به نهجی که خواهی دید با بندگانت عمل نمای (14) و او ایشان را در این امر اجابت نموده ده روز ایشان را تجربه کرد (15) و بعد از انقضای ده روز معلوم شد که چهرههای ایشان از سایر جوانانی که طعام پادشاه را میخوردند نیکوتر و فربهتر بود (16) پس رئیس ساقیان طعام ایشان و شراب را که باید بنوشند برداشت و بقول به ایشان داد (17) اما خدا به این چهار جوان معرفت و ادراک در هر گونه علم و حکمت عطا فرمود و دانیال در همه رؤیاها و خوابها فهیم گردید (18) و بعد از انقضای روزهایی که پادشاه امر فرموده بود که ایشان را بیاورند رئیس خواجهسرایان ایشان را به حضور نبوکدنصر آورد (19) و پادشاه با ایشان گفتگو کرد و از جمیع ایشان کسی مثل دانیال و حننیا و میشائیل و عزریا یافت نشد پس در حضور پادشاه ایستادند (20) و در هر مسئله حکمت و فطانت که پادشاه از ایشان استفسار کرد ایشان را از جمیع مجوسیان و جادوگرانی که در تمام مملکت او بودند ده مرتبه بهتر یافت (21) و دانیال بود تا سال اول کورش پادشاه.
10- کتاب دانیال باب 2، آیه 46 تا 49:
این آیات که در ادامه آیات قبل است، بیانگر داستان خواب دیدن نبوکدنصر و تعبیر خواب توسط دانیال است که نتیجتاً باعث گرویدن این پادشاه بابلی به مذهب دانیال میشود و در نهایت دانیال نزد نبوکدنصر جایگاه حکومتی بالایی پیدا کرده و حتی رئیس العلمای بابل نیز میشود.
و اما خود این آیات:
(46) آنگاه نبوکدنصر پادشاه به روی خود در افتاده دانیال را سجده نمود و امر فرمود که هدایا و عطریات برای او بگذرانند (47) و پادشاه دانیال را خطاب کرده گفت به درستی که خدای شما خدای خدایان و خداوند پادشاهان و کاشف اسرار است چون که تو قادر بر کشف این راز شدهای (48) پس پادشاه دانیال را معظم ساخت و هدایای بسیار و عظیم به او داد و او را بر تمامی ولایت بابل حکومت داد و رئیس رؤسا بر جمیع حکمای بابل ساخت (49) و دانیال از پادشاه درخواست نمود تا شدرک و میشک و عبدنغو را بر کارهای ولایت بابل نصب کرد و اما دانیال در دروازه پادشاه میبود.
11- کتاب دانیال باب 6 آیه 1تا 29:
در این آیات اشاره دارد که شوکت دانیال که از زمان نبوکدنصر آغاز و در زمان کورش ادامه یافته بود، در زمان داریوش نیز ادامه یافت به گونهای که یکی از سه وزیری بود که بر 120 والی حکومتی آن زمان نظارت میکردند و حتی کارش به جایی رسید که داریوش تصمیم گرفت او را بر همه ولایات نصب کند، اما با توطئه وزیران و والیان مواجه شد و در دسیسهای قرار شد تا داریوش او را در چاه شیران اندازد که به معجزه الهی، شیرها در مقابل دانیال رام شده و از این مهلکه نجات مییابد و خود دسیسهبازان گرفتار شیرها میشوند. بر اساس این آیات شریعت مردم ماد و فارس را به نوعی پرستش شاه معرفی میکند و نه یکتاپرستی اهورایی، مگر آنکه بخواهیم دست به توجیه و تأویل بزنیم. در آیات پایانی نیز ضمن اشاره به جایگاه دانیال در زمان داریوش و کورش، به صراحت بیان میکند که نه تنها داریوش یهودی شد بلکه این دین را دین رسمی همه سرزمینهای تحت حکومت خود اعلام کرد.
حال خود آیات:
(1) و داریوش مادی در حالی که شصت و دوساله بود سلطنت را یافت (2) و داریوش مصلحت دانست که صد و بیست والی بر مملکت نصب نماید تا بر تمامی مملکت باشند (3) و بر آنها سه وزیر که یکی از ایشان دانیال بود تا آن والیان به ایشان حساب دهند و هیچ ضرری به پادشاه نرسد (4) پس این دانیال بر سایر وزراء و والیان تفوق جست زیرا که روح فاضل در او بود و پادشاه اراده داشت که او را بر تمامی مملکت نصب نماید (5) پس وزیران و والیان بهانه میجستند تا شکایتی در امور سلطنت بر دانیال بیاورند، اما نتوانستند که هیچ علتی یا تقصیری بیابند چون که او امین بود و خطایی یا تقصیری در او هرگز یافت نشد (6) پس آن اشخاص گفتند که در این دانیال هیچ علتی پیدا نخواهیم کرد مگر این که آن را درباره شریعت خدایش در او بیابیم (7) آن گاه این وزراء و والیان نزد پادشاه جمع شدند و او را چنین گفتند ای داریوش پادشاه تا به ابد زنده باش (8) جمیع وزرای مملکت و رؤسا و والیان و مشیران و حاکمان با هم مشورت کردهاند که پادشاه حکمی استوار کند و قدغن بلیغی نماید که هر کسی که تا سی روز از خدایی یا انسانی سوای تو ای پادشاه مسألتی نماید درچاه شیران افکنده شود (9) پس ای پادشاه فرمان را استوار کن و نوشته را امضا فرما تا موافق شریعت مادیان و فارسیان که منسوخ نمیشود تبدیل نگردد (10) بنا بر این داریوش پادشاه نوشته و فرمان را امضا نمود (11) اما چون دانیال دانست که نوشته امضا شده است به خانه خود درآمد و پنجرههای بالاخانه خود را به سمت اورشلیم باز نموده هر روز سه مرتبه زانو میزد و دعا مینمود و چنان که قبل از آن عادت میداشت نزد خدای خویش دعا میکرد و تسبیح میخواند (12) پس آن اشخاص جمع شده دانیال را یافتند که نزد خدای خود مسألت و تضرع مینماید (13) آن گاه به حضور پادشاه نزدیک شده درباره فرمان پادشاه عرض کردند که ای پادشاه آیا فرمانی امضا ننمودی که هر که تا سی روز نزد خدایی یا انسانی سوای تو ای پادشاه مسألتی نماید در چاه شیران افکنده شود پادشاه درجواب گفت این امر موافق شریعت مادیان و فارسیان که منسوخ نمیشود صحیح است (14) پس ایشان در حضور پادشاه جواب دادند و گفتند که این دانیال که از اسیران یهودا میباشد به تو ای پادشاه و به فرمانی که امضا نمودهای اعتنا نمینماید بلکه هر روز سه مرتبه مسألت خود را مینماید (15) آنگاه پادشاه چون این سخن را شنید بر خویشتن بسیار خشمگین گردید و دل خود را به رهانیدن دانیال مشغول ساخت و تا غروب آفتاب برای استخلاص او سعی مینمود (16) آنگاه آن اشخاص نزد پادشاه جمع شدند و به پادشاه عرض کردند که ای پادشاه بدان که قانون مادیان و فارسیان این است که هیچ فرمان یا حکمی که پادشاه آن را استوار نماید تبدیل نشود (17) پس پادشاه امر فرمود تا دانیال را بیاورند و او را در چاه شیران بیندازند و پادشاه دانیال راخطاب کرده گفت خدای تو که او را پیوسته عبادت مینمایی تو را رهایی خواهد داد (18) و سنگی آورده آن را بر دهنه چاه نهادند و پادشاه آن را به مهر خود و مهر امرای خویش مختوم ساخت تا امر درباره دانیال تبدیل نشود (19) آنگاه پادشاه به قصر خویش رفته شب را به روزه به سر برد و به حضور وی اسباب عیش او را نیاوردند و خوابش از او رفت (20) پس پادشاه صبح زود وقت طلوع فجر برخاست و به تعجیل به چاه شیران رفت (21) و چون نزد چاه شیران رسید به آواز حزین دانیال را صدا زد و پادشاه دانیال را خطاب کرده گفت ای دانیال بنده خدای حی آیا خدایت که او را پیوسته عبادت مینمایی به رهانیدنت از شیران قادر بوده است (22) آنگاه دانیال به پادشاه جواب داد که ای پادشاه تا به ابد زنده باش (23) خدای من فرشته خود را فرستاده دهان شیران را بست تا به من ضرری نرسانند چون که به حضور وی در من گناهی یافت نشد و هم در حضور تو ای پادشاه تقصیری نورزیده بودم (24) آنگاه پادشاه بینهایت شادمان شده امر فرمود که دانیال را از چاه برآورند و دانیال را از چاه برآوردند و از آن جهت که بر خدای خود توکل نموده بود در او هیچ ضرری یافت نشد (25) و پادشاه امر فرمود تا آن اشخاص را که بر دانیال شکایت آورده بودند حاضر ساختند و ایشان را با پسران و زنان ایشان در چاه شیران انداختند و هنوز به ته چاه نرسیده بودند که شیران بر ایشان حمله آورده همه استخوانهای ایشان را خرد کردند (26) بعد از آن داریوش پادشاه به جمیع قومها و امتها و زبانهایی که در تمامی جهان ساکن بودند نوشت که سلامتی شما افزون باد (27) از حضور من فرمانی صادر شده است که در هر سلطنتی از ممالک من (مردمان) به حضور خدای دانیال لرزان و ترسان باشند زیرا که او خدای حی و تا ابدالآباد قیوم است و ملکوت او بیزوال و سلطنت او غیرمتناهی است (28) او است که نجات میدهد و میرهاند و آیات و عجایب را درآسمان و در زمین ظاهر میسازد و او است که دانیال را از چنگ شیران رهایی داده است پس این دانیال در سلطنت داریوش و در سلطنت کورش فارسی فیروز میبود.
12- کتاب دانیال باب 10، آیه 1 تا 21:
در این آیات که مربوط به سومین سال سلطنت کورش است، یکی از رؤیاهای دانیال را مطرح میکند که چیزی شبیه مبعوث شدن او است. در این آیات اشاره به مخالفت حاکم سرزمین فارس با سروش الهی و نیز جنگ خود با او میکند که با توجه به آیات بعد که سخن از آمدن رئیس یونان میکند، ظاهراً این حاکم فارس باید داریوش سوم باشد و منظور از رئیس یونان، اسکندر مقدونی است. در نهایت هم اشاره دارد که یهود نباید زعامت رئیس یونان را گردن نهند.
حال خود آیات را مرور کنیم:
(1) در سال سوم کورش پادشاه فارس امری بر دانیال که به بلطشصر مسمی بود کشف گردید و آن امر صحیح و مشقت عظیمی بود پس امر را فهمید و رؤیا را دانست (2) در آن ایام من دانیال سه هفته تمام ماتم گرفتم (3) خوراک لذیذ نخوردم و گوشت و شراب به دهانم داخل نشد و تا انقضای آن سه هفته خویشتن را تدهین ننمودم (4) و در روز بیست و چهارم ماه اول من بر کنار نهر عظیم یعنی دجله بودم (5) و چشمان خود را بر افراشته دیدم که ناگاه مردی ملبس به کتان که کمربندی از طلای او فاز بر کمر خود داشت (6) و جسد او مثل زبرجد و روی وی مانند برق و چشمانش مثل شعلههای آتش و بازوها و پایهایش مانند رنگ برنج صیقلی و آواز کلام او مثل صدای گروه عظیمی بود (7) و من دانیال تنها آن رؤیا را دیدم و کسانی که همراه من بودند رؤیا را ندیدند لیکن لرزش عظیمی بر ایشان مستولی شد و فرار کرده خود را پنهان کردند (8) و من تنها ماندم و آن رؤیای عظیم را مشاهده مینمودم و قوت در من باقی نماند و خرمی من به پژمردگی مبدل گردید و دیگر هیچ طاقت نداشتم (9) اما آواز سخنانش را شنیدم و چون آواز کلام او را شنیدم به روی خود بر زمین افتاده بیهوش گردیدم (10) که ناگاه دستی مرا لمس نمود و مرا بر دو زانو و کف دستهایم برخیزانید (11) و او مرا گفت ای دانیال مرد بسیار محبوب کلامی را که من به تو میگویم فهم کن و بر پایهای خود بایست زیرا که الان نزد تو فرستاده شدهام و چون این کلام را به من گفت لرزان بایستادم (12) و مرا گفت ای دانیال مترس زیرا از روز اول که دل خود را بر آن نهادی که بفهمی و به حضور خدای خود تواضع نمایی سخنان تو مستجاب گردید و من به سبب سخنانت آمدهام (13) اما رئیس مملکت فارس بیست و یک روز با من مقاومت نمود و میکائیل که یکی از رؤسای اولین است به اعانت من آمد و من در آنجا نزد پادشاهان فارس ماندم (14) و من آمدم تا تو را از آنچه در ایام آخر بر قوم تو واقع خواهد شد اطلاع دهم زیرا که این رؤیا برای ایام طویل است (15) و چون اینگونه سخنان را به من گفته بود به روی خود بر زمین افتاده گنگ شدم (16) که ناگاه کسی به شبیه بنیآدم لبهایم را لمس نمود و من دهان خود را گشوده متکلم شدم و به آن کسی که پیش من ایستاده بود گفتم ای آقایم از این رؤیا درد شدیدی مرا درگرفته است و دیگر هیچ قوت نداشتم (17) پس چگونه بنده آقایم بتواند با آقایم گفتگو نماید و حال آنکه از آن وقت هیچ قوت در من برقرار نبوده بلکه نفس هم در من باقی نمانده است (18) پس شبیه انسانی بار دیگر مرا لمس نموده تقویت داد (19) و گفت ای مرد بسیار محبوب مترس سلام بر تو باد و دلیر و قوی باش چون این را به من گفت تقویت یافتم و گفتم ای آقایم بگو زیرا که مرا قوت دادی (20) پس گفت آیا میدانی که سبب آمدن من نزد توچیست و الان بر میگردم تا با رئیس فارس جنگ نمایم و به مجرد بیرون رفتنم اینک رئیس یونان خواهد آمد (21) لیکن تو را از آنچه در کتاب حق مرقوم است اطلاع خواهم داد و کسی غیر از رئیس شما میکائیل نیست که مرا به ضد اینها مدد کند.
در پایان این بخش تذکر این نکته لازم است که در کتاب دانیال آیات دیگری نیز وجود دارد که بعضی از دانشمندان و حتی مفسران بر این باور هستند که در رابطه با کورش بزرگ میباشد که اگر باشد، از این مواردی که تا اینجا مرور کردیم، مهمتر هم هست. منظورن خواب دانیال و قوچ است. این آیات را هم در جای خود بررسی خواهیم کرد و چیزی را از قلم نخواهیم انداخت، لذا اگر در عهدین موردی سراغ دارید یا برخورد کردید که از قلم انداختهام، لطفا بفرمایید که اضافه کنم.
این را هم اضافه کنم که در مطالب عهدین کم نیستند مواردی که با یافتههای باستانشناسی که از دقت بالایی هم برخوردار هستند، نه تنها مطابقت ندارد، بلکه مخالفت جدی هم دارد که بعضی از آنها را در آنچه عرض کردم، ملاحظه کردید و تعدادش خیلی بیشتر از اینها است.
در ضمن بعضی از محققان مسیحی و یهودی در اعتبار این کتابهایی که عرض کردم و مطالبی از آن را مرور کردیم، خدشه میکنند. تکلیف ما مسلمانان هم روشن است، هم به قرائن درون دینی و هم شواهد مستقل و برون دینی، این کتابها را اگر جعلی ندانیم، تحریف شده میدانیم، لذا نمیتوانیم به آن استناد کنیم. باز تأکید میکنم که دانشمندان باستانشناسی هم که کلی از مطالب این کتابها را مخالف یافتههای خود میدانند، لذا تنها افرادی میتوانند به مطالب منفرد موجود در این کتابها اعتماد و استناد کنند که این باور مسلمانها را قبول نداشته باشند، با نظر محققان مسیحی و یهودی که اشاره کردم هم مخالف باشند و یافتههای باستانشناسی را که مورد پذیرش جوامع باستانشناسی است و با مطالب این کتابها مخالفت دارد را هم لاطائلات بدانند.
و صلی الله علی محمد آله