$


احادیث شریفه درباره نقش آن‌ها در عصر ظهور

أما الأحادیث الشریفة عن دورهم فی عصر الظهور

– النص العربی: فمنها، ما یتعلق بتجمعهم فی فلسطین قبل المعرکة القاضیة علیهم تفسیراً لقوله تعالی: (وَقُلْنا مِنْ بَعْدِهِ لِبَنی إسْرائیلَ اسْکُنوا الْأرْضَ فَإذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ جِئْنا بِکُمْ لَفیفاً) (سورة الاسراء:104)، أی جئنا بکم من کل ناحیة جمیعاً، کما فی تفسیر نور الثقلین.

* ترجمه: اما احادیث شریفه درباره نقش آن‌ها در عصر ظهور

ایشان در این پاراگراف می‌فرمایند از جمله، احادیثی که به تجمع آن‌ها در فلسطین قبل از معرکه قاضیه بر آن‌ها اشاره دارد، تفسیری است بر این آیه: «وَقُلْنا مِنْ بَعْدِهِ لِبَنی‌إسْرائیلَ اسْکُنوا الأرْضَ فَإذا جاءَ وَعْدُ الآخِرَةِ جِئْنابِکُمْ لَفیفاً» (سوره الإسراء: 104)، یعنی ما شما را از هر سوی جمع خواهیم کرد، همان‌طور که در تفسیر نور الثقلین آمده است.

* شرح و توضیح: ابتدا معنا تحت اللفظی آیه را مرور کنیم. «و گفتیم از بعد آن به بنی‌اسرائیل: «ساکن شوید زمین را، پس هنگامی که بیاید وعده آخرت، می‌آوریم شما را پیچیده.»»

این آیه بعد از آیه‌ای است که می‌فرماید فرعون و همراهیان او را غرق کردیم و در ادامه به بنی‌اسرائیل، می‌گوید: «اسْکُنوا الأرْضَ فَإذا جاءَ وَعْدُ الآخِرَةِ جِئْنابِکُمْ لَفیفاً».

اولین سؤالی که در این آیه باید معلوم شود، این است که منظور از «الأرض» چیست؟ آیا سرزمین خاصی مانند صحرا سینا که بعد از گذر از دریا و غرق شدن فرعونیان، به آن وارد شدند، مورد نظر است، یا سرزمین بخشی از سرزمین کنعانیان که الآن به عنوان فلسطین شناخته می‌شود، یا گسترده‌تر از آن، بخش عمده سرزمین کنعانیان که علاوه بر صحرای سینا و فلسطین کنونی، بخش‌هایی از سوریه و اردن را هم شامل می‌شود و می‌گویند تحت سیطره حضرت داود و سلیمانc بوده و از این دست سرزمین‌ها، یا فقط در بیان یک کلیت است که فعلا در زمین ساکن شوید، یعنی فرصت زندگی دنیوی و زمینی را دارید، تا زمانی که وعده آخرت بیاید و شما را پیچیده و با هم بیاوریم.

سؤال دوم این‌که منظور از «جِئْنابِکُمْ لَفیفاً» چیست؟ یعنی شما در یک سرزمین، در دنیا، گرد هم بیاوریم، یا شما را هم مانند سایر مردمان و پیروان سایر ادیان و مسلک‌ها، در قیامت گرد هم بیاوریم. طبیعتا با توجه به عبارت «فَإذا جاءَ وَعْدُ الآخِرَةِ»، معنا دوم قابل قبول است، فکر کنم مفسران هم اکثرا همین معنا را پذیرفته‌اند.

جناب کورانی، این فرمایش خود را مستند به حدیثی از کتاب نورالثقلین می‌کنند، که قاعدتا منظورشان مورد 466 کتاب نورالثقلین است. مرحوم عبدعلی الحویزی که از محدثین قرن یازدهم یا دوازدهم است، این مطلب را از تفسیر القمی آورده‌اند، لذا ما هم از اصل کتاب خدمتتان روایت می‌کنیم.

در تفسیر القمی (ج 2، ص 29)، بعد از آن‌که می‌گوید «و فی روایة أبی‌جارود»، نظر او، یعنی أبوجارود را درباره آیه 103 سوره اسراء می‌آورد و نَه حدیث منسوب به معصومj را. سپس به آیه 104 سوره اسراء که مورد بحث ما است، اشاره شده و نوشته است: «وَ فی رِوایَةِ عَلی بْنِ إبْراهیمَ، فَأرادَ یعنی فرعون، أنْ یَسْتَفِزَّهُمْ مِنَ الْأرْضِ، أ یُخْرِجَهُمْ مِنْ مِصْرَ. فَأغْرَقْناهُ وَ مَنْ مَعَهُ جَمیعاً … وَ قُلْنا مِنْ بَعْدِهِ لِبَنی‌إسْرائیلَ اسْکُنوا الْأرْضَ فَإذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ جِئْنا بِکُمْ لَفیفاً أی مِنْ کُلِّ ناحیَةٍ». می‌بینیم که اولاً این مطلب، احتمالا اصلا حدیث نیست، بلکه نظری منسوب به علی بن ابراهیم القمی است. تازه، نویسنده‌ای نامعلوم، آن را به این محدث و مفسر بزرگوار ما نسبت داده است. وقتی نویسنده یا بهتر است بگوییم نویسندگان کتاب تفسیر القمی موجود که دقیقا معلوم نیست کیستند، آن را به علی بن ابراهیم نسبت داده‌اند، از کجا معلوم که این مطلب، واقعا نظر علی بن ابراهیم بوده است.

سوم این‌که این جمله هم مبهم است. قبول، «من کل ناحیة» بنی‌اسرائیل را می‌آوریم، اما به کجا؟ اگر بگوییم به محشر و حساب و کتاب آخرت که خب، از خود آیه هم معلوم است، به هر حال یهود و غیر یهود، مسیحی و غیر مسیحی، مسلمان و غیر مسلمان، مؤمن و غیر مؤمن، همه و همه، در قیامت، از هر ناحیه و هر زمانی، به این وادی فرا خوانده می‌شوند. اما اگر بگوییم که منظور از هر ناحیه‌ای، به ناحیه‌ای خاص در دنیا نظر دارد که اولا از آیه معلوم نیست. ثانیا کدام وادی؟ و ثالثا حداقل تا الآن، یهود و بنی‌اسرائیل، در اقصی نقاط جهان پخش هستند و هنوز در یک ناحیه جمع نشده‌اند. طبق آخرین آماری که من دارم، حدود چهارده، تا پانزده میلیون یهودی در اقصا نقاط دنیا زندگی می‌کنند که تنها حدود شش میلیون آن‌ها در اسرائیل هستند، یعنی حتی اگر کم‌ترین آمار را هم در نظر بگیریم، تنها حدود 45% یهودی‌ها در اسرائیل هستند. کمی بیش‌تر از این‌ها هم در آمریکا شمالی و جنوبی زندگی می‌کنند و بقیه در سایر نقاط دنیا پراکنده‌اند. پس اگر «جِئْنا بِکُمْ لَفیفاً» را مربوط به قیامت بگیریم که حرفی نیست، هم با سیاق آیه هماهنگ است و هم منحصر به یهود نیست، اما اگر جمع شدن از هر ناحیه‌ای را در سرزمین خاص در دنیا بگیریم، هنوز اتفاق نیفتاده است و فعلا که خیلی فاصله دارد.

پس این مستند ایشان، اصلا معلوم نیست حدیث معصوم باشد، چه حدیث باشد و چه سخن منسوب به علی بن ابراهیم، سندش هم معتبر نیست. متنش هم لزوما ظهور در معنای مورد نظر ایشان ندارد و حتی اگر بخواهیم سند را بی‌خیال شویم و نظر ایشان را هم بپذیریم، هنوز اتفاق نیافتاده است.

 

– النص العربی: و من ذلک، الحدیث الشریف عن مجیئهم وغزوهم لعکا، فعن النبی صلی‌الله‌علیه‌وآله قال: (هل سمعتم بمدینة جانب منها فی البحر؟ قالوا نعم. قال لا تقوم الساعة حتی یغزوها سبعون ألفاً من بنی إسحاق) (مستدرک الحاکم:4/476).

* ترجمه: و از آن جمله، حدیث شریفی درباره آمدن و غزوه آن‌ها به عکا است. از پیامبرp نقل شده است: «آیا درباره شهری که یک طرف آن در دریا است، شنیده‌اید؟ گفتند بله. فرمود: قیامت برپا نخواهد شد، تا هفتاد هزار نفر از بنی‌اسحاق در آن نبرد کنند.» (مستدرک الحاکم: 4/476)

* شرح و توضیح: در این جا، ایشان به روایتی از کتب مکتب خلفا استناد می‌کنند که آدرسش را هم در کتاب آورده‌اند. ظاهرا این حدیث برای اولین بار در تاریخ مکتب اهل بیتb، توسط یک از علمای معاصر، به نام علی یزدی حائری، در کتاب الزام الناصب فی إثبات الحجة الغالب (ص 237) وارد کتاب‌های ما شده و بعد هم رایج شده است.

خوب است کامل این حدیث را روایت کنم و بعد سند و متن آن را بررسی کنیم.

ایشان حدیث را از مستدرک الصحیحین حاکم نیشابوری آدرس داده‌اند. وقتی مستدرک الصحیحین مراجعه می‌کنیم، می‌بینیم حاکم نیشابوری، از صحیح مسلم روایت کرده است، لذا ما این حدیث را از منبع اصلی، یعنی صحیح مسلم (ح 2920) روایت می‌کنیم. در این کتاب، چنین آمده است:

حدثنا قتیبة بن سعید، حدثنا عبدالعزیز (بن محمد)، عن ثور (بن زید الدیلی) عن أبی‌الغیث عَنْ أبی‌هُرَیْرَةَ0: «أنَّ النَّبیِّm قالَ: «سَمِعْتُمْ بِمَدینَةٍ، جانِبٌ مِنْها فی الْبَرِّ وَ جانِبٌ مِنْها فی الْبَحْرِ؟» قالوا: «نَعَمْ یا رَسولَ اللهِ!» قالَ: «لاتَقومُ السَّاعَةُ، حتی یَغْزوَها سَبْعونَ ألْفًا مِنْ بَنی‌إسْحاقَ، فَإذا جاءوها، نَزَلوا، فَلَمْ یُقاتِلوا بِسِلاحٍ وَلَمْ یَرْموا بِسَهْمٍ، قالوا: «لا إلَهَ إلاّ اللهُ وَ اللهُ أکْبَرُ»، فَیَسْقُطُ أحَدُ جانِبَیْها.»» قالَ ثَوْرٌ: «لا أعْلَمُهُ إلاّ قالَ: «الَّذی فی الْبَحْرِ، ثُمَّ یَقولونَ الثَّانیَةَ: «لا إلَهَ إلاّ اللهُ، واللهُ أکْبَرُ»، فَیَسْقُطُ جانِبُها الْآخَرُ، ثُمَّ یَقولونَ الثَّالِثَةَ: «لا إلَهَ إلاّ اللهُ، واللهُ أکْبَرُ»، فَیُفَرَّجُ لَهُمْ، فَیَدْخُلونَها فَیَغْنَمونَ، فَبَیْنَما هُمْ یَقْتَسِمونَ الْمَغانِمَ إذْ جاءَهُمُ الصِّریخُ، فَقالَ: «إنَّ الدَّجَّالَ قَدْ خَرَجَ، فَیَتْرُکونَ کُلَّ شَیْءٍ وَ یَرْجِعونَ.»

فارغ از این‌که حدیث از صحیح مسلم است و بیش‌تر رجال سند این حدیث، برای ما مجهول هستند و برای ما مقبول نیست که به سخن افراد مجهول اعتماد کنیم، مهم‌تر آن‌که حدیث از ابوهریره معلوم الحال است. من که به این حدیث نمی‌توانم اعتماد کنم، شما را نمی‌دانم.

در این حدیث، از قول ابوهریره، آمده است که نبی مکرم اسلامp فرمود: «آیا شما درباره شهری شنیده‌اید که یک طرف آن در خشکی و طرف دیگرش در دریا است؟» گفتند: «بله، ای رسول الله!» فرمود: «ساعة برپا نخواهد شد تا هفتاد هزار نفر از فرزندان اسحاق به آن‌جا حمله کنند. وقت به آنجا رسیدند، فرود می‌آیند و نه با سلاح می‌جنگند و نه تیر می‌زنند، گویند: «لا اله الا الله و الله اکبر»، پس یک از دو طرف آن شهر فرو می‌ریزد. ثور (که راوی سوم روایت است، اضافه کرده،) گفت: «نمی‌دانم جز این‌که گفت: «آن طرف که در دریا است (یعنی در این نوبت اول، آن طرفی که سمت دریا است، فرو می‌ریزد)، سپس بار دوم می‌گویند: «لا اله الا الله و الله اکبر»، پس طرف دیگر آن نیز فرو می‌ریزد. سپس بار سوم می‌گویند: «لا اله الا الله و الله اکبر» و برایشان گشایش می‌یابد و وارد آن می‌شوند و غنیمت می‌برند. در حالی که آن‌ها در حال تقسیم غنائم هستند، فریادرسی می‌آید و می‌گوید: «دجال بیرون آمده است»، پس آن‌ها هر چیزی را رها کرده و بر می‌گردند.

ما که نَه به احادیث مجهولین اعتماد می‌کنیم و نَه به احادیث ابوهریره معلوم الحال، اما با فرض این‌که ایشان، یا هر کسی بخواهد به حدیث ابوهریره اعتماد و بالاتر از آن، استناد کند، سؤال اول این است که این شهر ساحلی کجا است؟ بسیاری از شارحین گفته‌اند که شهر مورد نظر نبی مکرمp در این حدیث، قسطنطیه است و اشاره به فروپاشی دیوارها سمت دریا و بعد سمت خشکی قسطنطنیه در زمان سلطان محمد فاتح عثمانی کرده‌اند و این پیش‌بینی رسول اللهp از سقوط قسطنطنیه بوده است، حال بماند که آن شهر هم بعد از بارها حمله، در طول قرن‌ها، با جنگ و خون‌ریزی فتح شد و این با روایت مورد بحث ما هماهنگ نیست.

جناب کورانی هم بدون بیان دلیلی، عکا در فلسطین را، برای این شهر نام برده‌اند. حالا از کجا، معلوم نیست. اگر این حدیث معتبر بود، خوب بود بحث کنیم، شهرهای مختلف را کاندید و بررسی کنیم، شاید به نتیجه‌ای برسیم، اما من که خیلی وقتم را صرف احادیث ابوهریره نمی‌کنم. خلاصه این‌که ادعای ایشان بلا دلیل است و معلوم نیست این شهر عکا است، یا جای دیگر.

نکته بعد این‌که این حدیث، به نوعی، در فضیلت بنی‌اسحاق است. می‌دانیم که حضرت اسحاقj احتمالا دو فرزند داشتند، عیص یا عیسو و دیگری یعقوب که نسل او، همان بنی‌اسرائیل می‌شوند.

با این حساب، اگر اسحاق در این روایت را اسحاق نبیj بگیریم، بنی اسحاق، یا فرزندان عیسو هستند، یا خود بنی‌اسرائیل، یا جمعی از هر دو این‌ها که موحد هستند که این شهر ساحلی مهم را فتح می‌کنند. پس حدیث یا در مدح مؤمنان بنی‌عیص است، یا مؤمنان بنی‌اسرائیل، یا هر دو این‌ها.

تازه تصریح شده است که این فتح، با جنگ متعارف و سلاح و تیراندازی نیست، بلکه با اظهار توحید است، پس اگر بگوییم با کار فرهنگی و تبلیغی است، شاید بی‌راه نباشد. حالا ببینم شما چطور مطلب این حدیث را به منظور جناب کورانی ربط می‌دهید! جایزه هم می‌دهم.

تا این‌جا که حدیث در مدح و فتح و ظفر مؤمنان بنی‌اسحاق بود که مؤمنان بنی‌اسرائیل هم جزء آن‌ها هستند.

جالب آن‌که بعضی شارحان مکتب خلفا، وقت به این حدیث رسیده‌اند، احتمال داده‌اند که بنی‌اسحاق غلط باشد و بنی‌اسماعیل درست باشد، در حالی که ظاهرا اختلاف نسخه‌ای در این مورد نیست و این احتمال وجهی ندارد، جز این‌که شارحان دیده‌اند این‌جا مدح و ظفر بنی‌اسرائیل است و باب میلشان نبوده و خواسته‌اند، پای عرب که بنی‌اسماعیل هستند را در این حدیث باز کنند. به نظر من تکلیف این حدیث روشن است، ابوهریره جاعل حدیث که رگ و ریشه یهودی دارد، حدیثی ساخته و فضیلتی برای بنی‌اسحاق که بنی‌اسرائیل هم جزئی از آن‌ها هستند، تراشیده است. همین و بس.

پس در واقع، جناب کورانی با این حدیث، مدح و ظفر و پیروزی بنی‌اسرائیل را بیان کرده‌اند.

نکته آخر را هم از باب اطلاعات عمومی عرض کنم. احتمالا داستان استر و مردخای و هامان، وزیر خشایارشا و قتل‌عام آن‌ها را شنیده‌اید که می‌گویند ده‌ها هزار ایرانی به دسیسه یهودیان قتل‌عام شدند. شاید جالب باشد بدانید که نَه تنها هیچ دلیل و قرینه‌ای بر ایرانی بودن هامان و فرزندانش نیست، بلکه دلایلی وجود دارد که احتمالا هامان و فرزندانش از عمالیق هستند و یکی از نظرات این است که عمالیقیان، از نسل عیسو، فرزند بزرگ‌تر اسحاق می‌باشند. بعضی گفته اند که او قرار بود جانشین حضرت اسحاقj شود، اما برادر کوچک‌ترش، یعنی یعقوب، به کمک مادرش، نعوذ بالله، حضرت اسحاقj را فریفت و خود نبی شد، در نتیجه بین این دو خاندان که برادرزاده و پسرعمو بودند، دشمنی واقع شد. با این حساب، دعوای استر و مردخای و یهودیان آن عصر با هامان و فرزندان و هواخواهانش، دعوای ریشه‌دار، قدیمی و خانوادگی خودشان بوده و ربطی به ایرانیان نداشته و اگر هم قتل‌عامی رخ داده باشد، فرزندانی از آل اسحاق و هواخواهانشان، فرزندانی دیگر از آل اسحاق و هواخواهانشان را کشته‌اند و دعوا، دعوا قوم و قبیله‌ای خودشان بوده است. البته این دانسته‌ها، عمدتا از کتاب مقدس فعلی است و من فقط نقل می‌کنم و باور خاصی به آن ندارم، مگر قرینه و شاهد معتبر بیرونی بر آن پیدا کنم. ما درباره داستان استر و مردخای و قتل‌عام زمان آن‌ها و نظرات مختلفی که درباره عمالیق وجود دارد، باز هم صحبت خواهیم کرد و بیش‌تر توضیح خواهیم داد. خب، زیاد شد، برویم سراغ روایت بعد ایشان.

 

– النص العربی: و عن أمیرالمؤمنین علیه‌السلام: (لأبنین بمصر منبراً، ولأنقضن دمشق حجراً حجراً، ولأخرجن الیهود من کل کور العرب، ولأسوقن العرب بعصای هذه. فقال الراوی وهو عبایة الأسدی: قلت له یا أمیر المؤمنین کأنک تخبر أنک تحیا بعدما تموت؟ فقال: هیهات یا عبایة ذهبت غیر مذهب. یفعله رجل منی، أی المهدی علیه‌السلام) (البحار:53 /60).

وهذا یدل علی أن الیهود یتسلطون أو یتواجدون فی کثیر من بلاد العرب. وسوف نذکر معرکة المهدی علیه‌السلام مع السفیانی ومعهم، فی أحداث بلاد الشام وأحداث حرکة الظهور.

* ترجمه: و از امیر مؤمنانj نقل شده است: «من در مصر منبری خواهم ساخت و دمشق را سنگ به سنگ ویران خواهم کرد و یهود را از هر کوره عرب بیرون خواهم راند و عرب را با این عصا به حرکت در خواهم آورد. راوی، عبایة الاسدی، گفت: «ای امیر مؤمنان، آیا به نظر می‌رسد که شما خبر می‌دهید که بعد از مرگ زنده خواهید شد؟» فرمود: «هیهات ای عبایة، تو به غیر مذهب رفته‌ای. این کار را مردی از من انجام خواهد داد، یعنی مهدیj.» (البحار: 53/60). این نشان می‌دهد که یهود در بسیار از بلاد عرب تسلط یا حضور دارند و ما معرکه مهدیj را با سفیانی و آن‌ها در حوادث بلاد شام و حوادث حرکت ظهور ذکر خواهیم کرد.

* شرح و توضیح: بر خلاف حدیث قبلی که از منابع مکتب خلفا بود و در مدح بنی‌اسحاق و احتمالا بنی‌اسرائیل که از آن‌ها بودند، این حدیث از منابع اصیل مکتب اهل بیت‌b است. این حدیث را شیخ صدوق، در معانی الأخبار (ص 406) روایت کرده است. طبق معمول، حدیث را روایت کنم، تا به بررس سند و متن آن برسیم.

حَدَّثَنا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قالَ حَدَّثَنا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفّارُ قالَ حَدَّثَنا أحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمانَ بْنِ عیسَی عَنْ صالِحِ بْنِ میثَمٍ عَنْ عَبایَةَ الْأسَدی قالَ: «سَمِعْتُ أمیرَالْمُؤْمِنینَj وَ هُوَ مسجل [مُشْتَکٍ – مشتمل] وَ أنا قائِمٌ عَلَیْهِ: «لَآتیَنَّ بِمِصْرَ مُبیراً [لابنین بمصر منبرا] وَ لَأنْقُضَنَّ [لانقصن] دِمَشْقَ حَجَراً حَجَراً وَ لَأُخْرِجَنَّ الْیَهودَ وَ النَّصارَی مِنْ کُلِّ کُوَرِ الْعَرَبِ وَ لَأسوقَنَّ الْعَرَبَ بِعَصائی هَذِهِ.»» قالَ: «قُلْتُ لَهُ: «یا أمیرَالْمُؤْمِنینَ! کَأنَّکَ تُخْبِرُنا أنَّکَ تَحْیا [تجیء] بَعْدَ ما تَموتُ.» فَقالَ: «هَیْهاتَ! یا عَبایَةُ! ذَهَبْتَ فی غَیْرِ مَذْهَبٍ یَعْقِلُهُ [یفعله] رَجُلٌ مِنّی.»»

شیخ صدوق این حدیث را از محمد بن حسن بن احمد بن ولید از محمد بن حسن الصفار از احمد بن محمد که یا ابن عیسی الاشعر است، یا ابن خالد البرقی، از عثمان بن عیسی از صالح بن میثم از عبایه الاسدی روایت کرده است.

احمد بن محمد، هر کدام که باشند، مشکل در سند حدیث ایجاد نمی‌کنند. سایرین هم، همه از ثقات درجه یک هستند، مگر صالح بن میثم التمار که در کتب رجال مجهول است، اما حقیر علی التحقیق، او را توثیق کرده‌ام. فقط می‌ماند عبایة الاسدی که توثیق صریحی بر او نیست، اما باز علی التحقیق، از خواص امیر مؤمنان و امام مجتبیj بوده و چنان چه طریق به او معتبر باشد، من به نقل خبرش اعتماد می‌کنم. البته ناگفته نماند که بعضی طرق به عبایه الاسدی، معتبر نیست و به این احادیث نباید اعتماد کرد.

در این حدیث، عبایة الاسدی روایت کرده است: «در حالی که من بر ایشان ایستاده بودم، شنیدم امیر مؤمنانj شکوه می‌کردند: «قطعاً به مصر نابودکننده‌ای خواهم آمد و قطعاً دمشق را یک سنگ، یک سنگ در هم خواهم شکست و قطعاً یهود و نصارا از هر ناحیه عرب خارج خواهم کرد و عرب را با این عصایم خواهم راند.»» (راوی) گوید: «به ایشان عرض کردم: «ای امیر مؤمنان! گویی ما را خبر می‌کنی که بعد آن‌که بمیری، زنده می‌شوی.» پس فرمود: «هرگز ای عبایة! در غیر مذهب رفتی که فردی از من آن را تعقل می‌کند.»» یا «فردی غیر از من آن را انجام می‌دهد.» بسته به این‌که «یعقله» بخوانیم، یا «یفعله»، معنا فرق می‌کند.

این حدیث از آن احادیث سخت است که جمله آخر روایت و نامعلوم بودن آن هم کار را سخت‌تر می‌کند. علی ای حال! اگر کس این روایت را معتبر بداند، در اصل مربوط به رجعت است و این‌که امیر مؤمنانj، بعضی از اقدامات خود یا فردی منسوب به خود را در رجعتشان یا در آینده، بیان می‌کنند.

بحث ما، فعلا مربوط به رجعت نیست، لذا از مواردی که مربوط به این موضوع است، می‌گذریم و بماند برای جای خودش.

حالا این اقدامات را مرور کنیم؛ (1) نابود کردن مصر که قاعدتا نشان از تصرف آن بلاد یا به زحمت و جنگ بسیار است یا مانند آن. (2) تصرف دمشق، آن هم با حالت شبیه مصر. (3) اخراج یهود و نصارا از سرزمین‌هایی که عرب‌نشین است. (4) راندن یا به حرکت در آوردن عرب که کنایه از برخورد جدی با عرب است، حالا یا آن‌ها را وادار به پذیرش دستورات خود می‌کنند، یا حتی آن‌ها را هم از مناطق خود، جابه‌جا می‌کنند.

آن‌چه جناب کورانی روی آن متمرکز شده‌اند، بند سوم است. البته ایشان فقط یهود را نام برده‌اند، اما حدیث، هم یهود را دارد و هم نصارا را، لذا اگر به فرموده ایشان، بپذیریم که «أن الیهود یتسلطون أو یتواجدون فی کثیر من بلاد العرب»، این ادعای ایشان با استناد به روایتی که فرموده‌اند، هم در مورد یهود صدق می‌کند و هم مسیحیان و این‌که هر دو این‌ها، یا در بلاد عرب، تسلط زیاد دارند، یا حضور بسیار دارند. پس اگر کس به این حدیث اعتماد کند، معلوم می‌شود که هم مصر توسط ایشان فتح می‌شود، هم شام فتح می‌شود و هم یهود و نصارا از این سرزمین‌ها رانده می‌شوند و حتی چه بسا، بعضی از عرب‌ها هم از سرزمینشان رانده و جابه جا می‌شوند و این اخراج‌ها و رانده شدن‌ها، فقط مربوط یهود نیست.

فعلا به همین مقدار که ایشان استفاده کرده‌اند، بسنده می‌کنیم و شرح این حدیث را که مملو از سؤال و ابهام است، به فرصت دیگری وا می‌گذاریم، از جمله این‌که منظور همه یهود و نصارا است، یا بعضی از آن‌ها؟ آیا منظور، تسلط این‌ها بر سرزمین‌های عرب است، یا حضور زیادشان؟ آیا منظور اخراج ساکنان دائم این مناطق است که در آن زندگی می‌کنند، یا اخراج شرکت‌ها و مستشاران و مانند این‌ها، یا همه این موارد؟ منظور از سرزمین‌ها عرب چیست؟ سرزمین‌ها سنتی عرب قدیم، مانند حجاز و یمن؟ یا سرزمین‌هایی که الآن عرب‌زبان‌ها در آن حضور دارند و از شمال غربی آفریقا، تا شرق حجاز گشترده است؟ اگر تصرف شام و مصر، به دست ایشان و در رجعت ایشان است، آیا بعد از ظهور، این‌ها از دست امام زمانf خارج می‌شود، یا اصلا فتح در این مناطق، در زمان ایشان رخ نمی‌دهد و در دوران رجعت امیر مؤمنانj رخ خواهد داد. این‌که امیر مؤمنانj می‌فرمایند من چنین و چنان می‌کنم، منظور خود ایشان است و اشاره به رجعت دارد، یا با توجه به جمله آخر، منظور کسی است که مانند ایشان است و در حکم نور واحد هستند؟ و بسیار سؤالات دیگر که رسیدن به جواب بعضی از آن‌ها سریع‌تر است و رسیدن به بعضی دیگر، کار سختی است، تازه اگر به جواب برسیم. این‌ها ظرافت‌هایی است که در فهم حدیث باید به آن توجه کرد.

 

– النص العربی: و منها، حدیث کشفهم للهیکل. فقد ورد فی تعداد علامات الظهور عبارة: (وکشف الهیکل)، الذی یبدو أنه کشف هیکل سلیمان علیه‌السلام. فعن أمیر المؤمنین علیه‌السلام قال: (ولذلک آیات وعلامات: أولهن إحصار الکوفة بالرصد والقذف. وتخریق الزوایا فی سکک الکوفة. وتعطیل المساجد أربعین لیلة. وکشف الهیکل وخفق رایات تهتز حول المسجد الأکبر، القاتل والمقتول فی النار) (البحار:52/273).

و یحتمل أن یکون الهیکل أثراً تاریخیاً غیر هیکل سلیمان علیه‌السلام، أو فی محل آخر غیر القدس، حیث ورد ذکره بصیغة (کشف الهیکل) بنحو مطلق، ولم یذکر من یکشفه.

و الفقرات الأولی من الروایة تتحدث عن حالة حرب فی الکوفة، التی یرد ذکرها أحیاناً بمعنی العراق، وقد تکون هنا بمعنی مدینة الکوفة. وحصارها وقذفها واتخاذ المتاریس فی زوایا شوارعها.

أما الرایات المتصارعة حول المسجد الحرام، فهی تشیر إلی صراع القبائل فی الحجاز علی الحکم قبیل ظهور المهدی علیه‌السلام، وفیه أحادیث کثیرة.

* ترجمه: و از آن جمله، حدیث کشف آن‌ها از هیکل است. در شمارش علامات ظهور آمده است: «و کشف الهیکل»، که به نظر می‌رسد اشاره به کشف هیکل سلیمانj دارد. پس امیر مؤمنانj فرمودند: «و این آیات و علامات وجود دارد: «اول آن، محاصره کوفه با رصد و قذف است. و تخریب زوایای در خیابان‌های کوفه و تعطیلی مساجد به مدت چهل شب و کشف هیکل و اهتزاز پرچم‌ها در اطراف مسجد اکبر. قاتل و مقتول در آتش هستند.»» (البحار: 52/273)

و احتمال دارد که هیکل، اثر تاریخی غیر از هیکل سلیمانj باشد، یا در محل دیگر غیر از قدس، زیرا ذکر آن به صورت «کشف الهیکل» به طور مطلق آمده و مشخص نشده که چه کسی آن را کشف می‌کند.

فقرات ابتدای روایت درباره وضعیت جنگ در کوفه صحبت می‌کند، که گاه به معنای عراق ذکر می‌شود و ممکن است در این‌جا به معنا شهر کوفه باشد و محاصره آن و قذف و ایجاد سنگرها در زوایای خیابان‌های آن.

اما پرچم‌هاd متخاصم در اطراف مسجد الحرام، به درگیری قبایل در حجاز بر سر حکومت قبل از ظهور مهدیj اشاره دارد و در این زمینه احادیث زیادی وجود دارد.

* شرح و توضیح: خب! ایشان ابتدا روایت را از بحار نقل کرده و بعد چند مطلب درباره آن بیان می‌فرمایند که مرور کنیم: (1) شاید منظور از هیکل، هیکل سلیمان باشد، شاید هم اثر تاریخی دیگری در غیر قدس. (2) شاید منظور کوفه باشد و شاید کل عراق. (3) «المسجد الأکبر» را مسجد الحرام گرفته‌اند و «خفق الرایات» پیرامون آن را متخاصم فرض کرده‌اند و تصریح فرموده‌اند که منظور، درگیری قبایل مختلف در حجاز، بر سر حکومت است. این‌ها برداشت‌های جناب کورانی ازاین حدیث است.

ما طبق معمول، حدیث را از اصل سند روایت می‌کنیم و بعد نکاتی را پیرامون آن گفته و برداشت‌های جناب کورانی را هم نقد و بررسی می‌کنیم.

مرحوم مجلس در بحار الأنوار، تصریح می‌کنند که حدیث را از کتاب «سرور أهل الأیمان فی علامات ظهور صاحب الزمانf» روایت کرده‌اند. این کتاب اثر فردی است به نام سید علی بن عبدالکریم النیلی که هر چند تاریخ تولد و وفاتش معلوم نیست، اما آقایان فرموده‌اند که در قرن هشتم می‌زیسته و از شاگردان فخرالمحققین، فرزند علامه حلی و اساتید ابن فهد حلی بوده است و اصالتش به شهری به نام «نیلی» بر می‌گردد که بین بغداد و نجف است. در ضمن می‌گویند که ایشان، نقیب سادات عراق هم بوده است. نقیب سادات، چیز شبیه سرپرست، بزرگ و ولی سادات می‌شود. نقابت در آن منطقه از زمان بنی‌العباس و از زمان غیبت کبری شروع شد. بعد از فتح بغداد توسط آل‌بویه و زیاد شدن و قدرت گرفتن شیعیان در بغداد، به وجود آمد. سید مرتضی، از اولین متصدیان این امر بود. نقیب، کس بود که برای حل اختلافات و رسیدگی به امور مردم انتخاب می‌شد و معمولا از طرف حکومت هم به رسمیت شناخته می‌شد.

 من حدیث مورد نظر جناب کورانی را کلمه به کلمه روایت می‌کنم و در بندهای مستقل، با هم مرور می‌کنیم.

1. در این کتاب (ص 50) آمده است: «وَ بِإسْنادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إسْحاقَ یَرْفَعُهُ إلَی الْأصْبَغِ بْنِ نُباتَةَ قالَ: «سَمِعْتُ أمیرَالْمُؤْمِنینَj یَقولُ لِلنّاسِ».

تا این جا معلوم می‌شود که عالمی در قرن هشتم، حدیث را به طریقی نامعلوم، از فردی ناشناس به نام محمد بن اسحاق، به صورت مرسل از اصبغ بن نباته روایت کرده است. سند این حدیث و انتساب آن به امیر مؤمنانj چند اشکال جدی دارد. اول این‌که نمی‌دانیم محمد بن اسحاق که مرحوم مجلسی، اسحاق ثبت کرده‌اند، کیست. دیگر این‌که حدیث، از نویسنده کتاب تا این محمد بن اسحاق، مرسل است و تازه از محمد بن اسحاق تا اصبغ بن نباته هم است. جمع‌بندی این‌که این روایت معتبر نیست، مگر بر مبنای اخباری. اما خوب است متن را هم بخوانیم و مطالبی را عرض کنم.

2. در ادامه آمده است که امیر مؤمنانj فرمودند: «سَلونی قَبْلَ أنْ تَفْقِدونی، لِأنّ بِطُرُقِ السَّماءِ أعْلَمُ مِنَ الْعُلَماءِ وَ بِطُرُقِ الْأرْضِ أعْلَمُ مِنَ الْعالِمِ. أنا یَعْسوبُ الدّینِ، أنا یَعْسوبُ الْمُؤْمِنینَ وَ إمامُ الْمُتَّقینَ وَ دَیّانُ النّاسِ یَوْمَ الدّینِ. أنا قاسِمُ النّارِ وَ خازِنُ الْجِنانِ وَ صاحِبُ الْحَوْضِ وَ الْمیزانِ وَ صاحِبُ الْأعْرافِ. فَلَیْسَ مِنّا إمامٌ إلاّ وَ هُوَ عارِفٌ بِجَمیعِ أهْلِ وَلایَتِهِ وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَ: «إنَّما أنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ».»

در این عبارات از قول امامj نقل شده است که فرمودند از من سؤال کنید، قبل از آن‌که مرا از دست بدهید، چرا که من به راه‌ها آسمانعالم‌تر از عالمان هستم و به راه‌ها زمین، عالم‌تر از عالم. بعد ایشان، در ادامه تعدادی از القاب خود را ذکر می‌کنند و در نهایت می‌فرمایند که امامی از ما نیست، مگر این‌که آشنا به همه اهل ولایتش باشد و بعد هم اشاره‌ای به آیه 7 سوره رعد دارند. ما از شرح و توضیح این عبارات و نکات که بر آن می‌گذریم، چون هم معتبر نیست و هم به بحث فعل ما ربط ندارد.

3. در ادامه از قول امامj آمده است: «ألا أیُّها النّاسُ! سَلونی قَبْلَ أنْ تَفْقِدونی، فَإنَّ بَیْنَ جَوانِحی عِلْماً جَمّاً. فَسَلونی قَبْلَ أنْ تَشْغَرَ بِرِجْلِها فِتْنَةٌ شَرْقیَّةٌ وَ تَطَأ فی خِطامِها بَعْدَ مَوْتِها وَ حَیاتِها وَ تُشَبَّ نارٌ بِالْحَطَبِ الْجَزْلِ مِنْ غَرْب الْأرْضِ، رافِعَةً ذَیْلَها، تَدْعو یا وَیْلَها لِرَحْلِهِ وَ مِثْلِها. فَإذا اسْتَدارَ الْفَلَکُ، قُلْتُمْ: «ماتَ أوْ هَلَکَ، بِأی وادٍ سَلَکَ.» فَیَوْمَئِذٍ تَأْویلُ هَذِهِ الْآیَةِ: «ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَ أمْدَدْناکُمْ بِأمْوالٍ وَ بَنینَ وَ جَعَلْناکُمْ أکْثَرَ نَفیراً».

در این عبارات مجددا از قول آمده است که از من سؤال کنید، پیش از آن که مرا از دست بدهید، چرا که در وجود من علم بسیار است. پس سؤال کنید قبل از آن که فتنه‌ای شرقی به پای خود برخیزد و در مهار آن بعد از مرگ و زندگی پا بگذارد و بعد در ادامه به فتنه غرب اشاره کرده و آمده است که آتش با هیزم‌های انبوه از غرب زمین زبانه کشد که پایین آن مرتفع است و وای از حرکتش و مانند آن. پس هنگامی که زمان بگذرد، گویید که مرد یا هلاک شد، به کدام وادی رفت، پس آن هنگام است تأویل آیه «ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَ أمْدَدْناکُمْ بِأمْوالٍ وَ بَنینَ وَ جَعَلْناکُمْ أکْثَرَ نَفیراً». که آیه‌ای 6 سوره إسراء بود و خطاب به بنی‌اسرائیل که پیش از این درباره آن صحبت کردیم.

در این فقرات، فقط به همین مقدار بسنده می‌کنم. اگر کس بخواهد این روایت را معتبر بداند، باید بپذیرد که هم فتنه‌ای شرق رخ خواهد داد و هم فتنه‌ای غربی که البته فتنه غربی، سهمگین‌تر است. حالا ایشان و خیلی از بزرگان، فتنه شرقی را زیرسبیلی رد می‌کنند و فقط به فتنه غربی پرداخته‌اند، بماند. اگر آقایان اصرار دارند که در بعضی روایات مربوط به مقدمات ظهور، شرق را ایران بدانند، آیا حاضر هستند که این شرق را هم ایران بدانند و همان توضیحات را این جا هم بفرمایند؟! فتأمل.

3. بعد، در ادامه آمده است: «وَ لِذَلِکَ آیاتٌ وَ عَلاماتٌ، أوَّلُهُنَّ إحْصارُ الْکوفَةِ بِالرَّصَدِ وَ الْخَنْدَقِ وَ تَخْریقُ الزَّوایا فی سِکَکِ الْکوفَةِ وَ تَعْطیلُ الْمَساجِدِ أرْبَعینَ لَیْلَةً وَ کَشْفُ الْهَیْکَلِ وَ خَفْقُ رایاتٍ حَوْلَ الْمَسْجِدِ الْأکْبَرِ. تَهْتَزُّ الْقاتِلُ وَ الْمَقْتولُ فی النّارِ وَ قَتْلٌ سَریعٌ وَ مَوْتٌ ذَریعٌ …»

این عبارات، همان عباراتی است که جناب کورانی، به آن اشاره کرده‌اند. از قول امامj آمده است که برای همین نشانه‌ها و علامت‌هایی است. اولین آن محاصره کوفه است به کمین و خندق. دیگر، تخریب زوایای کوچه‌های کوفه است. سوم، تعطیلی مساجد است، برای چهل شب. چهارم کشف هیکل، پنجم اهتزاز پرچم‌ها است، اطراف مسجد بزرگ و بعد در ادامه آمده است که قاتل و مقتول، هر دو در آتش می‌جنبند و قتل سریع است و مرگ درناک و …

خب! چون روایت برای ما معتبر نیست، از بررسی تک تک عبارات بگذریم و فقط به مستندات جناب کورانی بپردازیم. ببینید عزیزان، حتی اگر کس بخواهد این خبر مرسل را معتبر بداند، با چند نکته مواجه است:

1. همان‌طور که خود جناب کورانی هم فرموده‌اند، ما نمی‌دانیم منظور از این هیکل، یا معبد کهن و قدیمی، چیست؟ هیکل سلیمان در بیت‌المقدس است یا معبد دیگری. حالا سؤال این‌جا است که آیا با یک احتمال، آن هم احتمالی که برگرفته از یک روایت مرسل و غیر معتبر است، می‌توان استفاده کرد و پای بنی‌اسرائیل را وسط کشید؟ قضاوت با خود شما.

2. چرا مسجد الأکبر را مسجد الحرام گرفته‌اند؟ شاید مسجد بزرگ و اصلی کوفه مورد نظر باشد، شاید هم مسجد الاقصی، یا هر مسجد بزرگ دیگری. مسجدالحرام، در آیات و روایات، مسجدالحرام است، چرا مسجد الاکبر؟ اگز هیکا را هیکل سلیمان بدانیم، به این قرینه، مسجد الاکبر، یکی از مساجد بزرگ فلسطین و مانند آن می‌شود. اگر هم کوفه را قرینه بگیریم، مسجد بزرگ کوفه، یا یکی از مساجر بزرگ آن منطقه، تقویت می‌شود.

نکته آخر را هم عرض کنم و آن این‌که بعضی گفته‌اند شبیه این حدیث، البته با تفاوت‌ها کم و زیاد در تفسیر العیاشی (ج 2، ص 282) و مختصر البصائر (ص 463) هم آمده است که هر کدام را مختصراً توضیح می‌دهم.

1. مرحوم عیاشی، این حدیث را مرسلا از مسعدة بن صدقه از امام صادقj، از پدرانشان روایت کرده‌اند که خب، طریق معتبر نمی‌شود. اما مهم‌تر آن‌که فقط چند عبارت از عبارات کتاب سرور أهل الأیمان در این حدیث آمده و باز مهم‌تر آن‌که فرازهای مورد نظر جناب کورانی، اصلا در آن نیست.

2. در مختصر البصائر، حسن بن سلیمان الحلی که او هم از محدثین قرن هشتم است، آن را از کتابی به خط سید رضی نقل می‌کند. خود سید رضی هم که از علما و خطبای قرن پنجم است، آن را مرسلا از فرج به فروه از مسعده بن صدقه روایت می‌کند که این طریق هم مرسل است. دیگر این‌که این حدیث غیر معتبر، ضمن شباهت‌های قابل ملاحظه، تفاوت‌های معناداری هم با حدیث کتاب سرور أهل الإیمان دارد، اما عبارات مورد نظر جناب کورانی، در آن هست.

جمع‌بندی این‌که این حدیث و مشابه آن، اصلا معتبر نیست و استفاده‌ای هم که از آن کرده اند، در حد یک احتمال و ظن و گمان است.

برویم سراغ مطالب بعد ایشان.

 

– النص العربی: و منها، الأحادیث التی تعین القوم الذین یسلطهم الله تعالی علیهم بعد إفسادهم وعلوهم فی العالم. وقد تقدم بعضها فی تفسیر الآیات الشریفة، ویأتی ذکر بعضها فی الحدیث عن إیران وشخصیاتها فی عصر الظهور، من قبیل حدیث الرایات السود المستفیض: (تخرج من خراسان رایاتٌ سودٌ فلا یردها شئ حتی تنصب فی إیلیاء). وغیره.

* ترجمه: از جمله، احادیثی که قومی را که خداوند متعال بر آن‌ها مسلط می‌کند، پس از فساد و سرکشی‌شان در دنیا مشخص می‌کند. برخی از آن‌ها در تفسیر آیات شریفه آمده و برخی دیگر در مورد ایران و شخصیت‌های آن در عصر ظهور ذکر خواهد شد، مانند حدیث پرچم‌های سیاه که می‌گوید: «پرچم‌های سیاه از خراسان خارج می‌شود و هیچ چیز آن را باز نمی‌گرداند تا در ایلیاء نصب شود». و غیره.

* شرح و توضیح: این‌جا ایشان مدعی این هستند که روایاتی وجود دارد که نشان می‌دهد یک از اقوامی که بر یهود و بنی‌اسرائیل، بعد از طغیان و سرکش این قوم، بر آن‌ها مسلط می‌شوند، ایرانیان هستند و به حدیثی اشاره می‌کنند که پرچم‌های سیاه از خراسان خروج می‌کنند و چیز مانع آن‌ها نیست، تا در ایلیاء نصب شود. ایلیاء همان بیت المقدس است.

ابتدا مطلبی کلی و کلیدی عرض کنم، تا به روایت مورد نظر ایشان هم برسیم.

روایات پرچم‌های سیاه، پرچم‌های خراسان و مانند این‌ها، هم در کتب ما زیاد هستند و هم در کتب مکتب خلفا. شاید بعضی از آن‌ها معتبر باشد، اما تعداد بسیار زیادی از آن‌ها، نَه تنها معتبر نیست، بلکه متهم به جعلی است. از چه باب؟ از این باب پرچم‌هایی که آغازگر قیام بنی‌العباس، به فرماندهی ابومسلم خراسان بود، هم سیاه بودند و هم از ناحیه خراسان و هم با شعار الرضا من آل محمد که رنگ و بو اهل بیت به معنا متعارف آن بین ما را داشت. پرچم‌ها سیاه هواخواه بنی‌العباس که از خراسان خروج کردند و فلات ایران را در نوردیدند و به عراق رسیدند و تا شام پیش رفتند و فلسطین و بیت‌المقدس، یا همین ایلیاء را هم فتح کردند.

خلاصه این‌که تعدادی از روایات پرچم‌های سیاه، پرچم‌های خراسان، پرچم‌های شرقی و مانند این‌ها، متهم به جعل، برای توجیه، منظورم وجه دادن است، به قیام عباسیان بوده است، لذا بررسی اعتبار آن و دقت در متنش، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

با این مقدمه ببینیم وضعیت این حدیث بخصوص و مورد نظر جناب کورانی در چه وضعیت است.

قدیمی‌ترین منابعی که بنده سراغ دارم این حدیث را نقل کرده‌اند، عبارتند از احمد بن حنبل (قرن دوم) در المسند (ج 14، ص 383)، ترمذی (قرن سوم) در السنن (ج 4، ص 531) و نعیم بن حماد المروزی (قرن سوم) در کتاب الفتن (ج 1، ص 122). بعدها دیگرانی هم این حدیث را روایت کرده‌اند، مانند ابواحمد الجرجانی (قرن چهارم) در الکامل فی ضعفاء الرجال (ج 3، ص 459)، بیهقی (قرن چهارم و پنجم) در دلائل النبوة (ج 6، ص 516)، ابن عساکر (قرن ششم) در تاریخ دمشق (ج 32، ص 281)، عبدالکریم السمعانی (قرن ششم) در المنتخب من معجم (ج، ص 452)، ابن کثیر (قرن هشتم) در البدایة و النهایة (ج 9، ص 280، ج 13، ص 273 و ج 19، ص 62)، محمد بن احمد الذهبی (قرن هشتم) در میزان الإعتدال (ج 2، ص 10)، عسقلانی (قرن نهم) در لسان المیزان (ج 2، ص 419) و بسیاری کتب دیگر. البته بعضی‌ها، به جا «خراسان»، «من قبل المشرق» آورد‌اند.

ناگفته نماند که رجال سند این حدیث، عمدتا برای ما مجهول هستند و مهم‌تر آن‌که همه، بدون استثنا، طریق خود را به ابوهریره رسانده و این حدیث را از او روایت کرده‌اند.

جالب آن‌که تا جایی که من سراغ دارم، خود محدثین و شارحین حدیث در مکتب خلفا هم طرق این حدیث به ابوهریره را ضعیف می‌دانند.

قرن‌ها بعد هم در کتب شیعه وارد شده است. مثلا قاضی نورالله شوشتری که از علمای قرن ده و یازده است، در إحقاق الحق (ج 13، 286)، تصریح کرده است که این حدیث را احمد بن حنبل، ترمذی و نعیم بن حماد از ابوهریره روایت کرده است.

خلاصه این‌که طریق این حدیث نبوی به ایشان، غیر معتبر و متن آن هم مظنون به جعل است. حالا آقایان صلاح می‌دانند به احادیث ابوهریره هم استناد کنند، آن هم فقط به بخش‌های مورد پسندشان، آن هم این گونه، خود می‌دانند.

 

– النص العربی: و منها، أحادیث استخراج المهدی علیه‌السلام للتوراة الأصلیة من غار بأنطاکیة، وجبل بالشام، وجبل بفلسطین، ومن بحیرة طبریة، ومحاجته الیهود بها. فعن النبی صلی‌الله‌علیه‌وآله قال: (یستخرج التوراة والإنجیل من أرض یقال لها أنطاکیة) (البحار:51/25).

* ترجمه: از جمله آن، احادیث است درباره این‌که مهدیj تورات اصل را از غاری در انطاکیه و کوهی در شام و کوهی در فلسطین و از دریاچه طبریه استخراج می‌کند و محاجه‌اش با یهود در این باره، که از پیامبرp نقل شده است: «تورات و انجیل از سرزمینی به نام انطاکیه استخراج می‌شود» (البحار: 51/25).

* شرح و توضیح: قدیمی‌ترین گزارش که از این حدیث، در کتب منسوب به مکتب اهل بیتb سراغ دارم، از کتاب شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار (ج 3، ص 397)، نوشته ابن حیون در قرن چهارم است. ایشان این حدیث را از شریک بن عبدالله از جابر الجعفی روایت کرده است که هم مرسل است و هم شریک بن عبدالله در نقل حدیث، ضعیف است. البته این را هم اضافه کنم تا سوء تفاهم نشود. نعمان بن محمد التمیمی، مشهور به ابن حیون، از محدثین و فقهای اسماعیلیه در قرن سوم است و امامی اثنی‌عشری نیست. اصلاتا اهل مغرب بود و پدرش از علمای مالکی اهل تسنن. خودش هم ابتدا مالکی بود، اما تحت تأثیر علاقه‌ای که به اهل بیتb داشت و متأثر از حکومت فاطمی‌ها، اسماعیلی شد. بعضی از بزرگان، مانند علامه مجلسی، بر این باور بوده که ایشان شیعه اثنی‌عشری است که تقیه می‌کرده است. او از بنیان‌گذاران فقهی و حقوقی خلافت فاطمی است. حدود 9 سال به المهدی بالله، اولین خلیفه فاطمی خدمت کرد و در زمان القائم بامر الله و المنصور بالله، یعنی دومین و سومین خلفای فاطمی، قاضی‌القضات طرابلس و منصوریه بود. منظورم طرابلس شمال آفریقا است و نَه طرابلس لبنان فعلی. او در زمان فخرالدین، چهارمین خلیفه فاطمی، با بالاترین مقام دینی و قضایی عصد خود رسید و ضمن حفظ مقام قاضی‌القضاتی، داعی الدعاة هم شد. مشهورترین اثرش، دعائم الاسلام است که الآن هم موجود است.

شبیه این حدیث را سید بن طاووس در کتاب التشریف (ص 142) از کتاب الفتن نعیم بن حماد که از محدثین مکتب خلفا در قرن سوم است، نقل کرده است که با توجه به سند، نظر کعب است و نَه یک از معصومینb.

قدیمی‌ترین گزارش از این مطلب، مربوط به جامع معمر بن راشد (ج 11، ص 372) در قرن دوم و بعد از آن مصنف عبدالرزاق (ج 10، ص 389) و کتاب الفتن نعیم بن حماد (ج 1، ص 353) در قرن سوم است که همه آن را به کعب استناد داده‌اند و نَه نبی مکرم اسلامp. جهت اطلاع عرض کنم که این کعب، کعب الاحبار یهودی مشهور است و که به جعل و تحریف حدیث مشهور بوده و هست و با این حساب، استنادات جناب کورانی، گل بود، به چمن نیز آراسته شد. تا الآن ابوهریره بود، حالا به کعب الاحبار هم آراسته شد. تقبل الله.

 

– النص العربی: و عنه صلی‌الله‌علیه‌وآله قال: (یستخرج تابوت السکینة من غار بأنطاکیة، وأسفار التوراة من جبل بالشام یحاج بها الیهود فیسلم کثیر منهم) (منتخب الأثر، ص 309).

* ترجمه: و از اوp نقل شده است: «تابوت سکینه از غاری در انطاکیه بیرون آورده می‌شود و بخش‌های تورات از کوهی در شام به‌دست می‌آید که با آن‌ها با یهود محاجه می‌شود و بسیار از آن‌ها مسلمان می‌شوند». (منتخب الأثر ص 309).

* شرح و توضیح: ایشان به منتخب الأثر آیت‌الله صافی آدرس داده‌اند، اما بدانید این حدیث، برای اولین بار در شیعه در کتاب التشریف (ص 142) سید بن طاووس در قرن هفتم از کتاب الفتن (ص 220) نعیم بن حماد در قرن سوم روایت شده است و باز جالب آن‌که این مطلب اصلا حدیث به معنای متعارف آن، یعنی از معصومینb نیست، بلکه این هم از افاضات جناب کعب الاحبار است.

 

– النص العربی: و عنه صلی‌الله‌علیه‌وآله قال: (یظهر علی یدیه تابوت السکینة من بحیرة طبریة، یحمل فیوضع بین یدیه ببیت المقدس فإذا نظرت إلیه الیهود أسلمت إلا قلیلاً منهم) (الملاحم والفتن ص57).

* ترجمه: و از اوp نقل شده است: «تابوت سکینه از دریاچه طبریه ظاهر می‌شود و در دستان او قرار می‌گیرد و وقتی یهود به آن نگاه کنند، جز عده‌ای اندک، مسلمان می‌شوند». (الملاحم والفتن ص 57).

* شرح و توضیح: این حدیث هم از کتاب الفتن (ص 223) نعیم بن حماد است که گفتیم از محدثین مکتب خلفا است. نعیم بن حماد می‌نویسد که یحیی بن سعید العطار البصری از سلیمان بن عیسی روایت کرده است که چنین به من رسیده است که تابوت سکینه، به دست مردی، از دریای طبریه ظاهر می‌شود و آن را حمل می‌کند و در بیت‌المقدس قرار می‌دهد و چون نظر یهود به آن می‌افتد، همه مسلمان می‌شوند، مگر اندکی. این از ترجمه متن حدیث. ببینید، من نمی‌دانم این حدیث از کجا به دست این آقای سلیمان بن عیسی رسیده است که ذکر نکرده، اما حتما از جایی بوده که آقایان می‌دانند و با کسی نمی‌گویند که دارند به آن استناد می‌کنند. فافهم.

ناگفته نماند که اولین حضور این مطلب در کتاب محدثین و علما تراز اول ما، به سید بن طاووس در همین کتاب التشریف (ص 150) بر می‌گردد.

 

– النص العربی: و تابوت السکینة هو المذکور فی قوله تعالی: (وَقالَ لَهُمْ نَبیُّهُمْ إنَّ اللهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالوتَ مَلِکاً قالوا أنَّی یَکونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنا وَنَحْنُ أحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَلَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ قالَ إنَّ اللهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فی الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَ اللهُ یُؤْتی مُلْکَهُ مَنْ یَشاءُ وَاللهُ واسِعٌ عَلیمٌ) (سورة البقرة: 247).

* ترجمه: تابوت سکینه در آیه‌ای از قرآن ذکر شده است: «و گفت به آن‌ها نبی‌شان: «به یقین الله به تحقیق برانگیخت بر شما طالوت را (به) فرمان‌روایی.» گفتند: «چگونه است برای او فرمان‌روایی بر ما در حالی که ما به حق‌تر هستیم به فرمان‌روایی از او و داده نشده است وسعت از مال؟» گفت: «به یقین الله به پاکی برگزید او را بر شما و زیاد کرد او را گستردگی در علم و جسم.» و الله می‌دهد پادشاهیش را به هر که اراده کند و الله واسع (الاحاطه) همیشه عالم است.» (سوره بقره: 247).

* شرح و توضیح: این از ترجمه تحت‌اللفظی آیه. حالا خود آیه را بررسی کنیم؛

در این آیه که سخن از تابوت نیست و ایشان باید آیه بعد را هم می‌آوردند که احتمالا در حروف‌چین و تنظیم نهایی از قلم افتاده است. در آیه 248 آمده است: «وَ قالَ لَهُمْ نَبیُّهُمْ إنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أنْ یَأْتیَکُمُ التّابوتُ فیهِ سَکینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ بَقیَّةٌ مِمّا تَرَکَ آلُ موسی وَ آلُ هارونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِکَةُ إنَّ فی ذلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ». یعنی: «و گفت به آن‌ها نبی‌شان: «به یقین نشانه خاص فرمان‌رواییش آن که بیاورد شما را تابوت. در آن آرامشی است از (جانب) پروردگارتان و بازمانده‌ای از آن‌چه به جا نهاده‌اند آل موسی و آل هارون. حمل می‌کنند آن را ملائکه. به یقین در آن قطعاً نشانه‌ای خاص است برای شما اگر باشید مؤمنان.»»

 

– النص العربی: ورد أن هذا الصندوق الذی فیه مواریث الأنبیاء علیهم‌السلام کان آیة وعلامة لبنی إسرائیل علی إمامة من یکون عنده، وأن الملائکة جاءت به تحمله بین جموع بنی إسرائیل حتی وضعته أمام طالوت علیه‌السلام، ثم سلمه طالوت لداود، وداود لسلیمان، وسلیمان لوصیه آصف بن برخیا، علی نبینا وآله وعلیهم‌السلام. ثم فقده بنو إسرائیل بعد وصی سلیمان علیهماالسلام عندما أطاعوا غیره.

* ترجمه: و نقل شده است که این صندوق که در آن میراث انبیاءb قرار دارد، نشانه‌ای برای بنی‌اسرائیل بر امامت کسی است که آن را در دست دارد و فرشتگان آن را در میان جمعیت بنی‌اسرائیل حمل کردند تا آن را در مقابل طالوتj قرار دادند، سپس طالوت آن را به داوود و داوود به سلیمان و سلیمان به وصیش آصف بن برخیا سپرد، بر پیامبر ما و خاندان او و بر آن‌ها سلام. سپس بنی‌اسرائیل بعد از وصی سلیمانc آن را گم کردند زمانی که از غیر او اطاعت کردند.

* شرح و توضیح: اطلاعات ما درباره این تابوت، یا به عبارت صندوقچه که در آن سکینه‌ای و آرامشی از جانب پروردگار بود و بازمانده‌ای از آن موسی و آل هارون و توسط ملائکه حمل می‌شد، بسیار اندک است و جز نص صریح قرآن که مرور کردیم، فقط چند روایت معتبر، بعضی درجه یک و بعضی درجه دو داریم، اما روایات غیر معتبر در فریقین و اظهار نظرهای افراد معلوم الحال مانند ابوهریره و کعب الاحبار و تمیم داری و افراد مجهول، بسیار است. بعضی از روایات معتبر، ذیل آیه 147 و 148 سوره بقره، در سایت هست و چون به بحث فعل ما مربوط نمی‌شود، از آن می‌گذریم و فقط اجمالا عرض می‌کنم که شامل لوح‌هایی است از علم و حکمت، به همراه عصای موسیj و چیزها دیگر که همراه آن است.

 

– النص العربی: و معنی: (فیسلم کثیر منهم) أو (أسلمت إلا قلیلاً منهم) من الذین یرون تابوت السکینة، أو الذین یحاجهم المهدی علیه‌السلام بنسخ التوراة الأصلیة، أو من الذین یبقیهم المهدی علیه‌السلام فی فلسطین بعد تحریرها وهزیمتهم.

* ترجمه: و معنی «بسیار از آن‌ها مسلمان می‌شوند» یا «جز عده‌ای اندک از آن‌ها مسلمان می‌شوند»، از کسانی است که تابوت سکینه را می‌بینند، یا کسانی که مهدیj با نسخه‌های اصلی تورات با آن‌ها محاجه می‌کند، یا از کسانی که مهدیj بعد از آزادسازی فلسطین و شکست آن‌ها در آن‌جا باقی می‌گذارد.

* شرح و توضیح: درباره این فرمایش ایشان، مطلب خاصی ندارم، جز این‌که بگذیرید اول پدریش ثابت شود، بعد ادعای ارث و میراث کنیم. بگذارید ابتدا معتبر باشد، بعد، از آن مطالبی استخراج و استنباط کنیم، نَه این‌که مطالب ابوهریره و کعب الاحبار را بگیریم و بعد تازه شرح و بسط هم بدهیم. به قولی، ابتدا پدری ابوهریره و کعب‌الاحبار را ثابت بکنید، بعد از آن‌ها ارث ببرید. ما که از آن‌ها ارث نمی‌بریم.

 

– النص العربی: وفی روایة أخری أنه یسلم له من الیهود ثلاثون ألفاً، وهو عدد قلیل بالنسبة إلی مجموعهم.

* ترجمه: در روایت دیگر آمده است که از یهود سی هزار نفر تسلیم می‌شوند که این عدد نسبت به مجموع آن‌ها کم است.

* شرح و توضیح: من این حدیث را نَه در کتب اصیل روایی شیعه پیدا کردم و نَه در منابع اهل تسنن و متوجه نشدم، منظورشان کدام روایت است. اگر شما پیدا کردید، بفرمایید که بررسی کنیم.

فعلا برویم سراغ مطلب بعدی ایشان.

 

– النص العربی: و منها، أحادیث معارک الإمام المهدی علیه‌السلام وأصحابه مع الیهود، کالحدیث الذی تقدم عن إخراج المهدی علیه‌السلام للیهود من جزیرة العرب، ولا یکون ذلک إلا بالإنتصار علیهم وطردهم من فلسطین، فقد روت مصادر السنة والشیعة أحادیث معرکة المهدی علیه‌السلام الکبری وأن طرفها المباشر یکون السفیانی وخلفه الیهود والروم، ویمتد محورها من أنطاکیة إلی عکا، أی علی طول الساحل السوری اللبنانی الفلسطینی، ثم إلی طبریة ودمشق والقدس. وفیها تحصل هزیمتهم الکبری الموعودة: حتی یقول الشجر والحجر یا مسلم هذا یهودی فاقتله.. وسیأتی ذکرها فی أحداث حرکة ظهور المهدی أرواحنا فداه.

* ترجمه: از جمله، احادیث مربوط به نبردهای امام مهدیj و یارانش با یهود، مانند آن‌چه پیش‌تر درباره بیرون راندن یهود از جزیره العرب ذکر شد، و این امر جز با پیروزی بر آن‌ها و اخراجشان از فلسطین محقق نخواهد شد. منابع اهل سنت و شیعه احادیثی درباره نبرد بزرگ مهدیj روایت کرده‌اند که طرف مستقیم آن سفیانی و یهود و رومیان هستند و محور آن از انطاکیه تا عکا، یعنی در طول سواحل سوریه، لبنان و فلسطین امتداد می‌یابد و در آن‌جا شکست بزرگی بر آن‌ها محقق می‌شود، تا جایی که درخت و سنگ می‌گویند: «ای مسلمان، این یهود است، او را بکش!» و این موضوع در حوادث ظهور مهدی (ارواحنا فداه) ذکر خواهد شد.

* شرح و توضیح: ایشان این جا اشاره‌ای به بعضی مطالب گذشته داشته و به آن استناد می‌کنند که دیدیم وضعیتش چگونه است و موارد را هم به آینده موکول می‌کنند که چون می‌خواهیم بحثمان کامل شود، بعد از اتمام مرور مطالب ایشان، روایاتی را که درباره نقش یهود در زمان ظهور سراغ دارم و ایشان مطرح نکرده‌اند، عرض خواهم کرد و بررس خواهیم نمود. و خواهیم دید که متأسفانه وضعیت بهتری از آن‌چه تا الآن دیده‌ایم، ندارند.

 

– النص العربی: و منها، أحادیث معرکة مرج عکا، وقد تکون جزءً من المعرکة الکبری المتقدمة، ولکن المرجح أنها جزء من المعرکة الثانیة التی یخوضها المهدی علیه‌السلام مع الغربیین ومن یأتی معهم من الیهود بعد سنتین أو ثلاث سنوات من فتح فلسطین وهزیمة الیهود والغربیین.

* ترجمه: از دیگر احادیث، نبرد مرج عکا است که ممکن است بخشی از نبرد بزرگ پیشین باشد، اما احتمال بیش‌تر وجود دارد که بخشی از نبرد دوم باشد که مهدیj با غربی‌ها و یهودیان که با آن‌ها می‌آیند، دو یا سه سال پس از فتح فلسطین و شکست یهود و غربی‌ها انجام می‌دهد.

* شرح و توضیح: ایشان در این پاراگراف اشاره‌ای به نبرد مرج عکا دارند و بر اساس آن حدس‌هایی می‌زنند که شاید نبرد بزگ اول باشد، بعد می‌گویند که احتمال این که در نبرد دوم باشد بیش‌تر است.

ابتدا ببینیم اصلا، این مطلب که ایشان رو آن حساب باز کرد‌اند و بر مبنای آن، گمانه‌زنی می‌کنند، چیست و در چه وضعیتی از اعتبار است و متنش چیست.

قاعدتا اشاره ایشان به گزارش دیگری از کتاب الفتن (ص 267) است. نعیم بن حماد آورده است: «قالَ الْأوْزاعیُّ: فَأخْبَرَنا حَسّانُ بْنُ عَطیَّةَ، قالَ: «تَنْزِلُ الرّومُ بِسَهْلِ عَکّا، وَتَغْلِبُ عَلَی فِلَسْطینَ، وَ بَطْنِ الْأُرْدُنِّ، وَ بَیْتِ الْمَقْدِسِ، وَ لا یُجیزونَ عَقَبَةَ أفیقٍ أرْبَعینَ یَوْماً، ثُمَّ یَسیرُ إلَیْهِمْ إمامُ الْمُسْلِمینَ، فَیَحوزونَهُمْ إلَی ‌مَرْجِ ‌عَکّا، فَیَقْتَتِلونَ بِها حتی یَبْلُغَ الدَّمُ ثُنَنَ الْخَیْلِ، فَیَهْزِمُهُمُ اللهُ، وَیَقْتُلونَهُمْ إلّا عُصْبَةً یَسیرونَ إلَی جَبَلِ لُبْنانَ، ثُمَّ إلَی جَبَلٍ بِأرْضِ الرّومِ».». یعنی رومیان در بیابان عکا فرود می‌آیند و بر فلسطین و مرکز اردن و بیت‌المقدس غلبه می‌کنند و برای چهل روز از گردنه افیق عبور نمی‌کنند. پس امام مسلمانان به سوی آن‌ها می‌رود و آن‌ها را به مرج عکا می‌برد و در آن جا با هم می‌جنگند، تا خون به زین‌های اسب‌ها می‌رسد و جز گروهی که به سوی کوه لبنان می‌روند، همه را می‌کشند، سپس به کوهی به سرزمین روم می‌روند.

این مطلب را نعیم بن حماد از الاوزاعی از حسان بن عطیه بیان می‌کند و اصلا حدیث به معنای متعارف نیست و از نبی مکرم اسلامp یا معصوم دیگریb نیست، بلکه ادعاهای فردی به نام حسان بن عطیه است. روم هم نهایتا کنایه از مسیحیان است و نَه یهود که ایشان مکرر آن را تکرار می‌کنند. رومیان مسیحی که در آن اعصار، به این شهر و اطراف آن حکومت داشتند و اتفاقا رابطه خوب هم با یهودیان آن منطقه نداشتند و آن‌ها را آزار می‌دادند و بعد از تصرف آن مناطق توسط بنی‌امیه، بارها تلاش در بازپس گیر آن داشتند و چه بسا این مطالب، گزارش‌هایی از آن وقایع تاریخی باشد و نَه پیش‌گویی‌هایی از آینده که بعدها تصور شده است، درباره زمان ظهور امام قائمj است.

 

– النص العربی: فقد ذکرت الأحادیث أن المهدی علیه‌السلام یعقد بعدها اتفاقیة هدنة وعدم اعتداء مع الروم أی الغربیین مدتها سبع سنین أو عشر سنین، ویبدو أن عیسی علیه‌السلام یکون الوسیط فیها، ثم یغدر الروم وینقضونها بعد سنتین أو ثلاثة، ویأتون ثمانین فرقة کل فرقة اثنا عشر ألفاً، وتکون هذه المعرکة الکبری التی یقتل فیها کثیر من أعداء الله تعالی، وقد وصفت بأنها الملحمة العظمی، ومأدبة مرج عکا، أی مأدبة سباع الأرض وطیور السماء من لحوم الجبارین! فعن الإمام الصادق علیه‌السلام قال: (یفتح المدینة الرومیة بالتکبیر مع سبعین ألفاً من المسلمین یشهدون الملحمة العظمی مأدبة الله بمرج عکا) (بشارة الإسلام ص 297).

* ترجمه: احادیثی ذکر کرده‌اند که مهدیj پس از آن توافق‌نامه‌ای برای آتش‌بس و عدم تعرض با رومیان، یعنی غربی‌ها، به مدت هفت یا ده سال منعقد می‌کند که به نظر می‌رسد که عیسیj در این میان واسطه باشد. سپس رومیان خیانت کرده و این توافق را پس از دو یا سه سال نقض می‌کنند و هشتاد گروه به تعداد دوازده هزار نفر به آن‌ها می‌پیوندند و این نبرد بزرگ خواهد بود که در آن بسیاری از دشمنان خداوند متعال کشته می‌شوند و به عنوان «ملحمۀ عظمی» و «مأدبه مرج عکا» توصیف شده است، یعنی ضیافت درندگان زمین و پرندگان آسمان از گوشت جباران! امام صادقj فرمود: «شهر روم با تکبیر و با هفتاد هزار مسلمان که در ملحمۀ عظمای مأدبه خدا در مرج عکا حاضرند، فتح خواهد شد.

* شرح و توضیح: درباره این پاراگراف هم، فقط به دو نکته اشاره کنم.

اول این‌که متأسفانه مطالب ایشان در صدر این پاراگراف هم از باب منابع و مصادر و اسناد ،مانند همان است که پیش از این دیدیم و چون خارج از بحث فعل ما است و به نقش رومی‌ها، که ممکن است منظور مسیحی‌ها، یا نهایتا غربی‌ها باشند، می‌پردازد و نَه یهودیان، از آن می‌گذریم.

مطلب دیگر این‌که ایشان عبارات نهایی را به امام صادقj نسبت داده و با توجه پاورق معلوم می‌شود از کتاب بشارة الاسلام نقل می‌کنند.

این کتاب نوشته سید مصطفی حسنی حسینی کاظمی است که در سال 1332 قمری، یعنی در همین دوره معاصر نوشته شده است. نویسنده کتاب (ص 393) این مطلب را از قول امام صادقj نقل نمی‌کند، بلکه به صراحت از فتوحات المکیه ابن عربی نقل می‌کند، کما این‌که جناب فیض کاشانی هم همین مطلب را در الوافی (ج 2، ص 470) از ابن عربی نقل می‌کند. ابن عربی هم که در فتوحات المکیة (ج 2، ص 327) این مطلب را آورده است و از قول خودش می‌گوید و نَه امام صادقj، یا هر معصوم دیگری. ابوهریره و کعب‌الاحبار کم نبودند که ابن عربی صوفی هم اضافه شد، آن هم به اسم امام صادقj.

 

– النص العربی: و منها، أحادیث تدل علی موقع عکا العسکری فی عهد المهدی علیه‌السلام، وأنه یجعلها قاعدة بحریة لفتح أوربا، فقد ورد أنه علیه‌السلام (یبنی أربع مئة سفینة فی ساحل عکا. ویتوجه إلی بلاد الروم فیفتح رومیة مع أصحابه) (الزام الناصب ص 224). وسیأتی ذکر ذلک فی أحداث حرکة ظهوره علیه‌السلام.

* ترجمه: از دیگر احادیث، نشانه‌ای از موقعیت نظامی عکا در زمان مهدیj است و این‌که او آن را به عنوان پایگاه دریایی برای فتح اروپا قرار می‌دهد. آمده است که اوj چهارصد کشتی در سواحل عکا می‌سازد و به سوی سرزمین رومیان می‌رود تا رومیة را با یارانش فتح کند. این موضوع در حوادث ظهور اوj ذکر خواهد شد.

* شرح و توضیح: ایشان در پایان این بخش و قبل از ورود به گزارش تاریخ یهود بر اساس کتاب مقدس، حدیث دیگری را مطرح می‌کنند که در ساحل عکا، چهارصد کشتی به دستور امام عصرj ساخته شده و برای فتح روم از آن استفاده می‌شود.

ایشان، این مطلب را از کتاب الزام الناصب (ج 2، ص 238) نقل می‌کنند. الزام الناصب که گفتیم نوشته یک از علمای معاصر، به نام علی یزدی حائری است، این مطلب را از کتاب عقد الدرر نقل می‌کند که نوشته مقدسی از علما و محدثین شافعی در قرن هفتم است.

مقدسی در قرن هفتم، در عقد الدرر (ص 260)، بعد از حدود شش‌صد سال، مرسلا از امیر مؤمنانj آورده است که ایشان در داستان مهدی و فتوحاتش و بازگشتش از دمشق، دستور می‌دهد تا کشتی‌هایی ساخته شود و در نتیجه چهارصد کشتی در ساحل عکا ساخته می‌شود. رومی‌ها با صد صلیب بیرون می‌آیند، زیر هر صلیب ده هزار نفر هستند و بر طرسوس می‌نشینند و آن را با نیزه‌های خود فتح می‌کنند. مهدیj به آن‌ها می‌رسد و از رومی‌ها می‌کشد تا آب فرات به خون تغییر رنگ دهد و دو طرف آن از اجساد، متعفن شود. رومی‌ها شکست می‌خورند و به انطاکیه فرار می‌کنند. مهدی در قبه عباس در کنار کفر طورا فرود می‌آید و پادشاه روم فردی را برای درخواست آتش‌بس به سوی مهدی می‌فرستد و مهدی از او جزیه می‌خواهد. او به این درخواست پاسخ مثبت می‌دهد، اما هیچ‌کس از سرزمین رومی‌ها خارج نمی‌شود و هیچ اسیر در سرزمین رومی‌ها باقی نمی‌ماند مگر این‌که خارج شود.

باز الله تعالی پدر و مادر ایشان را بیامرزد که این آخر سری، به ابوهریره و کعب‌الاحبار و ابن عربی و مانند این‌ها آدرس نداند و هر چند حدیث مرسل است و غیر معتبر، اما حداقل منسوب به معصومj است. اصل این حدیث غیر معتبر، در مورد جنگ با رومی‌ها است که مسیحی بوده‌اند و نَه یهودی و از قضای روزگار، دشمن یهودی‌ها هم بوده‌اند و هر چند وقت یک‌بار، کشتاری هم از آن‌ها می‌کردند.

البته این حدیث، می‌تواند ربطی هم به یهود داشته باشد. اگر این حدیث معتبر بود، با توجه به این‌که در حال حاضر، عکا در اختیار و تحت تسلط گروه خاصی از یهودیان که صهیونیست‌های اسرائیل می‌شود، هست، می‌شد این نتیجه را گرفت وقتی برای ایشان کشتی‌سازی می‌کند، لذا ساکنان آن، هر که هستند،‌چه یهودی، چه مسلمان و چه غیر این‌ها، یا تحت تسلط ایشان هستند، یا هم‌پیمان ایشان. علی ای حال! حدیث معتبر نیست، اذا درست نیست آن را مبنا قرار دهیم و روی آن حساب جدی باز کنیم و بر اساس آن نتیجه قطعی بگیریم.

خب! بحث ایشان در باب روایات تمام و ادامه مطلب را با تاریخ یهود پیش گرفته‌اند، لذا لازم است، یکی، دو مقدمه را عرض کنم و بعد برویم سراغ مرور و بررس متن ایشان.

اول این‌که دیدیم متأسفانه بحث ایشان پیرامون احادیث یهودیان در عصر ظهور هم وضعیتی بهتر از بخش‌های قبلی که نداشت، وضعیتی به مراتب وخیم‌تر داشت. این نظر بنده، قضاوت شما هم با خودتان.

دوم این‌که این‌که ادامه متن، مطالب عهد عتیق درباره تاریخ بنی‌اسرائیل است که با توجه به نوع نگاه ما به عهدین و از جمله عهد عتیق، شاید برای خود آن‌ها حجت باشد، اما برای ما نیست و اگر نقل می‌کنیم، از باب اعتماد به آن نیست.

نمودار درختی مدرس

باز کردن همه | بستن همه