$
جلسه گذشته به استوانه کوروش بزرگ رسیدیم و قسمت اول آن را هم خواندیم. امشب ادامه آن را مرور مینیم و بعد از توضیحاتی، درباره دین و آیین این پادشاه بزرگ هم صحبت خواهیم کرد.
و اما ادامه متن استوانه کورش از خط بیستم؛
* ادامه مرور و بررسی استوانه کورش بزرگ
20. من، کورش، پادشاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان،
حال مروری داشته باشیم به یکی از ترجمههای خودساختهای که در فضای مجازی پخش شده است. این ترجمه را از وبسایتی عرض میکنم که خود را به عنوان سایت تخصصی تاریخ معرفی میکند. عزیزان زحمت بکشند و آدرس و توضیحاتی که خدمتشتن عرض خواهم کرد را در پاورقی اضافه کنند.
«منم کورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ … آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند.
در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم، مردوک (مردوخ = خدای بابلیان)، دلهای پاک مردم بابل را متوجه من کرد. … زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.
ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد.
نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.
برده داری را بر انداختم، به بدبختیهای آنان پایان بخشیدم …
من فرمان دادم که هیچ کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند.
فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و کسی آنان را نیازارند.
خدای بزرگ از کردار من خشنود شد …
او برکت و مهربانیش را ارزانی داشت.
ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم …
من همه شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم.
فرمان دادم تمام نیایشگاههایی را که بسته شده بود، بگشایند.
همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به سرزمین خود برگرداندم و خانههای ویران آنان را آباد کردم، باشد که دلها شاد گردد و هر روز در پیشگاه خدای بزرگ، برایم زندگانی بلند خواستار باشند …
من برای همه مردم جامعهای آرام مهیا ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم.
من به تمام سنتها، و ادیان بابل و اکد و سایر کشورهای زیر فرمانم احترام میگذارم.
همه مردم در سرزمینهای زیر فرمان من در انتخاب دین، کار و محل زندگی آزادند.
تا زمانی که من زندهام هیچ کس اجازه ندارد اموال وداراییهای دیگری را با زور تصاحب کند.
اجازه نخواهم داد کسی دیگری را مجبور به انجام کار بدون دریافت مزد کند.
هیچ کس نباید به خاطر جرمی که اقوام یا بستگان او مرتکب شدهاند تنبیه شود.
من جلوی بردهداری و بردهفروشی از زن و مرد را می گیرم و کارکنان دولت من نیز چنین کنند تا زمانی که این سنت زشت از روی زمین برچیده شود.
شهرهای ویران شده در آن سوی دجله و عبادتگاههای آنها را خواهم ساخت تا ساکنین آنجا که به بردگی به بابل آورده شدهاند بتوانند به خانه و سرزمین خود بازگردند.»
حالا خودتان قضاوت بفرمایید که بین متن اصلی و متن جعلی که ادعا میشود خلاصه ترجمه استوانه کورش بزرگ است، چقدر تفاوت وجود داشته و چه مفاهیمی به آن اضافه شده است. یکی از دوستان که در دوره قبل تشریف داشتند، گفتند که محاسبه کردهاند و از نظر محتوا در خوشبینانهترین حالت 35% و در ضعیفترین حالت، کمتر از 25% آن با متن اصلی هماهنگ است، حالا این هم ادعایی است که نمیدانم چگونه محاسبه کردهاند. علی ای حال، ظاهراً نویسنده این متن خواسته است تا آمال و آرزوی خود و عرق ملیگرایانه خود را که بسیار هم زیبا و پسندیده بوده و طبیعتاً مطابق مذاق مردم هم هست، در قالب این ترجمه ساختگی از زبان کورش بزرگ، به خورد مردم بدهد.
خب! این هم درباره متن اصلی و متون تحریفشده استوانه کورش و مقدماتی که در باب شناسایی کورش بزرگ هخامنشی لازم داشتیم.
حداقل دو نکته مهم درباره این استوانه هست؛
اول اینکه آیا دلیل معتبری هست که معلوم کند این استوانه واقعا مربوط به دوره باستان بوده و ساختگی نیست؟ به عبارت دیگر، آیا دیرینهسنجی علمی روی این استوانه انجام شده است؟ یا مثلا هرمزد رسام، ادعایی کرده است و دیگران هم پذیرفتهاند.
دیگر اینکه حتی اگر اصالت و اعتبار این استوانه هم اثبات شود، تا چه اندازه میتوان به صداقت آن اعتماد کرد. میدانیم که فاتحان، حامیان آنها و زیردستانشان، خصوصا در گذشتهها، تاریخ را بر اساس منافع و سلایق خود مینویسند. مثالهایش زیاد است، لذا من فقط دو مورد را، یکی از دوان جدید و یکی را از دوران باستان عرض میکنم.
متخصصین میگویند تاریخ روسی فتوحات روسیه در سرزمینهای جنوبی که روزگاری برای حکومت صفویان، افشاریه و اویل قاجار بود، زمین تا آسمان، با آنچه ایرانیها گزارش کردهاند، زمین تا آسمان فرق دارد. در بسیاری از آن تواریخ که اتفاقا مستند به اسناد رسمی حکومتی هم هست، روسها را فرشتگان نجات مردمان این سرزمین از یوغ پادشاهان ظالم قجری معرفی میکند که در بسیاری از شهرها با استقبال حاکمان و مردمان آن روبهرو شدند. مثال باستانی هم همین استوانه نبونئید که در زمان حکومت خودش نوشته شده بود، و مقایسه آن با استوانه کورش یا رویدادنامه نبونئید که در زمان سرنگونی او و حکومت فاتح بعدی نوشته شده بود.
قبل از اینکه موضع خودم را نسبت به این دو نکته عرض کنم، خوب است مطلبی را درباره مورد اول عرض کنم.
تا جایی که من سراغ دارم، ظاهرا هیچ دیرینهسنجی یا اصالتسنجی علمی فوقالعادهای روی آن انجام نشده است و بر اساس شواهدی نَه چندان متقن مورد پذیرش قرار گرفته است و ما هم فعلا میپذیرم.
این را هم اضافه کنم که نَه تنها شواهد و قوائن متقنی برای اصالت این استوانه وجود ندارد، که اتفاقا چیزهایی ادعا شده است که نگرانکننده است. مثلا هرمزد رسام در ابتدا محل کشف این استوانه را در تپه عمران بن علی نقل میکند، در حالی که هجده سال بعد، یعنی در سال 1897، محل کشف آن را در جمجمه میداند که این دو مکان، کاملا مستقل بوده و حدود یک کیلومتر با هم اختلاف دارند و میدانیم که این میزان خطا در ثبت و ضبط کشفیات باستانی عجیب است، خصوصا اینکه شکل ظاهری تپه عمران با روستای جمجمه بسیار متفاوت است. برای تقریب به ذهن عرض میکنم مانند این است که کسی تپههای سیلک کاشان را که ظاهرش شبیه تلی از خاک است، با باغ فین که در همان نزدیکی است، اشتباه کند.
هم تپه عمران بن علی که ادعا میشود مزار مجاور آن، مزار یکی از فرزندان امام علیj نزدیک است و هم روستای جمجمه که ادعا میشود معجزه سخنگفتن امیر مؤمنانj در آن رخ داده است، برای امثال که ما درگیر بررسی اعتبار روایات و متعلقات آن هستیم، جای ناآشنایی نیست.
فرار موزه بریتانیا از آزمایشهایی مانند TDl یا همان ثرمولومینسنس بر روی این استوانه، خودش جای تأمل دارد و این در حالی است که این کار را بر روی الواح کلی قدیمیتر انجام دادهاند. البته کسانی که با اصالت این استوانه موافقت یا مخالفت کردهاند، از هر قماشی هستند، هم افراد متخصص و هم غیر اینها. همدیگر را هم به هزار و یک چیز متهم میکنند.
خلاصه اینکه بدانید، ماجرای اصالت استوانه کورش در محافل علمی و به دور از دعواها و شلوغکاریهای عامیانه، مثل سایر علوم جای بحث و بررسی دارد، اما همانطور که عرض کردم، بنده فعلا به اعتماد غالب باستانشناسان، به این منشور و مطالب آن اعتماد میکنم و حتی نوشتههای آن را هم صادقانه فرض میکنم و بر همین اساس بحث را پیش میبریم.
حالا باید بر اساس این منابع و اعتبار و ارزشی که برای ما دارند، ویژگیهایی را که در کورش به بحث فعلی ما، یعنی بررسی مطابقت او با ذوالقرنین مورد نظر قرآن، مربوط است، مورد شناسایی قرار دهیم و ببینیم آیا ذوالقرنین، همین پادشاه بزرگ هست یا خیر.
به نظر حقیر، برای شناخت شخصیت کورش، متن استوانه کورش و سایر کتیبهها و طومارهای باستانی، مهمترین منبع هستند. بعد از آن تاریخ هرودوت و عهدین و نهایتا کتاب کتزیاس قرار دارند و سایر منابع مانند کتاب گزنفون و تواریخ بعد از بعثت نبوی در رتبههای بعدی قرار میگیرند. البته همه اینها هم ملاحظات خاص خود را دارند که بعضیش را ذیل هر کدام عرض کردم.
با این مقدمه، ما ادامه بحث را در در چند فصل ادامه میدهیم.
1- دین و آیین کورش
2- محدوده تحت تسلط و حکومت کورش
3- تنگه داریال و سد آن و ارتباط آن با کورش و ذوالقرنین و یأجوج و مأجوج
4- ماجرای قوچ شاخدار در کتاب دانیال و ارتباط آن با کورش و ذوالقرنین
5- پیکره مرد بالدار و ارتباط آن با کورش و ذوالقرنین
در پایان هم جمعبندی خواهیم داشت و والسلام.
* دین و آیین کورش بزرگ
اگر کسی بخواهد به نوشتههای عهد عتیق اعتماد کند، معلوم میشود که کورش بزرگ در ابتدا یا موحد نبوده یا حداقل اعتقادی به یهوه نداشته است، اما بعید نیست که نهایتا به دین یهود گرویده باشد.
به اعتقاد عهد عتیق، یهوه او را برگزیده تا بنیاسرائیل را نجات دهد و این در حالی است که در استوانه به جامانده از او، در خط 12، 13، 15 و 17 که از زبان کاهنان معبد مردوک بیان میشود، این مردوک بت بزرگ بابل است که او را به نام خواند و برانگیخت و یاری نمود تا بر دشمن مردوک غلبه کند. البته این امر کاملاً معمول است که هر کسی پیروزی منجی خود را ناشی از حمایت خدای خود بداند و این چیزی است که تقریبا در همه ادیان، چه آنها که از نظر ما الهی هستند و چه آنهایی که مورد پذیرش دین ما نیستند، وجود دارد. خود ما هم از این قاعده استثنا نیستیم.
اما نکته مهم در اینجا است که در سطر 23 استوانه که از زبان خود کورش بزرگ است و بنا به نظر باستانشناسان به دستور او و تحت اشراف او نوشته شده است، کورش بزرگ به صراحت خود را نه تنها منتخب مردوک، بلکه پرستشگر او میداند که هر روز در پرستش او کوشا است. در سطر 26، 27 و 28 نیز مجددا خود او، خودش را پرستنده مردوک دانسته، او را خدای بزرگ میداند که موفقیتهایش ناشی از حمایت او است. در سطرهای 32، 33 و 34، 35 نیز به صراحت بیان میکند که خدایان سومر و اکد و سایر بتهایی را که به بابل برده شده بود، به جای خود بازگرداند و بتخانه را آباد کرد تا این بتها برای او، زندگی طولانی را از مردوک و نبو، بتهای بزرگ بابلیان، طلب کنند. او در پاین سطر 35 مجددا خودش و فرزندش کمبوجیه را پرستشگر مردوک میداند.
با توجه به این مطالب و تضادهای فاحشی که در آن وجود دارد کاملاً واضح است که اگر کسی بخواهد استوانه کورش را مبنا قرار دهد، او هیچ اعتقادی به یهوه یا هر خدای توحیدی دیگری ندارد و نمیتوان او را فردی موحد دانست. اگر سخنان او را صادقانه بگیریم، او بر خلاف پادشاهان هخامنشی بعد از خود، از زمان داریوش تا پایان این سلسله که ظاهری موحدانه داشتهاند، به خدایان متعددی باور داشته و مردوک و بعد از او نبو را بزرگترین آنها میدانسته است.
البته ممکن است افرادی بخواهد این عبارات و نظرات کورش را حمل بر سیاست مردمفریبی او کند که با نوشتن عباراتی که موافق عقائد بابلیان است، آن هم در یکی از مهمترین فرامین پادشاهی، سعی در جلب اعتماد و همراهی آنها داشته باشد. یا کسان، بگویند که او تا سالهای بعد از فتح بابل مشرک بوده است و بعدا موحد شده است که البته دلیلی بر این ادعا وجود ندارد.
یکی از دوستان در دوره قبلی فرمودند که شاید کاهنان معبد مردوک متن کورش بزرگ را تغییر داده باشند و چیزی که خودشان دلشان میخواسته نوشتهاند که هر چند مزاح جالبی بود، اما اگر واقعاً کسی این ادعا را جدی بگیرد، اولا چیزی جز پذیرش ضعف جدی کورش بزرگ در امور حکومتی به دنبال نخواهد داشت که حتی نتاوانسته است مهمترین فرمان پادشاهی خود را کنترل کند و ثانیا آیا میشود اصلا به این متن که به زعم ایشان تحریف شده کاهنان بابلی است، اعتماد کرد. چیزی که با توجه به شواهد موجود غیر ممکن و به دور از شأن پادشاهی بزرگ، چون او است.
حالا این نکته را داشته باشید که غالب دانشمندان باستانشناسی و به تبع آنها امثال بنده، به انتساب استوانه موجود به کورش بزرگ اعتماد دارند، لذا میتوان مطالب آن را مبنا قرار داد و پذیرفت و این در حالی است که تقریبا همه مسلمانها، تحریف عهدین را پذیرفتهاند، لذا حداقل مسلمانها، اعم از پیروان مکتب اهل بیتb و پیروان مکتب خلفا نمیتوانند به مطالب آن اعتماد کنند و آنها را مبنا قرار دهند.
البته پذیرش تحریف عهدین به این معنا نیست که همه مطالب آن دگرگون شده است و ممکن است که عبارات مورد بحث ما از آن جملهای باشد که تحریف نشده، اما میدانیم که نَه تنها دلیلی بر این استثنا نداریم، بلکه مخالفت متن استوانه کورش، با آن، حداقل برای آنانی که این استوانه را معتبر میشمرند، نشان از تحریف در این مطالب عهد عتیق است.
خلاصه آنکه مطالب موجود در استوانه کورش، او را نه فردی موحد معرفی میکند و نه کسی که به توحید و تقوای الهی فرا میخواند، بلکه دقیقا در نقطهای مقابل آن قرار دارد یعنی همراهی و ترویج شرک و بتپرستی و چند خدایی.
حتی اگر عدهای عبارات استوانه را هم توجیه کرده و آن را حمل بر سیاستهای پوپولیستی کورش در حکومتداری کنند، باز هم میبینیم که بین این سیاستها که اظهار توکل و توسط به بتها، تکریم آنها و آباد کردن بتخانهها است، با روحیات توحیدی انبیا و اولیا و صلحا و مصلحین، هماهنگی نداشته و درست در مقابل توصیفی است که آیات قرآن از ذوالقرنین و اقدامات او، خصوصاً در سمت غربی دارد.
او نَه تنها یهودی، زرتشتی یا هر نوع موحد دیگری نبوده و دعوت به توحید نداشته، که اتفاقا آبادگر بتخانهها و اردتمند و پرستشگر بتها، خصوصا مردوک و نبو بوده است.
خاطرم هست در جلسه مناظرهای، یکی از عزیزان گفت که او تقیه کرده است و بنده هم عرض کردهام، تقیه سلطان مقتدر فاتح که با اقتدار تمام، بزرگترین پادشاهی زمانش را سرنگون کرده و پایتخت او را فتح کرده، چه نوع تقیهای است؟ آن در امر خود امر یکتاپرستی که رکن رکین توحید است و سایر چزها زیر سایه آن قرار میگیرند. آن هم نَه اینکه رویش را آن طرف کند و شرک را نادیده بگیرد، بلکه خودش هم وسط معرکه بیاید و علمدار آبادگری خانههای شرک و بتپرستی باشد و بارها و بارها ارادت و توکل و توسل خود را خاضعانه فریاد بزند. اگر اینها تقیه است، میشود تقیه فرعون و نمرود را از گذشتگان تا تقیه ابوجهل و امیه و دیگران را هم مطرح کرد. هینطور تقیه بنیامیه و بنیمروان و بنیالعباس و حتی تقیه خود شیطان. بالأخره تقیه هم ضابطه و قاعده دارد، هر دم بیلی نیست.
خلاصه این که اگر ما شعار «حسبنا کتاب الله» بدهیم و روایات را قبول نداشته باشیم، دین آیین کورش با آیین ذوالقرنین قرآن، در دو نقطه مقابل هم قرار دارد و اگر قائل به ثقلین باشیم و روایات معتبر را هم قبول داشته باشیم، به طریق اولی، این دو نفر، یکی نیستند.
انصافا تا همینجا میشود نتیجه گرفت که حتی اگر کورش بزرگ، سایر ویژگیهای ذوالقرنین را هم داشته باشد، نمیتواند ذوالقرنین باشد، اما باز هم پیش میرویم، تا ببینیم از سایر ویژگیهای ذوالقرنین، کدامها را دارد و احیانا کدامها را ندارد.
فعلا تا همینجا داشته باشید، تا جلسه بعد ادامه آن را عرض کنم.
و صلی الله علی محمد و آله.