$


کیستی ذوالقرنین - جلسه 41 (تفسیر آیت 83 تا 99 سوره کهف)

$

جلسه گذشته درباره دین و آیین کورش صحبت کردیم و دیدیم اگر مطالب عهد عتیق را معتبر بدانیم، بعیئ نیست بتوان کورش را موحد دانست، اما برای استوانه کوالبته خیلی مختصرتر، عرض می‌کنم.

* ادامه مطالب درباره دین و آیین کورش بزرگ

هر چند کتاب ابوالکلام آزاد، چه از نظر تاریخی و باستان‌شناسی و چه از باب علوم و قرآن و تفسیر و حدیث، ارزش علمی ندارد، اما در این‌جا خوب است مروی داشته باشیم بر استدلال جناب ابوالکلام آزاد بر موحد بودن کورش که دیگرانی هم آن را تکرار کرده‌اند.

ایشان در فرازی از کتاب خود آورده‌اند که کورش خواست اعتقاد پوچ و خرافی مردم را باطل سازد و به آن‌ها نشان دهد که این خدایان، نمی‌توانند برای کسی پیروزی تهیه کنند، بلکه حتی آن را که دوست دارند نیز از آتش نمی‌توانند نجات دهند، از این نظر منجنیقی آماده کرد و کروزوس را بر آن نشاند و آن را آتش زد تا مردم به چشم خود، قدرت خدایان ساخته را خود را ببینند. هر چند بعد او را از عفو کرد.

این فرمایش ملاحظات زیادی دارد. مثلا این‌که در منابع مختلف برای کروزوس سرنوشت‌های مختلفی بیان شده است. مثلا هرودوت سوزاندن او را همراه چهارده نفر از جوانان لیدی نقل کرده است. اما کتزیاس، مطلبی در این باره ندارد. گزنفون هم که علی‌رغم اعتبارش به عنوان یک کتاب تاریخی، مورد علاقه شدید کورش‌دوستان است، سخنی از این داستان نیست. طبق آن‌چه مرحوم، دکتر شاپور شهبازی نوشته‌اند، نیکولاس دمشقی که در قرن اول میلادی می‌زیست، درباره این داستان آورده است که کورش بزرگ، کروزوش را بخشید، اما پارسیان خرمنی از آتش فراهم آوردند و چون خواستند او را بسوزانند، طوفانی بر پا شد و آتش را خاموش کرد و اینان فهمیدند که کروزوس محبوب خدایان است و از کشتن او منصرف شدند. در کنار این‌ها، بر اساس بعضی یافته‌های باستان‌شناسی که مربوط به قرن پنجم پیش از میلاد است، یعنی شاید فقط چند ده سال بعد از فتح لیدی به دست کورش بزرگ و سرنگونی کروزوش، بعضی تحلیلی دارند که کروزوش برای جلوگیری از اسارت، در مراسمی، خودسوزی کرد. خصوصا این‌که «کلخیلیدیس کئوسی»، شاعر یونی که تنها نیم قرن بعد از کروزوس می‌زیسته، شعری دارد که معلوم می‌شود از نظر او، کروزوس قصد خودسوزی داشته، اما بعد از فروزان شدن شعله‌های آتش، بارانی باریده و آن را خاموش می‌کند. این‌ها را از این جهت عرض کردم که بدانید، اصل سوزاندن کروزوس توسط کوروش نیاز به بررسی علمی دقیق دارد و با فرض این‌که معلوم شود کورش چنین کاری کرده، باید نظرات هرودوت و دیگران را درباره علت این کار کورش مورد بررسی قرار داد که ما در این‌جا نیازی به این بررسی نداریم.

اما مطلب دیگر، این‌که این دلیل خودساخته جناب ابوالکلام آزاد، نَه تنها پشتوانه علمی نداشته و زاییده خیال ایشان است، که اتفاقا با ملاحظه اسناد معتبری مانند استوانه کورش، معلوم می‌شده که کورش بزرگ، ولو به خدایان لیدی باوری نداشته است، معتقد و ارادتمند خدایان ماوراءالنهر، از جمله مردوخ و نبو بوده است و توفیقات گذشته خود را از آن‌ها دانسته و توفیقات آینده خود و فرزندش را هم از آن‌ها می‌خواهد. حتی اگر گزارش مورد نظد ابوالکلام آزاد را بپذیریم، می‌توان گفت که کورش به خدایان بین‌النهرینی باور راسخی داشته و با این کار می‌خواسته باطل بودن و ضعیف بودن خدایان لیدی را نشان دهد.

نکته دیگری را هم عرض کنم و برویم سراغ عرض آخرم در این بخش. بعضی افراد، کورش را فردی زرتشتی معرفی می‌کنند که با فرض موحد بودن زرتشتیان که ظاهرا هم موحد هستند و با توجه به آموزه‌های آن‌ها، نمی‌توان کورش را فردی زرتشتی دانست. در جای‌جای گاتاها مطالب در ذم بت‌پرستی و بت‌پرستان وجود دارد و زرتشت از اهورامزدا می‌خواهد که هم خودش و هم سرزمین را از شر بت‌پرستی و بت‌پرستان نجات دهد. خلاصه این‌که اگر کورش را فردی راستین و معتقد به زرتشت بدانیم، باید بپذیریم که زرتشتیگری در زمان او، توسل و توکل و ارادت و باور به بت‌های ساختگی را قبول داشته است و اگر ساحت زرتشتیت را عاری از این شرک‌ها بدانیم، باید بپذیریم که کورش بزرگ، ضمن فضیلت‌های حکومتی و انسانی که داشته یا نداشته، زرتتی نبوده است. یا باید استوانه کورش را جعلی و ساخته و پرداخته افرادی مانند هرمزد رسام بدانیم که آن را به خورد دانشمندان باستان‌شناسی داده و اکثر این بزرگواران، هم‌چنان در فریب و جهل به سر می‌برند.

و اما عرض آخر؛ ببینید اگر دنبال توجیح برای موحد جلوه دادن کورش باشیم، این کار را برای اسکند مقدونی خیلی راحت‌تر می‌توان انجام داد. متون تفسیری و ادبی متعددی از دوره‌های اولیه اسلام تا هم‌اکنون وجود دارد که او را موحدی حکیم با سجایای اخلاقی بسیار و عدالتی مثال‌زدنی معرفی می‌کند.

در این‌جا، فقط برای تلطیف بحث، حکایتی از گلستان را که در رساله دکتری مدیریتم استفاده کرده‌ام، بدون شرح و توضیح، مرور می‌کنیم.

اسکندرِ رومی را پرسیدند: «دیار مشرق و مغرب به چه گرفتی؟ که ملوک پیشین را خزاین و عمر و ملک و لشکر بیش از این بوده است، ایشان را چنین فتحی میسر نشده». گفتا: «به عون خدای، عزوجل، هر مملکتی را که گرفتم رعیتش نیآزردم و نام پادشاهان جز به نکویی نبردم.»

بزرگش نخوانند اهل خرد

که نامِ بزرگان به زشتی برد

حکیم طوس هم موارد این‌چنینی کم ندارد.

خلاصه این‌که موحد بودن او، حکیم بودن او، عادل بودن او و خلاصه فضائل اخلاقی او، تا این‌جا، سابقه‌ای بیش از هزار سال دارد. حتی قدیمی‌تر از این در بعضی اسطوره‌های سریانی که مربوط به قرن ششم هستند، یعنی زمانی نزدیک زمان حیات حضرت رسول اللهp که هنوز مناطق سریانی‌نشین گرفتار مسلمان‌ها نشده بودند، اسکند را موحد معرفی می‌کنند، در حالی‌که بر اساس شواهد تاریخی، او موحد نبوده است.

 

* محدوده تحت حکومت و سیرهای کورش بزرگ

با توجه به یافته‌های باستان‌شناسی و سایر شواهد و قرائن موجود، محدوده سرزمین‌هایی که تحت حکومت کورش بزرگ قرار گرفتند، حداکثر به عبارت بودند از:

– غرب: تا محدوده غربی آسیای صغیر یعنی مناطق غربی ترکیه فعلی.

– شرق و جنوب شرقی: تا حدود مرزهای شرقی پاکستان و افغانستان فعلی.

– از شمال غربی: تا میانه‌های کشور آذربایجان و گرجستان فعلی.

– از شمال شرقی: تا بخش‌هایی از ازبکستان، تاجیکستان و بخش جنوبی قرقیزستان فعلی.

– جنوب: بخش‌هایی از سواحل جنوبی خلیج فارس.

– جنوب غربی: تا مرزهای غربی عراق فعلی.

البته این محدوده‌ای که بنده عرض کردم، واقعا بسیار دست و دل‌بازانه و حداکثری است که در بعضی از موارد، مورد اختلاف است و بسیاری از دانشمندان تاریخ و باستان‌شناسی، به آن ایرادهای جدی دارند.

این سرزمین‌های بسیار وسیع که می‌گویند در زمان کورش بزرگ فتح شد، در زمان پادشاهان بعدی هخامنشی، خصوصاً داریوش بزرگ، گسترده‌تر شد و تا بخش‌هایی از شمال آفریقا و شرق اروپا گسترش یافت و از طرف شرق هم تا بخش‌هایی از هند پیش رفت، اما هیچ‌گاه نه تنها به دریاهای شرقی آسیا، مانند سواحل شرقی هند یا بالاتر از آن، به محدوه سرزمین بزرگ چین فعلی هم وارد نشد.

این هم یکی از نکاتی است که طرف‌داران کورش بزرگ به عنوان مصداق ذوالقرنین قرآن، باید توضیح شفاف و کاملا مقبولی داشته باشند که مطلع الشمسی که کورش به آن رسید کجا است و چگونه است.

تأکید می‌کنم که درباره مغرب الشمس، توضیح خوبی وجود دارد، اما ما در کنار مغرب الشمس، مطلع الشمس هم داریم و تازه ترتیب آن‌ها هم ذکر شده است، یعنی ذوالقرنین ابتدا به مغرب الشمس رسید و بعد تا مطلع الشمس رفت و آن‌جا قومی را دید که «لَمْ نَجْعَل لَهُم مِن دونهِا سِتْراً».

این را هم اضافه کنم بنا بر مستندات موجود در کتاب‌های تاریخ و تازه بر فرض اعتماد به آن‌ها، کورش برگ، پس از حمله به غرب یا همان «مغری الشمس»، تنها یک بار به مناطق شمالی حرکت کرد و بنا بر گفته هرودوت، در همان‌جا هم کشته شد. البته اگر این گزارش هرودوت را معتبر بدانیم.

 

* تنگه داریال و سد آن و ارتباط آن با کورش بزرگ

تنگه داریال در منطقه کوه‌های قفقاز، در شمال تفلیس، جنوب ولادی‌کاوکاز و در حدود مرزهای فعلی کشور گرجستان و روسیه قرار دارد.

ظاهراً نام اصلی این تنگه «درآلان» است که لغت‌شناسان آن ترکیبی از «در» به معنای دروازه و «آلان» می‌دانند که «آلان‌ها»، قومی آریایی بودند.

در بعضی تواریخ آمده است که قباد اول ساسانی ضمن ساخت چندین شهر در این منطقه، دیواری بین شیروان و این تنگه ساخت که بعدها توسط خسرو انوشیروان تکمیل شد. البته بعضی نیز به استناد یوسف فلاوی که پیش از این درباره‌اش توضیح داده‌ام، دیواری را در آن‌جا دیده که می‌گوید ساخته اسکندر مقدونی است.

در فتوح البلدان (ص 196) که پیش از ابن خردادبه نوشته شده است، ادعا شده که این دیوار توسط خسرو انوشیروان بنا شده و تا میانه دریا ادامه داشت و قسمتی که در ادامه داشته است، از سنگ و سرب بوده است و درهای آهنین بزرگی بر آن نسب شده بود. این را هم بنده اضافه کنم که این منطقه در حدود سال 22 هجری به تصرف مسلمانان در آمده و در قرن پنجم هجری توسط سپاه آلب ارسلان متصرف شد.

بعضی از باستان‌شناسان بر این عقیده می‌باشند که بازمانده‌های دیوارهای «باب‌الابواب» که در منطقه دربند قرار دارد، بازمانده و ترمیم شده بخشی از همین دیوار انوشیروانی است. ظاهراً نام دربند نیز از همین جهت باشد.

این دیوار در متون مختلف تاریخی به نام‌های مختلفی ضبط شده است. مثلاً می‌گویند که کتزیاس آن را دروازه خزر نوشته است. غیر از نام‌هایی که پیش از این عرض شد، می‌توان به دروازه هون‌ها، دربند خزران، دربند شیروان، دربند خزر نیز اشاره کرد. ترک‌ها به آن دمورقاپی، یونانی‌ها چور و ارمنی‌ها چول می‌گویند و در تقویم البلدان آن را باب الحدید ضبط کرده است.

هدف اصلی از ساخت این دیوار مانند دیوار چین، جلوگیری از هجوم اقوام شمالی به بعضی مناطق جنوبی بوده است، اما شواهد و قرائن دال بر آن است که مصالح اصلی این دیوار مانند همان دیوار چین از مصالح معمولی بوده است و نهایتا درها و لولاهاهای بزرگ آن، از فلزات بوده‌اند.

اما نکته بسیار مهم و جالب آن‌که مرحوم ابوالکلام آزاد ادعا کرده است باقی مانده‌های این سد فلزی در زمان او، یعنی همین هفتاد، هشتاد سال پیش هم باقی است. مرحوم علامه طباطبایی هم به اعتماد ابوالکلام آزاد همین ادعا بیان کرده و دیگران هم از ایشان تبعیت کرده‌اند و نهایتا عده‌ای با کمی جرح و تعدیل، ادعا می‌کنند که پایه‌های فلزی یا قسمت‌های فلزی از این سد باقی مانده است، در حالی که نَه تنها در دوره معاصر، بلکه حداقل تا قرن‌ها پیش از این، وجود چنین دیواری در آن‌جا گزارش نشده است و حتی بر خلاف آن چه بعضی ادعا کرده‌اند، بازمانده‌ای از آن وجود ندارد که جنسش از فلزات باشد و احتمالاً مطلب ابوالکلام هم یا اعتماد به فرد یا افرادی بوده، یا تصور کرده است که وقتی چنین چیزی بوده، حتماً چیزی از آن باقی مانده است، یا به هر خیالات ایشان بوده است.

در تفسیر در المنثور که از آثار قرن دهم هجری و از تفاسیر مکتب خلفا است، ذیل آیه «حتی اذا بلغ بین السدین» به یک باره و بدون ذکر سند و منبع، از ابن عباس در 900 سال قبل از خودش روایت کرده است که منظور از سدین، کوه‌های ارمنستان و آذربایجان بوده و در خط بعدی از قول ابن جریح آورده است که منظور از «قوما لا یکادون یفقهون قولا»، ترک‌ها هستند که این خبر به چند جهت قابل اعتماد نیست که یکی از این دلایل ارسال 900 ساله آن است و این امکان وجود دارد که این خبر بر اساس بعضی داستان‌هایی که پیش از این عرض شد، جعل شده باشد.

در ضمن، اگر به نقشه منطقه مراجعه شود، معلوم است که بر خلاف ادعای آقایان که می‌گویند دره داریال تنها دره و راه بین مناطق شمالی و جنوبی است، چنین چیزی نیست، بلکه راه‌های متعدد و بلکه هموارتری وجود دارد که بعضی از آن‌ها خصوصاً برای عبور جمعیتی کثیر، به مراتب سهل العبورتر است.

مطلب دیگر آن‌که اگر بخواهیم به گزارش یوسف فلاوی اعتماد کنیم، معلوم می‌شود که سد آهنی مورد ادعای او، قرن‌ها قبل و پیش از قباد اول ساسانی و خسرو انوشیروان از بین رفته، چه برسد به این‌که الآن وجود داشته باشد و این در حالی است که به نص صریح قرآن، سد آهنین ذوالقرنین در زمانی بسیار نزدیک به قیامت از بین رفته با ورود یأجوج و مأجوج، اوضاع و احوال به هم می‌ریزد و آشوب نهایی قیامت آغاز می‌شود. پس این سد، هر چه هست و هر کجا هست، هنوز باید وجود داشته باشد.

نکته دیگری که درباره تنگه داریال مطرح می‌شود آن است که می‌گویند رودخانه‌ای به نام سایروس در آن منطقه وجود دارد که حقیر نتوانستم نشانی از آن پیدا کنم. نام فعلی رودی که در این دره جریال دارد، ترک (Terek) است و گزارش معتبری از جغرافی‌دانان آکادمیک دال بر این‌که نام آن در گذشته سایروس یا حتی کر بوده نداریم، حال بماند که ایجاد رابطه قطعی بین کر و کورش هم از آن حرف‌ها است که فقط از فلاسفه و عرفا بر می‌آید.

البته باید به این نکته اشاره کنم که نام سایروس یا همان کورش به جهت فرهنگ مسیحی و اعتقاد به عهدین، در قرون گذشته، در آن منطقه وجود داشته و افرادی به این نام بوده‌اند، کما این‌که در تاریخ قرون وسطای کیمبریج (II. loV, yrotsiHlaveideMe) گفته شده است که هراکلیوس، امپراتور روم شرقی در سال 631 میلادی، یعنی یازده قرن بعد از کورش بزرگ، شخصی را به نام سیروس به اسکندریه فرستاد. این شخص قبلا در قفقازیه مقام اسقفی داشته است. هراکلیوس سمت رهبری مذهبی و ریاست کشوری مصر را به او سپرد و این سیروس یا به عبارت دیگر کورش، در پائیز سال 641 میلادی قرار داد قطعی تسلیم اسکندریه را، که مرکز اصلی تجهیز نظامی و مقاومت رومیان در شمال افریقا بود، با عمرو بن عاص منعقد کرد و مناطق شما افریقا تسلیم عرب‌ها شد. در همان کتاب آمده است که مقوقس، حکمران مصر، همین اسقف اهل قفقاز بوده است.

جمع‌بندی این‌که در این منطقه، اصلا سدی با مشخصات سد ذوالقرنین در این منطقه وجود ندارد، که حالا بخواهد ساخته کورش بزرگ باشد، یا اسکندر یا هر فرد دیگری و نهایتا دیواری دفاعی با مصالح معمول، اعم از سنگ و ملات و خشت و این‌ها بوده که در بخشی از دریا هم ادامه داشته و درهای آهنین بزرگی هم داشته است، درست مثل بسیاری از سازه‌های دفاعی آن اعصار.

تازه اگر هم بخواهیم بگوییم که سدی با این مشخصات وجود داشته و از بین رفته است، که البته این بر خلاف آیات قرآن است، هر چند ساخته اسکند بودن، دلیلی معتبری ندارد، اما احتمال آن، بیش‌تر از این است که ساخته کورش بزرگ باشد. کما این‌که حداقل از اوایل میلاد مسیح، چنین ادعاهایی درباره شده است.

علاوه بر این‌ها بر اساس مستندات تاریخی معلوم می‌شود که درهای این دیوار، بارها باز شده است و مناطق جنوبی مورد هجوم اقوام شمالی قرار گرفته است که این هم بر خلاف توصیف قرآن از سد ذوالقرنین و پایداری تمام و کمال آن، تا زمانی نزدیک قیامت و به عنوان نشانی از آن است. مثلا حدود سال 70 پیش از میلاد، آلان‌ها از این منطقه گذشتند. یا بنا بر گزارش مرحوم حسن پیرنیا، در زمان اشک هجدهم، یعنی حدود سال 35 میلادی، سکاها از این دره‌ها گذر کردند. یا چهار دهه بعد این اتفاق، در میانه جنگ اشکانیان، رومیان و ارمنیان، آلان‌ها از این منطقه گذشتند و با ارمنستان حمله کردند. در همین سال‌ها است که رومیان، مهندسینی را به این منطقه فرستادند، تا این مواضع وفاعی را ترمیم و تقویت کند. در نیمه اول قرن دوم میلادی هم باز آلان‌ها از منطقه گذشتند و منطقه آذربایجان فعلی را غارت کردند. حدود دو دهه بعد از این هم، در زمان اشک بیست و نهم، مجددا این غارتگری آلان‌ها تکرار شد. در نیمه‌های قرن سوم میلادی و در عصر حکومت اردشیر بابکان هم به تحریک پادشاه ارمنستان، هون‌ها از منطقه گذر کردند و مناطق شمالی سرزمین‌های ساسانی را غارت کردند. در نیمه‌های قرن چهارم میلادی هم، در زمانی که ارمنستان تحویل شاپور ساسانی شد، مرمت دروازه‌های این استحکامات دفاعی که به جهت هجوم اقوام شمالی آسیب دیده بود، به ایرانیان واگذار شد، اما قرار شد رومیان هم در آن مشارکت کنند. این مساعدت اجباری رومیان برای بازسازی استحکامات دفاعی این منطقه، در زمان بهرام گور هم تکرار شد. در نیمه دوم قرن پنجم، این دروازه‌ها، این بار توسط پادشاه ساسانی و به عنوان اهرم فشار گشوده شد، تا اقوام شمالی منطقه را غارت کنند که این سیاست، جواب هم داد و موجب تسلیم حاکم آن‌جا به فیروز ساسانی شد. در نیمه اول قرن ششم و در زمان خسرو انوشیروان، باز هم رومی‌ها مجبور شدند که بخشی از هزینه ترمیم این استحکامات را که به جهت حمله‌های اقوام شمالی آسیب‌دیده بود، تقبل کنند.

به نظرم خوب است این قسمت را با چند بیت از شاه‌نامه فردوسی مزین کنم. البته شاه‌نامه کتاب تاریخی نیست، اما حداقل نشان می‌دهد باور حکیم طوس و حداقل مردمان آن زمان خراسان درباره دیوار دفاعی این منطقه چه بوده است. ایشان در شاه‌نامه سروده‌ند:

همه روی کشور نگهبان نشاند

چو ایمن شد از دست لشگر براند

ز دریا به راه الانان کشید

یکی مرز ویران و بی‌کار دید

به آزادگان گفت: «ننگ است این

که ویران بود بوم ایران‌زمین

نشاید که باشیم هم‌داستان

که دشمن زند زین نشان، داستان»

 این ابیات مربوط به دوره خسرو انوشیروان است، اما در جاهای دیگری هم به این منطقه و دروازه‌های آن اشاره دارد.

مثلا در بخش پادشاهی خسرو پرویز سروده است:

ز لشگر، ده و دو هزار دگر

دلاور سواران پرخاشگر

بخواند و بسی هدیه‌ها دادشان

به راه الانان فرستادشان

بدیشان سپرد آن در باختر

بدان تا نیاید ز دشمن گذر

بدان سرکشان گفت: «بیدار بید

همه در پناه جهان‌دار بید»

خلاصه این‌که چه در شاه‌نامه و چه در متون تاریخ و جغرافیا، نشانی از استحکامات دفاعی این منطقه هست، اما نَه تنها اشاره‌ای به سخت فلزی آن، مگر درها، نشده است که اتفاقا نشانه‌های قوی از این وجود دارد که از مصالح رایج ساخته شده است.

وقتمان تمام شد و متأسفانه این بحث نیمه و ناتمام ماند و ناچاریم بگذاریم برای جلسه آینده.

و صلی الله علی محمد و آله

نمودار درختی مدرس

باز کردن همه | بستن همه