$
جلسه گذشته بحث تنگه داریال و سد ادعایی آن را بررسی کردیم و این جلسه درباره قوچ شاخدار در کتاب دانیالj و ارتباط آن با کورش و ذوالقرنین میپردازیم.
* ماجرای قوچ دو شاخ در کتاب دانیال
در کتاب دانیال که از جمله کتب عهد عتیق است، صحبت از قوچ دو شاخی شده است که بعضی تصور کردهاند، کنایه از کورش بزرگ هخامنشی است و همین تصور را هم یکی از زیربناهای مهم نظریه خود قرار دادهاند. از طرف دیگر ذوالقرنین را، دارای دو شاخ معنا کرده و نتیجهگیری کردهاند که ذوالقرنین قرآن، پس همان کورش بزرگ هخامنشی است.
در ابتدا لازم است عرض شود که هر چند جمعی از یهودیان و مسیحیان این کتاب را به دانیالj منسوب میکنند، اما بسیاری از محققان و اهل علم خودشان، تصریح میکنند که این کتاب، در زمان انتیوخوس اپیفانوس، در حدود سالهای 162 تا 175 قبل از میلاد، یعنی حداقل چهار قرن بعد از دوران کورش و دانیال، نوشته و به او نسبت داده شده است. این مطلب بین اهل مطالعه آن قدر مشهور و قدیمی هست که حتی مرحوم علامه دهخدا، در لغتنامه خود نیز، ذیل واژه دانیال، به این موضوع اشارهای دارند. البته ایشان مطلب خود را از کتاب فرهنگ ایران باستان مرحوم ابراهیم پورداود (ج 1، ص 160) نقل کردهاند.
آنچه مسلم است اینکه فرازهایی از این کتاب با تاریخ باستان که به اثبات رسیده است، هماهنگ نیست. مثلا در اواخر فصل پنجم این کتاب، بعد از ماجرایی که بین بلشصر و دانیال پیش میآید و دانیال نوشته روی دیوار را برای او تفسیر و تعبیر میکند، آمده است که «همان شب، بلشصر، پاشاه بابل کشته شد و داریوش مادی که در آن وقت شصت و دو ساله بود، بر تخت سلطنت نشست.» و این در حالی است اولا ما داریوش مادی نداریم و حتی اگر داریوش مادی را همان داریوش هخامنشی بدانیم، بعد از کورش و خشایارشا و بردیا به سلطنت رسید، یعنی سالها بعد از فروپاشی پادشاهی بابل و مرگ بلشصر. حالا بماند که در این کتاب، دانیال، به دستور داریوش به چاه شیران میافتد و البته از آن نجات مییابد و ارج و قربی مییابد که اینها در تاریخ داریوش بزرگ هخامنشی موجود نیست و بسیار بعید است که درست باشد و از قلم همه افتاده باشد. یا مهمتر آنکه بر اساس این کتاب، گویی داریوشنامی، پیش از کورش بزرگ، پادشاهی داشته که اگر این برداشت درست باشد، حداقل تا الآن، چیزی از آن در تاریخ یافت نمیشود و قاعدتا جزء اشتباهات این کتاب است. از نظر محققان، نشانهای دیگری هم از اشتباهات فاحش این کتاب وجود است.
ترجمه کامل این کتاب، فقط 17 صفحه است که اگر مطالعه کنید، میبینید که در قالب پیشگویی بوده و مطالب نادرست تاریخی در آن کم نیست. البته این امکان هست که اصل کتاب، درست و از دانیال بوده باشد، اما چند قرن بعد آن را تحریف کرده باشند که در این صورت، دو نکته مهم، باید مورد توجه قرار گیرد. اول اینکه باید اثبات شود اصل آن مربوط به دانیال است و دوم اینکه باید معیاری برای تمیز مطالب اصلی از تحریفی ارائه شود. نمیدانم چرا بزرگانی که به مطالب این کتاب استناد کردهاند، با اینکه حجمش بسیار کم است و در دسترس هم بوده است، نکردهاند یک بار خودشان آن را مرور کنند و ترجیح ددند که چشم و گوش بسته به مطالب فردی غیر متخصص اعتماد کنند.
با این توضیحات، اگر کسی به کلی به این کتاب و مطالب آن اعتماد نکند، خالی از وجه نیست، اما ما به احترام اکثر یهود و نصارا و سایر علاقمندان به این کتاب و مطالب آن، در اینجا، فرض را بر اعتبار و عدم تحریف آن میگذاریم، تا ببینیم چه گفته است و در بحث ما که کیستی ذوالقرنین است، چه استفادهای از آن کردهاند و استناداتشان چقدر قابل قبول است.
برای اینکه بهتر بتوان این موضوع را بررسی نمود، ابتدا مروری خواهیم داشت بر آیات مورد نظر از کتاب دانیال. ما در اینجا نیز مطالب کتاب دانیال را از ترجمه کتاب مقدس که به همت انجمن پخش کتب مقدسه در میان ملل به چاپ رسیده و ظاهراً تنها ترجمه رسمی کتاب مقدس مورد تأیید واتیکان میباشد، بیان میکنیم. البته در این سالهای بین دوره قبلی این مباحثات تا الآن که حدود چهارده سال میگذرد، ترجمههای دیگری هم آمده است که دوستان تصویر بعضی از صفحات آن از جمله همین کتاب دانیال را برای من فرستادند و بر عکس ترجمه مورد استفاده ما، ترجمه روانی هم بود، اما از آنجایی محتوای آن تفاوت خاصی با متن مورد استفاده ما نداشت و ترجمه مورد استناد ما، ترجمه رسمی از عهدین هست، باز هم از همین ترجمه استفاده میکنیم.
طبق روال قبلی، ابتدا گزارشی مختصر از این آیات عرض کنم و بعدش هم خود آیات را بخوانیم.
– کتاب دانیال باب 8، آیه 1 تا 27:
در این آیات که مربوط به سومین سال سلطنت بلشصر پادشاه بابل است، از خواب دانیال سخن به میان آمده که قوچی را در خواب میبیند که یکی از این شاخهایش بلندتر از دیگری بود و شاخ بلندتر دیرتر برآمده است. این قوچ به مغرب و شمال و جنوب شاخ میزد و هیچ چیزی توان مقابله با او را نداشت. تا اینکه بز نری که تکشاخی میان چشمانش بود، از جانب مغرب به سرعت، به سمت قوچ دو شاخ آمد و هر دو شاخ او را شکسته و قوچ را که یارای مقابله با او را نداشت، پایمال کرد. در نهایت این بز نر، بزرگ و بزرگتر شد، اما زمانی که به نهایت قدرت رسید، آن تکشاخ شکست و به جای آن چهار شاخ رویید و ادامه ماجرا. در ادامه این عبارات، به صراحت آمده در خود کتاب است که وقتی از تعبیر این خواب جویا میشود، میگویند که منظور از قوچ دو شاخ، پادشاهان ماد و پارس میباشند و منظور از بز نر، پادشاه یونان. آن تکشاخ نشان از پادشاه اول یونان است و آن چهار شاخی که به جای شاخ اول میروید، چهار سلطنت است که از قوم او به وجود میآیند و ادامه مطالب.
حال، طبق روال گذشته، اصل آیات را مرور کنیم:
(1) در سال سوم سلطنت بلشصر پادشاه، رؤیایی بر من دانیال ظاهر شد بعد از آنکه اول به من ظاهر شده بود (2) و در رؤیا نظر کردم و میدیدم که من در دارالسلطنه شوشن که در ولایت عیلام میباشد بودم و در عالم رؤیا دیدم که نزد نهر اولای میباشم (3) پس چشمان خود را برافراشته دیدم که ناگاه قوچی نزد نهر ایستاده بود که دو شاخ داشت و شاخهایش بلند بود ویکی از دیگری بلندتر و بلندترین آنها آخر برآمد (4) و قوچ را دیدم که به سمت مغرب و شمال و جنوب شاخ میزد و هیچ وحشی با او مقاومت نتوانست کرد و کسی نبود که از دستش رهایی دهد و برحسب رأی خود عمل نموده بزرگ میشد (5) و حینی که متفکر میبودم اینک بز نری از طرف مغرب بر روی تمامی زمین میآمد و زمین را لمس نمیکرد و در میان چشمان بز نر شاخی معتبر بود (6) و به سوی آن قوچ صاحب دو شاخ که آن را نزد نهر ایستاده دیدم آمد و به شدت قوت خویش نزد او دوید (7) و او را دیدم که چون نزد قوچ رسید با او به شدت غضبناک شده قوچ را زد و هر دو شاخ او را شکست و قوچ را یارای مقاومت با وی نبود پس وی را به زمین انداخته پایمال کرد و کسی نبود که قوچ را از دستش رهایی دهد (8) و بز نر بینهایت بزرگ شد و چون قوی گشت آن شاخ بزرگ شکسته شد و در جایش چهار شاخ معتبر به سوی بادهای اربعه آسمان برآمد (9) و از یکی از آنها یک شاخ کوچک برآمد و به سمت جنوب و مشرق و فخر زمینها بسیار بزرگ شد (10) و به ضد لشکر آسمانها قوی شده بعضی از لشکر و ستارگان را به زمین انداخته پایمال نمود (11) و به ضد سردار لشکر بزرگ شد و قربانی دایمی از او گرفته شد و مکان مقدس او منهدم گردید (12) و لشکری به ضد قربانی دایمی به سبب عصیان (قوم به وی) داده شد و آن (لشکر) راستی را به زمین انداختند و او (موافق رأی خود) عمل نموده کامیاب گردید (13) و مقدسی را شنیدم که سخن میگفت و مقدس دیگری از آن یک که سخن میگفت پرسید که رؤیا درباره قربانی دایمی و معصیت مهلک که قدس و لشکر را به پایمال شدن تسلیم میکند تا بکی خواهد بود (14) و او به من گفت تا دو هزار و سیصد شام و صبح آنگاه مقدس تطهیر خواهد شد (15) و چون من دانیال رؤیا را دیدم و معنی آن را طلبیدم ناگاه شبیه مردی نزد من بایستاد (16) و آواز آدمی را از میان (نهر) اولای شنیدم که ندا کرده میگفت ای جبرائیل این مرد را از معنی این رؤیا مطلع ساز (17) پس او نزد جایی که ایستاده بودم آمد و چون آمد من ترسان شده به روی خود در افتادم و او مرا گفت ای پسر انسان بدان که این رؤیا برای زمان آخر میباشد (18) و حینی که او با من سخن میگفت من بر روی خود بر زمین در خواب سنگین میبودم و او مرا لمس نموده در جایی که بودم برپا داشت (19) و گفت اینک من تو را از آنچه در آخر غضب واقع خواهد شد اطلاع میدهم زیرا که انتها در زمان معین واقع خواهد شد (20) اما آن قوچ صاحب دو شاخ که آن را دیدی پادشاهان مادیان و فارسیان میباشد (21) و آن بز نر ستبر پادشاه یونان میباشد و آن شاخ بزرگی که در میان دو چشمش بود پادشاه اول است (22) و اما آن شکسته شدن و چهار در جایش برآمدن چهار سلطنت از قوم او اما نه از قوت او برپا خواهند شد (23) و در آخر سلطنت ایشان چون گناه عاصیان به اتمام رسیده باشد آنگاه پادشاهی سخت روی و در مکرها ماهر خواهد برخاست (24) و قوت او عظیم خواهد شد لیکن نه از توانایی خودش و خرابیهای عجیب خواهد نمود و کامیاب شده (موافق رأی خود) عمل خواهد نمود و عظما و قوم مقدسان را هلاک خواهد نمود (25) و از مهارت او مکر در دستش پیش خواهد رفت و در دل خود مغرور شده بسیاری را بغته هلاک خواهد ساخت و با امیر امیران مقاومت خواهد نمود اما بدون دست شکسته خواهد شد (26) پس رؤیایی که درباره شام و صبح گفته شد یقین است اما تو رؤیا را بر هم نه زیرا که بعد از ایام بسیار واقع خواهد شد (27) آنگاه من دانیال تا اندک زمانی ضعیف و بیمار شدم پس برخاسته به کارهای پادشاه مشغول گردیدم اما درباره رؤیا متحیر ماندم و احدی معنی آن را نفهمید.
اگر این آیات را با نوشتههای کتاب ابوالکلام آزاد مقایسه کنید میبینید که تفاوتهای عجیب و قریبی دارد که یا ناشی از خطاها و بیدقتیهای فاحش ایشان است، یا خدای ناکرده ناشی از تعمد در تحریف مطالب، جهت مصادره به مطلوب.
برگردیم سراغ بحث خودمان؛
همانگونه که ملاحظه فرمودید، حتی اگر کسی بخواهد به این مطالب اعتماد کند و واقعاً آنها را از گفتههای دانیالj، یا هر کدام از انبیا و اولیا بداند، بر خلاف نظر بعضی از بزرگان نه تنها منظور از قوچ دو شاخ در این آیات، کورش بزرگ نیست، بلکه به صراحت بیان شده است که منظور پادشاهان ماد و پارس یا همان ماد و هخامنشی است.
یکی از مخاطبان ما، علاقه زیادی به داریوش بزرگ دارند و اصرار عجیبی دارند که او همان ذوالقرنین است. خوب است اینجا این را عرض کنم که یکی از مفسران هندی معاصر، به نام حبیبالله شبلی نعمانی، به استناد همین مطالب، داریوش بزرگ هخامنشی را ذوالقرنین معرفی کرده است و عده دیگری مانند آقای طاهر رضوی و بعضی دیگر از نویسندگان و محققان ایرانی و غیر ایرانی نیز چنین نظری دارند، در حالی که پیش از این دیدیم، تفاوتهای داریوش بزرگ با ذوالقرنین به اندازهای است که ضمن شباهتهایی که دارند، اما مطمئنا این دو نفر، یکی نیست. علاوه بر این، در خود کتاب دانیال، تفسیر قوچ دو شاخ آمده است که یک شاخ که قاعدتا شاخ کوتاهتر میشود، نشان از پادشاهان ماد و شاخ بلندتر، نشان از پادشاهان پارس، یا همان هخامنشیان است و نَه یک نفر خاص.
در ضمن، میبینیم که طبق آیه 4، این قوچ که نماد پادشاهان ماد و پارس است، به مغرب، شمال و جنوب شاخ میزند، در حالی که مرحوم ابوالکلام آزاد جنوب را نادیده گرفته و شرق را جایگزین آن کردهاند تا با این تحریف، مشکل خود را حل کنند و بعضی از مفسرین ما، مانند مرحوم علامه طباطبایی و آیت الله مکارم شیرازی به تبعیت از او و بدون رجوع به اصل منبع که انصافا دور از دسترس هم نیست، گرفتار این اشتباه شدهاند تا اینگونه بشود بین این آیات کتاب دانیال و آیات قرآن که تصریح به مطلع الشمس یعنی شرق دارد، تطبیق ایجاد نمایند.
در ضمن، باستانشناسان فتوحات کورش بزرگ را به سمت غرب، شرق و شمال ثبت کردهاند و سخنی از جنوب نیامده است. ابوالکلام آزاد با این تحریف هم مشکل با قرآن را حل کرده است و هم مشکل فتوحات کورش بزرگ را.
با این توضیحات تکلیف این تحریفات به تعبیری ناجوانمردانه و این استدلال هم روشن میشود، اما جهت جمعبندی این قسمت یادآور شوم که اگر خاطرتان باشد، در بررسی نصوص، اعم از قرآن و روایات به این نتیجه رسیدیم که اگر شعار «حسبنا کتاب الله» سر بدهیم و فقط قرآن را حجت بدانیم، برای «ذوالقرنین»، معانی مختلفی و متعددی میشود در نظر گرفت که تنها یکی از آنها، «دارای دو شاخ» یا مانند آن است و اگر بخواهیم این معنا را بر سایر معانی ترجیح دهیم، دلیلی غیر از سلیقه و پسند خودمان لازم داریم تا تفسیر به رأی نکرده باشیم. و میبینیم در آیات قرآن، ظاهرا چیزی نیست که بشود یک معنا را بر دیگری ترجیح داد و ممکن است علت این لقب برای دوالقرنین، داشتن دو شاخ یا شاخک، بر کلاهش، یا دو برجستگی بر سرش، یا شکافته شدن دو بار سرش، یا داشتن دو گیسو، یا ریشی که به دو قسمت بافته شده، یا داشتن دو دوره زندگی و امثال اینها باشد که الآن همهاش را حضور ذهن ندارم.
اما اگر باورمند به «ثقلین» باشیم و روایات معتبر را محکی از قول و فعل ثقل دوم، یعنی اهل بیتb بدانیم، بر اساس روایات معتبر متعدد این مکتب، متوجه شدیم که هر چند ذوالقرنین، دو دوره زندگی داشت و بین این دو، از مردم غیبت کرد، یا بین دو بلندی بلند، سدی ساخت و امثال اینها، اما علت اصلی این لقب خاص، یعنی ذوالقرنین، برای او، این بود که دو بار فرقش را شکافتند و منظور از دارای دو فرق، یعنی دارای دو فرق شکافته، لذا حتی اگر تحریفات ابوالکلام آزاد بپذیریم و و صریح متن کتاب دانیال را هم به هر شکلی تغییر دهیم و مصادره به مطلوب کنیم و قوچ دو شاخ را بر خلاف صریح نص کتاب، کورش بزرگ بدانیم، باز هم ربطی به ذوالقرنین قرآن ندارد.
بحثمان در این باب تمام تا إن شاء الله جلسه آینده درباره پیکره مرد بالدار در پاسارگاد و ارتباطش با قوچ کتاب دانیالj و کورش و ذوالقرنین برسیم.
و صلی الله علی محمد و آله