$
طی دو جلسه قبل مطالب عهد عتیق را بررسی کردیم و طبق قرار، الآن میرسیم به یافتههای باستانشناسی که سنگتراشهها و گلنوشتههای باستانی است.
* کتیبهها و طومارهای باستانی در مورد کورش
در بین کتیبهها و طومارهای باستانی، بنده فقط چهار مورد را سراغ دارم که مستقیم یا غیر مستقیم به کورش اشاره کردهاند. این کتیبهها یا در زمان خود کورش نوشته شدهاند، یا در دوران نزدیک به او و این بر اهمیت این منابع میافزاید. البته از آن طرف، نباید این موضوع را هم نادیده گرفت که اولا تاریخ را فاتحان، حامیان آنها و معمولا افراد تحت سلطه آنها مینویسند و طبیعتا در بیشتر موارد و البته در نَه همه موارد، تاریخ موافق میل و طبع فاتحان نوشته میشود. ابزار تبلیغات و پروپاگاندا، خصوصا در گذشته در اختیار فاتحان بوده و قرائت خود را منتشر میکردند. این موضوع هر چند در شناخت تاریخ بسیار اهمیت دارد و حتما باید مد نظر قرار گیرد و با عنایت به آن به پژوهش در تاریخ پرداخت، اما خوشبختانه در بحث مورد نظر ما که بررسی تطبیق کورش بزرگ هخامنشی با ذوالقرنین قرآن است، تأثیر خاصی ندارد. یعنی ما فعلا و در این بحث، فرض را بر این میگذاریم که این گزارشها معتبر و قابل اعتماد است.
این منابع که در این بخش درباره آنها صحبت خواهیم کرد، عبارتند از:
- کتیببه پاسارگاد
- رویدادنامه نبونئد
- استوانه نبونئید
- استوانه کورش
ما گزارشی مناسب از سه مورد اول ارائه میکنیم و مورد چهارم را در بخشی مستقل و به صورت مفصل مورد بررسی قرار خوهیم داد.
1- تیببه پاسارگاد
این کتیبه چهارسطری که به خط میخی و به سه زبان پارسی، عیلامی و بابلی است. متن پارسی، در دو خط و بالا قرار گرفته و دوتای دیگر، زیر آن هستند.
باستانشناسان بر این باور هستند که در متن پارسی اشتباه املایی وجود دارد و از آن نتیجه گرفتهاند که کاتب، با خط آشنایی کامل نداشته است. اینکه چرا چنین خطایی، آن هم در یک نوشته شاهنشاهی وجود دارد، مهم است و نظرات مختلفی پیرامون آن ارائه شده است.
در حال حاضر این کتیبه در چند صد متری سنگتراشه مرد بالدار در پاسارگاد قرار داد.
نوشته این کتیبه در بالای دو جزر سنگی قرار گرفته است که چندین متر ارتفاع دارد و این نوشته در قسمت فوقانی آن قرار دارد. در ضمن این ستون روی پایهای قرار گرفته است.
احتمالا این سنگ نوشته در زمان خود کورش نوشته شده باشد.
این تصویر و این توضیحات را داشته باشید، چرا که ما با این نوشته، در بخش مرد بالدار هم کار داریم، اما از اینها که بگذریم، فعلا متن آن برای ما مهم است.
در این متن کوتاه که به زیبان نوشته شده است، تنها یک عبارت وجود دارد و آن این است: «من کورش شاه هخامنشی».
این را هم اضافه کنم که ترکیب این ستون و نوشته روی آن به صورتی است که نَه نوشتهای بالای آن بوده است و نَه پایین آن و نَه اطراف آن. وضعیت ستون هم به گونهای نیست که بگوییم چیزهایی بوده است و عاندانه، یا غیر ماعدانه در طول تاریخ از بین رفته است. حالا چرا این عبارت کوتاه بالای این ستون بلند قرار گرفته است، نظریاتی دادهاند که فعلا از بحث ما خارج است.
این عبارت کوتاه هم کمک خاصی به بحث فعلی ما نمیکند.
2- رویدادنامه نبونئید:
این رویدادنامه از سال بر تخت نشستن نبونئید، آخرین پادشاه بابلی در سال 556 پ.م آغاز شده و تا کمی پس از سال 539 پ.م را شامل میشود.
سال 539 پ.م، سال فتح بابل توسط کورش هخامنشی و سرنگونی نبونئید است.
به احتمال زیاد، بخشی از این نوشته، در زمان نبونئید و بخشی در زمان کورش نوشته شده است، چرا که لحت قسمتهای پایانی نسبت به نبونئید، سخیف است و این نشانگر آن است که در زمان فاتح بعدی نوشته شده است.
متن کامل این رویدادنامه را میآورم، اما از آنجایی که بخشهای زیادی از ان آسیب دیده است، خیلی از قسمتها با نقطهچین مشخص شده است. ابتدا متن را مرور کنیم و در بین متن هم توضیح مختصری پیرامون بعضی کلمات عرض میکنم که دوستان داخل پرانتز قرار دهند و در نهایت هم نکات دیگری را عرض خواهم کرد.
- خط نخست: […]
- سال جلوس بر تخت: … آن را برداشت. شاه […] شان را به بابل آورد.
- سال نخست: آنان […] کردند و او […]اش را برنگرفت. همه خانوادههایشان […]. شاه ارتش خویش را فراخواند و برای رویایی با کشور هومه (کیلیکیه) [حرکت کرد]؟ […]
- سال دوم: در ماه تِبِتو در کشور حَمَث. […]
- سال سوم: در ماه آبو به سوی [منطقه] آمانانوس [در کیلیکیه]، کوهستانهای درختان میوه [فراوان؟]. او انواع میوهها را به بابل فرستاد. شاه بیمار شد، اما شفا یافت. در ماه کیسلیمو، شاه ارتش خود را فراخواند و [با نیروهای پادشاه متحد شد؟] نَبو […] از آمورو و به سمت […] پیشروی کرد. رویاروی پایتخت آدومو (اَدوم). آنان اردو زدند […] در شهر شیندینی، او را کشت.
- سال چهارم: […]
- سال پنجم: […]
- سال ششم: شاه ایشتومِگو (یا همان آستیاگ آخرین پادشاه ماد) سربازانش را فراخواند و برای مقابله با کورَش، شاه انشان، شتافت تا با او در نبرد رویارو شود. ارتش ایشتومِگو بر او شورش کرد و او را در غل و زنجیر به کورش تحویل داد. کورش به سمت شهر آگامتانو (یا همان اکباتان) پیش رفت و خزانه سلطنتی را تصرف کرد. او سیم و زر و سایر اشیای گرانبهای آگامتانو را به عنوان غنیمت به انشان برد. اشیای گرانبهای […].
- سال هفتم: شاه در تِما ماند. شاهزاده و صاحبمنصبان و سربازانش در اکد (یا همان بابل) ماندند. شاه برای مراسم (منظور مراسم سال نو خورشیدی) در ماه نیسانو (یا همان نیسان که فروردین میشود،) به بابل نیامد. تصویر (یا همان مجسمه) خدای نَبو به بابل نیامد. در نتیجه تصویر خدای بِل (یا همان مردوک) از بابل خارج نشد و به اساگیلا (که نام معبر مردوک بوده،) نرفت. جشن اول سال از قلم افتاد. اما پیشکشها در معبد اساگیل و ازیدا (که نام معبد دیگری در بابل است،) در تطابق کامل با سنن داده شد. کاهن اوریگالو مراسم تقدیم شراب به خدایان را انجام داد و معبد را تطهیر کرد.
- سال هشتم: […]
- سال نهم: نبونئید شاه در تما باقی ماند، شاهزاده، صاحبمنصبان و ارتشش در اکد بودند. شاه برای مراسم ماه نیسانو به بابل نیامد. خدای نَبو به بابل نیامد. در نتیجه خدای بِل از اساگیل خارج نشد. جشن اول سال از قلم افتاد. اما پیشکشها در معبد اساگیل و ازیدا برای خدایان بابل و بورسیپا در تطابق کامل با سنن داده شد. در پنجمین روز ماه نیسانو، مادر شاه در میان دیوارهای کاخی که در کرانه فرات، در بالای سیپار، بود درگذشت. شاهزاده و سپاهیانش برای مدت سه روز بسیار سوگواری کردند. و مراسم اشکافشانی رسمی برگزار شد. در اکد، مراسم اشکافشانی رسمی برای مادر شاه در ماه سیمانو برگزار شد.
- در ماه نیسانو، کورش، شاه پارس، سربازانش را فراخواند و در زیر شهر آربِلا از دجله گذشت. در ماه آجارو او به رویارویی کشور لو[…] شتافت و شاهش را کشت (یا شکست داد؟)، اموالش را برگرفت، و پادگانی از سربازانش را در آنجا مستقر کرد. پس از آن، پادگانش به همراه شاهشان در آنجا ماندند.
- سال دهم: نبونئید شاه در تما باقی ماند. شاهزاده، صاحبمنصبان و ارتشش در اکد بودند. شاه برای مراسم ماه نیسانو به بابل نیامد. خدای نَبو به بابل نیامد. در نتیجه خدای بِل [مردوک] از اساگیل خارج نشد. جشن اول سال از قلم افتاد. اما پیشکشها در معبد اساگیل و ازیدا برای خدایان بابل و بورسیپا در تطابق کامل با سنن داده شد. در بیست و یکمین روز از ماه سیمانو […]، کشور ایلامی در اکد […] حاکم اوروک […]
- سال یازدهم: نبونئید شاه در تما باقی ماند. شاهزاده، صاحب منصبان و ارتشش در اکد بودند. شاه برای مراسم ماه نیسانو به بابل نیامد. خدای نَبو به بابل نیامد. در نتیجه خدای بِل از اساگیل خارج نشد. جشن اول سال از قلم افتاد. اما پیشکشها در معبد اساگیل و ازیدا برای خدایان بابل و بورسیپا در تطابق کامل با سنن داده شد.
- (بخش بزرگی از متن که وقایع سالهای ۱۲ تا ۱۵ را شامل میشود، تخریب شدهاست.)
- […] دجله. در ماه آدارو تصویر ایشتار از اوروک […]. ارتش پارسها حمله کرد.
- سال هفدهم: نبو به دنبال بل از بورسیپا رفت […]. شاه به معبد اِتورکالامّا وارد شد. او در معبد […].
- کشور دریا حمله کوچکی کرد. در نتیجه بل بیرون رفت. آنان مراسم سال نو را در تطابق کامل با سنن انجام دادند. در ماه [آبو؟] لوگال مارادا و سایر خدایان شهر ماراد، زبادا و سایر خدایان کیش، ایزدبانوی نینلیل و سایر خدایان هوساگ کالاما از بابل دیدار کردند. تا آخر ماه اولولو همه خدایان اکد، آنان که در بالا و آنان که در پایین میزیستند، به بابل وارد شدند. خدایان بورسیپا، کوتا و سیپار وارد نشدند.
- در ماه تَشریتو، وقتی کورش به ارتش اکد در اوپیس (تقریبا بغداد فعلی میشود،) در کرانه دجله حمله کرد، مردم اکد قیام کردند. اما [کوروش یا نبونئید؟] (این تردید از جانب دکتر وکیلی است) مردم آشوبزده را قتلعام کرد. در روز پانزدهم سیپار (که قاعدتا بیستم مهرماه میشود،) بدون نبرد سقوط کرد. نبونئید گریخت. در روز شانزدهم، اوگبارو، حاکم گوتیوم و ارتش کورش، بدون جنگیدن به بابل وارد شدند. پس از آن، وقتی نبونئید به بابل برگشت در آنجا دستگیر شد. تا پایان ماه، گوتیهای سپردار در اساگیل ماندند. اما کسی در اساگیل و ساختمانهای آن سلاح حمل نمیکرد. زمانِ درست برای مراسم از دست نرفت […].
- در سومین روز ماه آراهسامنا (یعنی هفتم آبان)، کورش به بابل وارد شد. ترکههای سبز در برابرش گسترده شد و دولت صلح بر شهر حاکم شد. کورش بر همه بابل درود فرستاد. اوگباروی حاکم، حاکامان دونپایه را منصوب کرد. از ماه کیسلیمو تا ماه آدّارو، خدایان اکد، که نبونئید وادارشان کرده بود به بابل بیایند، به شهرهای مقدس خویش بازگشتند. در شب یازدهمین روز ماه آراهسامنا (یعنی پانزدهم آبان)، اوگبارو درگذشت (اوگبارو، فرمانده بزرگ مادی در لشگر کورش بود که بعد از فتح بابل، حاکم بابل شد.). در روز […] از ماه آدارو همسر شاه درگذشت. از بیست و هفتمین روز آدارو تا سومین روز نیسانو (یعنی ۲۹ اسفند تا ۶ فروردین) مراسم اشکافشانی رسمی در اکد اجرا شد. همه مردم با موهای پریشان آمد و شد میکردند. تا آن که در روز چهارم (یعنی هفتم فروردین) کمبوجیه، پسر کورش به معبد […] رفت. کاهن اِپای نبو که […] گاو نر […].
- آنان آمدند و به کمک دستههایی […] بافتند و هنگامی که او نیزهها و ترکشهای چرمی را به تصویر نبو […]، نبو از […] به اساگیل بازگشت. با پیشکش گوسفندهایی در برابر بل و خدای ماربیتی.
در سری قبل من از ترجمه آقای دکتر رضا غیاثآبادی استفاده کردم، اما این بار به پیشنهاد یکی از دوستان و برای تنوع، از ترجمه آقای دکتر شروین وکیلی استفاده کردم. ترجمه را با متن انگلیسی تطبیق داده ام و هر دو ترجمه، ترجمههای خوبی هستند.
آنچه از این متن معلوم میشود، اینکه هر چند نبردهایی جدی، پیش از فتح بابل بین بابلیها و سپاه کورش رخ داده است، اما فتح خود بابل، به عنوان پایتخت بابلیها، بیدردسر بوده است.
دیگر اینکه در این بین قتلعای از مردم انجام شده است که عدهای از باستانشناسان آن را به کورش نسبت میدهند و بعضی هم به نبونئید.
این متن مطلبی طبیعتا مطلبی درباره حد نهایت کشورگشایی کورش که برای ما بسیار مهم است، همینطور سدی که به نوعی تداعیگر سد ذالقرنین باشد، یا موحد بودن او و دیگر مشخصههایی که ما درباره ذوالقرنین داشتیم، ندارد.
همینطور نمیگوید چرا بابل به راحتی تسلیم کورش شد. آیا مردم به واقع خواهان سقوط بابل و رفتن نبونئید بودند، یا مانند شیراز در زمان حمله آقامحمدخان که درهای شهر توسط حاج ابراهیم کلانتر باز شد و به راحتی تسلیم او شد و مردم هم به ناچار استقبال کردند، بود. البته بنا بر شواهد بیرونی نظراتی مطرح شده است که به نظر من، اگر همه مردم هم از روی میلشان استقبال نکردهاند، یا از روی میلشان در مراسم عزاداری، یا به قول دکتر وکیلی، اشکافشانی برای همسر کورش شرکت نکردهاند، عدهای، یا شاید عده قابل ملاحظهای تمایل به این کار داشتهاند.
درباره آزادی عمومی بردگان، یا به طور خاص رهایی یهود هم چیزی ندارد.
این کتیبه، پیش از منشور کورش نوشته شده است.
این از این متن، حالا برویم سراغ منبع سوم که البته بماند برای جلسه آینده
و صلی الله علی محمد و آله