$


کیستی ذوالقرنین - جلسه 39 (تفسیر آیت 83 تا 99 سوره کهف)

$

جلسه گذشته دو کتیبه و تومار باستانی را مرور کردیم و الان به دو تای دیگر می‌رسیم. استوانه نبونئید که ظاهرش شبیه استوانه کورش است و البته قدیمی‌تر از آن و دیگری استوانه کورش که از همه مهم‌تر است.

و اما ادامه بحث؛

* ادامه بررسی کتیبه‌ها و طومارهای باستانی در مورد کورش

3- استوانه نبونئید:

این گل‌نوشته که ضمن شباهت زیاد، باز مربوط به پیش از استوانه کورش است، به فرمان نبونئید،‌آخرین پادشاه بابلی نوشته شده است که احتمالا تاریخ آن، پیش از روی‌دادنامه نبونئید است.

ابتدا متن آن را بر اساس ترجمه مرحوم دکتر غیاث‌آبادی مرور کنیم و در بین آن توضیحاتی عرض کنم، تا به نکات پایانی هم برسیم. همان‌طور که ملاحظه می‌فرمایید این استوانه در سه ستون است که متن هر ستون را جداگانه را مرور می‌کنیم؛

1- ستون اول (سطر 1 تا 7): من نَبونئید، شاه بزرگ، شاه توانا، شاه جهان، شاه بابل، شاه چهار گوشه جهان، متولی نیایشگاه‌های اِسَگیلَه (یعنی نیایشگاه مردوک) و اِزیدَه (نیایشگاه نَبو، خدای دیگر بابلی). کسی که در زهدان مادرش به فرمان سین (خدای ماه، یکی دیگر از خدایان بابلی) و نینْگال (خدابانوی همسر سین و مادر شَمَش، خدای خورشید)، سرنوشتی شاهانه یافت. پسر نَبو بَلاسَی ایقبی، شخصیت فرزانه، ستاینده خدایان بزرگ.

2- ستون دوم (خط 1 تا 18): من اِهولْهول (یعنی خانه شادی)، نیایشگاه سین در شهر حّران را باز ساختم. سین کهنی که از روزگاران دیرین، سرور بزرگ بوده است. برای او اقامتگاهی شایسته بنا نهادم. این نیایشگاه پس از هجوم از سوی ماد، تخریب شده و به ویرانه‌ای بدل گشته بود. قلب بزرگ سین، برای آن شهر و نیایشگاه رنجیده خاطر شده بود. بازسازی نیایشگاه در زمان پادشاهی قانونی من و به یاری بِل (در نسخه برلین بجای بِل، واژه سین آمده) و سرور بزرگ که دوست‌دار مقام پادشاهی من هستند و بخاطر آشتی دادن من با آن شهر و نیایشگاه و نشان دادن دل‌سوزی‌ من، انجام شد.

در آغاز پادشاهی جاودانه من، خدایان مرا به خوابی رؤیایی فرو بردند. مردوک، سرور بزرگ و سین، آن تابناک پر فروغ، از سرای والای آسمانی و جهان زیرین زمینی، در کنار هم ایستاده بودند. مردوک به من گفت: «نبونید، شاه بابل، آجرها را با اسب و ارابه‌های‌ خود ببر برای بازسازی نیایشگاه اِهولهول و برای خشنودی سین، سرور بزرگ. تا اقامتگاه او را در میانه آن بنیان نهی».

من با احترام به اِنْلیل مردوک، یکی از خدایان، گفتم: «آن نیایشگاه که ساختن آن را به من فرمان می‌دهی، در محاصره مادها است و آنان بسیار نیرومند هستند». اما مردوک به من گفت: «کشور ماد که از آنان نام بردی و شاهان آن، در معرض یک حمله بسوی خودشان بوده‌اند و توان زیادی ندارند. در آغاز سومین سال پادشاهی تو (یعنی تابستان ۵۵۳ پ.م)، کوروش، شاه اَنشان، دومین در سلسله، خواب آنان را پراند (پادشاه اول انشان که پدر کورش هم هست، کمبوجیه نام داشت). او با ارتش کوچک خود، تیره و تبار گسترده مادها را بپراکنده. او آستیاگ، شاه مادها را شکست داد و او را دستگیر کرد تا کشور او تصرف شود».

چنین بود سخن مردوک، سرور بزرگ و سین، تابناک پر فروغی از سرای والای آسمانی و جهان زیرین زمینی که فرمانش باطل‌شدنی نیست. من از فرمان شکوهمند آنان دچار ترس شده بودم. من نگران بودم و دلواپسی در چهره‌ام هویدا بود. چون من مسامحه‌کار نبودم، نه سهل‌انگار و نه بی‌دقت. برای بازسازی اِهولهول، نیایشگاه سرورم سین که در حرّان است، به سوی آن حرکت کردم. آن‌جا که آشور بانیپال، شاه آشور، پسر اِسَرحَدون، یک بزرگ‌مرد، بازسازی‌های پیشین را انجام داده بود و من آن را ادامه می‌دهم. من گروه بی‌شماری را از کشور گَزَه (احتمالا یا غزه مورد نظرش بوده، یا شاید هم جیزه) در کنار مصر و نزدیک دریای بالا (منظور دریای مدیترانه است،) گرد آوردم. هم‌چنین کسان دیگری را از آن سوی رود فرات تا دریای پایین (که قاعدتا منظورش خلیج فارس است). هم‌چنین شاهان، بلندپایگان، فرمانداران و بی‌شمار گروه‌ها که سین، شَمَش و ایشْتَر (مهم‌ترین خدابانوی بین‌النهرین باستان است)، سروران من، در اختیارم گذاشته بودند.

در یک ماه نیک‌اختر و در یک روز فرخنده که شَمَش و اَدد (یعنی خدای توفان) معین کردند، پس از پیش‌گویی خردمندانه از اِئا (یعنی خدای آب شیرین) و آسالوهی (یعنی خدای دانش اسرارآمیز)، با یاری دورکنندگان چیره‌دستِ ارواح بد و آشنا با ترفندهای کُولّا (یعنی دیو گمراهی)، استادکاران پی‌ریزی بنا، آجرکاران، سازندگان مهره‌های سیمین و زرین، گوهرتراشان و با الوارهایی از چوب‌های معطر، گیاهان خوش‌بو و چوب سدر، به شادمانی و خرمی بنیادش را آغاز کردم. من بناهایی که آشور بانیپال، شاه آشور و شَلمَنصِر (سوم)، پسر آشور نصیرپال (دوم) بنیان نهاده بودند را زدودم، اما آجرکاری او را نگه داشتم.

من شفته بنا را با آب‌جو، شراب، روغن و عسل آمیختم. محل گودبرداری شده و پلکان را روغن‌مالی کردم. بیش‌تر از آن‌چه که پادشاهان پیشین، پدران من، انجام داده بودند. من آن ساختمان خودم را استوار ساختم و کارم را به خوبی انجام دادم. من از شالوده تا باروی ساختمان آن نیایشگاه را از نو ساختم و به پایان رساندم. من تیرهایی رفیع از چوب درختان سِدر که از لِبانُن (همین لبنان می‌شود،) فراهم شده بود را بر بام آن نهادم. من درهایی از چوب سدر با رایحه‌ای دلگشا را در دروازه‌های آن نصب کردم. من با لعابی از طلا و نقره دیوارهای آن را چنان پوشاندم که مانند خورشید می‌درخشند.

من در محراب‌خانه آن، یک گاو سیمین درخشان، که خشمگین و تازنده بر دشمن من است، بگذاردم، بدان سوی که دروازه‌ای رو به طلوع خورشید دارد. من دو اسب با یال‌های بلند و روکش نقره‌ای که فروکوبنده دشمن است را بر پای داشتم، یکی در سوی چپ و یکی در سوی راست.

من با هدایت سین، نینگال، نوسکو (خدایی در پیوند با آتش) و سَدَرنونّا (یعنی خدای شراب)، سروران من و به همراهی مشایعت‌کنندگانی از بابل، شهر سلطنتی من، به شادمانی و خرمی، به سوی قلب آن منزلگاه رفتم. یک اقامتگاه خوشایند. من در پیشگاه آنان یک قربانی پاک اهدا نمودم و ارمغان‌هایم را پیش‌کش کردم. من اِهولهول را آکنده ساختم از بهترین فرآورده‌ها. من تمامی شهر حَرّان را چنان ساختم که می‌درخشد، چنانکه مهتاب تابناک می‌درخشد.

3- ستون سوم (خط 1 تا آخر): آه ای سین! شاه خدایان سرای والای آسمانی و جهان زیرین زمینی، بدون تو هیچ کسی و هیچ شهر یا کشوری نمی‌تواند پایدار بماند. هیچ کدام بر جای نمی‌مانند.

بشود تا هنگامی که تو به اهولهول وارد می‌شوی، به آن منزلگاهی که سرشار از تو است، با سخنان خود برای نیکی و پایداری آن شهر و آن نیایشگاه اندرز بدهی.

بشود که آن خدایانی که در سرای والای آسمانی و جهان زیرین زمینی اقامت دارند، وفادار و ستایشگر نیایشگاه سین باشند. چون او یک پدر است، او آفریننده خودشان است. چنان‌که برای من هست، برای نَبونئید، شاه بابل که ساخت نیایشگاه را به انجام رسانده است.

بشود که سین، شاه خدایان سرای والای آسمانی و جهان زیرین زمینی، از آن بالا و با شادی و خرمی به دوست‌داشته‌های من بنگرد.

بشود که در همه ماه‌ها و به هنگام طلوع کردن و غروب کردن، بدشگونی‌های مرا به نیک‌بختی بازگرداند.

بشود که او روزهای مرا و سال‌های مرا دراز گرداند. پادشاهی مرا پایدار کند. بر دشمنانم پیروز شوم. مهاجمان نابود شوند و فرو کوبم بدخواهانم را.

بشود که نینگال، مادر خدایان بزرگ، از سوی من و پیش از من، سخن دل مرا به سین فرا گوید، به آن محبوب من.

بشود که شَمَش و ایشْتَر، فرزندان درخشنده و تابناک او، سخن دل مرا به سین فرا گویند. به آن پدر، به آن آفریدگار خودشان.

بشود که نوسْکو، آن وزیر با شکوه، خواست مرا بشنود و مرا شفاعت کند.

کاملا واضح است که این استوانه، پیش از روی‌دادنامه نبونئید نوشته شده است. زمانی که کورش، هنوز پادشاه انشان است و نَه تنها قلمرو بابل را تهدید نمی‌کند که اتفاقا نبونئید، به او، به عنوان یک فرصت برای سرکوب مادها که مخالفش هستند، دل بسته است، البته به خواب شبش هم نمی‌بیند که همین کورش، دمار از روزگار او در می‌آورد و بابل را به خاطره‌ای در دل تاریخ تبدیل می‌کند.

مطلب دیگر این‌که می‌بینیم این پادشاه هم مانند سایر پادشاهان، تصویری زیبا، آبادگر، مردم‌دار و خلاصه مثبت از خود به تصویر می‌کشد.

همین‌طور معلوم می‌شود که بر خلاف بعضی داستان‌ها که او را موحد معرفی می‌کند، رب‌النوع‌های مختلفی داشته است و خود را در خدمت آن‌ها می‌دانسته و از آن‌ها توفیق می‌خواسته است.

این متن هم مطلبی که به درد ما در بحث فعلیمان بخورد، نداشت.

حالا نوبت به یکی از مهم‌ترین گل‌نوشته‌های باستانی می‌رسد، یعنی سیلندر، یا همان استوانه کورش که خیلی‌ها آن را منشور کورش یا حتی منشور حقوق بشر کورش می‌نامند، تا ببینیم در آن چه می‌یابیم.

متن استوانه کورش بزرگ

استوانه کورش بزرگ، خصوصاً قسمت دوم آن، یکی از مهم‌ترین اسنادی است که در شناخت کورش بزرگ هخامنشی وجود دارد.

متن اصلی این استوانه به زبان بابلی نو یا همان اکدی است که به خط میخی نوشته شده است.

دو ترجمه علمی به فارسی از این استوانه وجود دارد که ظاهراً از روی متن اصلی انجام شده است. ترجمه اول توسط پرفسور عبدالمجید ارفعی و ترجمه دوم توسط دکتر شاهرخ رزمجو است. البته دو دسته ترجمه دیگر نیز از این متن وجود دارد. دسته اول، ترجمه‌هایی که از ترجمه این استوانه به زبان‌های دیگر، از جمله آلمانی وجود دارد که این‌ها با هم و با دو ترجمه‌ای که عرض شد، هماهنگی دارد. دسته دوم ترجمه‌هایی است که ساخته افرادی ناشناخته بوده و متأسفانه بیشتر از دو متن اول که مورد تأیید مراکز علمی است مورد توجه عوام قرار گرفته است. در مراکز سیاحتی و تفریحی فروخته می‌شود، در کلیپ‌ها و مستندها خوانده می‌شود، در حالی‌که قسمت قابل ملاحظه‌ای از این ترجمه‌ها که طبیعتا بیش‌تر هم مورد توجه عوام قرار می‌گیرد، در ترجمه‌های علمی و آکادمیک این استوانه وجود ندارد.

ما ترجمه پرفسور ارفعی را در این‌جا نقل کرده و در پایان هم نمونه‌ای از ترجمه‌های سوم را عرض می‌کنیم تا برای اهل تدبر معلوم شود که تفاوت این‌ها تا چه اندازه است و چگونه‌ای عده‌ای با اغراض مختلف سعی در تحریف متون علمی دارند.

اما در ابتدا معرفی مختصری داشته باشیم از این استوانه.

این استوانه از گل رس پخته در سال 1879 میلادی یعنی سال 1258 هجری خورشیدی توسط هرمزد رسام، باستان‌شناس انگلیسی آسوری‌تبار در محوطه معبد مردوک در شهر باستانی بابل کشف شد و هم‌اکنون در موزه لندن نگه‌داری می‌شود. همان طور که عرض کردم این استوانه به خط میخی و به زبان بابلی نو یا همان اکدی در 45 سطر نوشته شده که سطور 4 تا 19 آن از زبان کاهنان بابلی و 26 سطر بعدی از زبان کورش بزرگ است. لازم به ذکر است که بخش‌های عمده‌ای از 3 سطر اول از بین رفته است.

طول این استوانه در بیش‌ترین جای آن 5/22 و قطر آن 11 سانتی‌متر است.

این استوانه احتمالاً در حدود سال 538 پیش از میلاد به دستور کورش بزرگ و توسط کاهنان معبد مردوخ، پس از شکست دادن نبونئید و فتح بابل نوشته شده است.

در سال 1375 معلوم شد که لوح استوانه‌ای که در دانشگاه ییل ایالات متحده امریکا نگهداری و تصور می‌شد که مربوط به نبونئید است، بخشی از استوانه کورش بزرگ است که به آن ملحق شد.

بعضی ادعا می‌کنند که نوشته‌های روی دو قطعه فسیل شده اسب که در شهر ممنوعه چین نگهداری می‌شود، نسخه چینی مطالب همین استوانه است که حقیر از صحت یا عدم صحت آن خبری ندارم و متأسفانه نتوانستم خبر به درد بخوری از آن کسب کنم.

ابتدا گزارشی از خلاصه متن استوانه کورش بزرگ عرض می‌کنم تا بعد از آن کل ترجمه را هم مرور کنیم. إن شاء الله.

– سطر 1 تا 3: از بین رفته است.

– سطر 4 تا 8: گفتارهایی از زبان مردوخ خدای بزرگ بابلیان در جنایات نبونئید، پادشاه بابل.

– سطر 9 تا 19: جستجوی مردوخ در سراسر جهان برای یافتن پادشاهی شایسته و یافتن کورش بزرگ و مأمور کردن او برای فتح بابل.

– سطر 20 تا 22: القاب و نسب کورش بزرگ با زبان اول شخص یعنی از زبان خود کورش بزرگ. از این قسمت به بعد، مطالب همه از زبان کورش بزرگ است.

– سطر 22 تا 30: تضمین صلح و این‌که او و پسرش کمبوجیه مشمول رحمت مردوخ قرار گرفته‌اند.

– سطر 30 تا 36: بازسازی معبد مردوخ و سایر بت‌خانه‌هایی که در زمان نبونئید ویران شده بود و اجازه به یهود برای بازگشت به سرزمینشان.

– سطر 36 تا 43: توصیف بازسازی بابل.

– سطر 43 تا 45: بیان یافتن لوحی از آشور بانیپال به هنگام بازسازی بابل.

و اما متن کامل ترجمه پرفسور ارفعی از استوانه کورش بزرگ، به صورت سطر به سطر و بر اساس چاپ فرهنگستان ادب و هنر ایران، شماره 9، سال 1366 به این شرح است. حقیر پاورقی‌های آن را هم هر چند الآن مرور نمی‌کنیم، اما لطفا دوستان از همین چاپی که عرض کردم، اضافه کنند.

و اما متن استوانه کورش:

  • ………………………………….. [بنا کرد] (؟)
  • …………………………………. گوشه جهان.
  • ………….. ناشایستی شگرف بر سروری[1] کشورش چیره شده بود[2]
  • …………………….. (فرمود تا به زور) باج گندم و دهش رمه بر آنان بنهند[3]
  • (پرستشگاهی) همانند اسنگیل Esangila [بنا کرد] … از برای او ur و دیگر جای‌های مقدس
  • با آیین‌هایی نه در خور ایشان، آیین پیش‌کشی قربانی نهاد که (پیش از آن) نبود. هر روز به گونه‌ای گستاخانه و خوار کننده سخن می‌گفت و نیز با بد کرداری از بهر خوار کردن (خدایان)[4]
  • بردن نذورات را (به پرستشگاه‌ها) برانداخت. [او (همچنین) در آیین‌ها (به گونه‌هایی ناروا) دست برد. اندوه و ناشادمانی] را به (= در) شهرهای مقدس بپیوست. او پرستش مردوک Marduk پادشاه خدایان را از دل خویش بشست.
  • کسی که همواره به شهر وی (= شهر مردوک = بابل Bābilion) تباهکاری روا می‌داشت (و) هر روز [به آزردن (آن) سرزمین دست (می‌یازید)، مردمانش] را با یوغی بی‌آرام به نابودی می‌کشانید، همه آن‌ها را.
  • از شکوه‌های ایشان انلیل Enlil خدایان (= سرور خدایان = مردوک) سخت به خشم آمد. [جای‌های مقدس رها شدند و یادنمای (آن) پرستشگاه‌ها (= آثار) به فراموشی سپرده شد]. دیگر خدایان باشنده در میان ایشان (نیز) پرستشگاه‌های خویش را ترک کردند.
  • در (برابر) خشم وی (= مردوک) او (= نبونئید Nabūna’id) آنان (= پیکره‌های خدایان) را به بابل فرا برد. لیک مردوک، [آن بلند پایه که آهنگ جنگ کرده بود]، از بهر همه باشندگان روی زمین که جای‌های زندگیشان ویرانه گشته بود،
  • و (از بهر) مردم سرزمین‌های سومر Šumer و اکد Akkadî که (بسان) [کالبد] مردگان (بی‌جان) گشته بودند، او (= مردوک) از روی اراده و خواست خویش روی به سوی آنان باز گردانید و بر آنان رحمت آورد و آنان را ببخشود.
  • (مردوک) در میان همه سرزمین‌ها، به جستجو و کاوش پرداخت، به جستن شاهی دادگر،[5] آنگونه که خواسته وی (= مردوک) باشد، ‌شاهی که (برای در پذیرفتن او) دستان او به دست خویش گرفت.[6]
  • او (= مردوک) کورش، پادشاه شهر انشان Anšan را به نام بخواند (برای آشکار کردن دعوت وی) و او را به نام بخواند (از بهر) پادشاهی بر همه جهان.
  • او (= مردوک) سرزمین گوتیان Qutî و تمامی سپاهیان مندَ Manda (= مادها)،[7] را به فرمانبرداری از او (= کورش) واداشت.[8] او (مردوک) – (واداشت تا) – مردم، سیاه سران،[9] به دست کورش شکست داده شوند.
  • (در حالی که) او (= کورش) با راستی و داد پیوسته آنان را شبانی می‌کرد،‌ خدای بزرگ، نگاهبان مردم خویش، با شادی به کردارهای نیک و دل (پر از) داد او (= کورش) نگریست.
  • (پس) او را فرمود که به سوی شهر وی، بابل، پیش رود. (مردوک) او (= کورش) را برانگیخت تا راه بابل را در سپرد (و خود) همانند دوست و همراهی در کنار وی همواره گام برداشت.
  • (در حالی که) سپاهیان بی شمار او[10] که همانند (قطره‌های) آب یک رود به شمارش درنمی‌آمدند،[11] پوشیده در ساز و برگ جنگ،[12] در کنار وی گام برمی‌داشتند.
  • او (= مردوک) بی هیچ کارزاری وی (= کورش) را به شهر خویش، بابل، فرا برد. (مردوک) بابل را از هر بدبختی برهانید (و) نبونئید را – پادشاهی که وی (= مردوک) را پرستش نمی‌کرد – به دست او (= کورش) سپرد.[13]
  • همه مردم بابل،‌ همگی (مردم) سومر و اکد، (همه) شاهزادگان و فرمانروایان[14] به وی (= کورش) نماز بردند و بر دو پای او بوسه دادند (و) از پادشاهی‌اش شادمان گردیده، چهره‌ها درخشان کردند.
  • سروری که به یاری وی خدایان ِ(؟) در خطر مرگ (قرار گرفته) زندگی دوباره یافتند و از گزند و آسیب رها شدند، (و) همه خدایان (؟) به شادی او را همی‌ستودند و نامش را گرامی داشتند.

خب! فعلا تا همین‌جا را داشته باشید تا جلسه آینده بخش‌هایی را مرور کنیم که از زبان خود کورش بزرگ است.

و صلی الله علی محمد و آله

______________________________________________________________

[1]– استفاده از واژه enūto «سروری» (صفت از واژه EN سومری به معنی خداوند، صاحب) احتمالاً نمایانگر آن است که هنوز اعتقاد ابتدایی راجع به نزدیکی بسیار بین قدرت حیاتی فرمانروا و ترقی و پیشرفت کشور در میان نویسندگان بابلی رواج داشته. نقل از مرحوم پروفسور «ا. لئو اوپنهایم» (A. Leo Oppenheim) رجوع کنید به:

Anceint Near Eastern Texts Related to Old Testament, ed. James B. Pritchard, 3rd ed. With Supplement (Priceton: Princeton University Press, 1696), P. 315, n. Ι.

[2]– معنی لغوی: قرار گرفته بود.

[3]– پیش از دوباره خوانی لوحه توسط آقای پروفسور «Paul Richard Berger» به جای واژه (؟) buli واژه tamšili بازسازی شده بوده است و از این رو این سطر به گونه زیر ترجمه شده بود: [«… نبوئید راستین پیکره‌های خدایان را از اورنگ‌هاشان برداشته و] (دیگران را) بر آن واداشت تا پیکره‌های (دروغین) بر آن‌ها (= اورنگ‌ها) جای دهند.» نسخه برداری این‌جانب وجود bu را تایید نمی‌کند و آن‌چه باقی مانده به ši شباهت بیشتری دارد.

[4]– در بازسازی پایان سطر 6 اختلاف نظرهایی وجود دارد. در بازسازی پایان سطر 6 این‌جانب نظر شادروان اوپنهایم و فرهنگ آشوری شیکاگو را نقل کرده است. در فرهنگ آشوری شیکاگو (Assyrian Dictionary Chicago) جلد سوم D ص 11 شماره 3 در ذیل واژه «dabābu» این عبارت به صورت زیر بازسازی شده است.

Umišamma iddinibub šipr{I m}agritim

«هر روز از رفتارهای خوار کننده سخن می‌گفت» و این بازسازی در ترجمه شادروان پروفسور اوپنهایم نیز آشکار است.

آقای پروفسور برگر این شکستگی را «u ana magriti» بازسازی کرده که با بررسی‌های دوباره توسط این‌جانب و خود آقای برگر، به جهت نبودن فضای کافی برای واژه «ana» این بازسازی کنار نهاده شد.

[5]– معنی لغوی: درست، با تقوی.

[6]– شادروان اوپنهایم از آن جهت که شاه می‌بایست در هنگام انجام آیین‌های سال نو دست خداوند مردوک را بگیرد این قسمت را چنین ترجمه کرده: «شاهی که (در آیین سال نو akîtu) یاریش کند».

[7]– واژه ای که به «ماد» باز گردانیده شده به دو صورت «Ummānmanda» ماد و «Umman Manda» سپاهیان ماد خوانده و ترجمه شده است.

[8]– معنی لغوی: آن‌ها را واداشت تا (در برابر) دو پایش نماز برند.

[9]– واژه «şalmat qaqqadi» به معنی سیاه سران استعاره ای شاعرانه است برای مردم به طور کلی به سبب آفریده شدن از جانب خدایان و شبانی – نگهبانی – شدن از جانب شاه.

[10]– معنی لغوی: به گونه وسیعی گسترده.

[11]– معنی لغوی: شمارش آن‌ها غیر قابل شناخت و فهم است.

[12]– معنی لغوی: سلاح‌هایشان بسته شده.

[13]– معنی لغوی: دستانش (= دستان کورش) را از او (= نبونئید) پر کرد.

[14]– واژه «šakkannakkî» که در این جا به «فرمانروایان» بازگردانیده شده، حکمرانان محلی به ویژه امرای دست نشانده ای بوده اند که در سرزمین‌های فتح شده از سوی پادشاه پیروز به حکمرانی منصوب می‌شده اند.

نمودار درختی مدرس

باز کردن همه | بستن همه