عهد السیطرة الرومانیة
– النص العربی: فی سنة 64 ق.م احتل القائد الرومانی بومبی سوریة وضمها إلی إمبراطوریة روما، وفی السنة الثانیة احتل القدس وجعلها تابعة لحاکم سوریا الرومانی. وفی سنة 39 ق.م عین القیصر أغسطس هیرودس الأدومی ملکا علی الیهود، وبدأ ببناء الهیکل بناء جدیداً واسعاً مزیناً، وتوفی سنة 4 ق.م وقد ذکره إنجیل متی ص 2.
کما ذکرت الأناجیل ابنه هیرودس الثانی الذی حکم من سنة 4 ق.م إلی سنة 39 م. والذی ولد فی زمانه المسیح علیهالسلام، والذی قتل یحیی بن زکریا علیهماالسلام وأهدی رأسه علی طبق من ذهب إلی سالومة إحدی بغایا بنی إسرائیل! (إنجیل مرقس 6: 16 – 28).
و تذکر الأناجیل والمؤرخون الإضطرابات التی وقعت فی القدس وفلسطین علی عهد نیرون 54 م ـ 68 م والتی کانت بین الیهود والرومان، وبین الیهود أنفسهم، فقام القیصر فسبسیان بتعیین ابنه تیطس سنة 70 م. ملکاً علی المنطقة وقام تیطس بحملة علی القدس، فتحصن فیها الیهود حتی نفدت مؤنهم وضعفوا، واخترق تیطس السور واحتل المدینة وقتل الألوف من الیهود، ودمر بیوتهم ودمر الهیکل وأحرقه وأزاله من الوجود تماماً، بحیث لم یعد یهتدی الناس إلی موضعه، وساق الأحیاء الباقین إلی روما. ویذکر المسعودی فی کتابه التنبیه والأشراف ص 110 أن عدد القتلی فی هذه الحملة بلغ من الیهود والمسیحیین ثلاثة آلاف ألف، أی ثلاثة ملایین! والظاهر أن فیه مبالغة.
و قد اشتدت قبضة الرومان علی الیهود بعد هذه الحوادث، ثم بلغت ذروتها عندما تبنی قسطنطین ومن بعده من القیاصرة الدیانة المسیحیة فنکلوا بالیهود ولهذا استبشر الیهود بغزو کسری أبرویز لبلاد الشام وفلسطین وانتصاره علی الروم سنة 620 م. فی عهد النبی صلیاللهعلیهوآله، وفرح بذلک إخوانهم یهود الحجاز واستفتحوا علی المسلمین، فنزل قوله تعالی: (… الم * غُلِبَتِ الرّومُ * فی أدْنَی الْأرْضِ وَهُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبونَ * فی بِضْعِ سِنینَ لِلَّهِ الْأمْرُ مِنْ قَبْلُ وَمِنْ بَعْدُ وَیَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنونَ * بِنَصْرِ اللهِ یَنْصُرُ مَنْ یَشاءُ وَهُوَ الْعَزیزُ الرَّحیمُ). (سورة الروم:1-5)
و یذکر المؤرخون أن الیهود اشتروا من الفرس عند انتصارهم عدداً کبیراً من الأسری النصاری الروم بلغ تسعین ألفاً، وذبحوهم!
و عندما انتصر هرقل علی الفرس بعد بضع سنین نکَّل بالیهود وطرد من بقی فی القدس منهم، وأصبحت القدس عند النصاری محرمة علی الیهود، ولذلک اشترطوا علی الخلیفة عمر بن الخطاب أن لا یسکن فیها یهودی فأجابهم إلی طلبهم، وکتب ذلک فی عهد الصلح لهم کما ذکر الطبری فی تاریخه: 3 / 105 وکان ذلک فی سنة 638 م.، أی سنة 17 هجریة حیث أصبحت القدس وفلسطین جزءً من الدولة الإسلامیة إلی سنة 1343 هـ. 1925 م. عندما سقطت الخلافة العثمانیة بأیدی الغربیین.
* ترجمه: عهد سیطره رومیها
در سال ۶۴ قبل از میلاد، فرمانده رومی، پومپی، سوریه را اشغال کرد و آن را به امپراتوری روم ملحق نمود. در سال دوم، اورشلیم را تصرف کرد و آن را تحت فرمان حاکم رومی سوریه قرار داد. در سال ۳۹ قبل از میلاد، قیصر آگوستوس، هیرودس ادوم را به عنوان پادشاه یهودیه منصوب کرد و او شروع به ساخت معبد جدید و وسیع و زینتدار کرد. هیرودس در سال ۴ قبل از میلاد درگذشت که در انجیل متی (فصل ۲) به او اشاره شده است.
همچنین انجیلها به پسر هیرودس، هیرودس دوم اشاره میکنند که از سال ۴ قبل از میلاد تا سال ۳۹ میلادی حکومت کرد و در زمان او عیسیj به دنیا آمد. او یحیی بن زکریاc را به قتل رساند و سر او را به سالومه، یک از فاحشههای بنیاسرائیل، هدیه داد! (انجیل مرقس ۶: ۱۶ – ۲۸).
انجیلها و تاریخنگاران، به ناآرامیهایی که در اورشلیم و فلسطین، در زمان نرون (۵۴ تا ۶۸ میلادی) بین یهودیان و رومیها و همچنین بین خود یهودیان رخ داد، اشاره میکنند. قیصر وسپاسیان در سال ۷۰ میلادی پسرش تیتوس را به عنوان پادشاه منطقه منصوب کرد و تیتوس به اورشلیم حمله کرد. یهودیان در آنجا محاصره شدند تا اینکه ذخایرشان تمام شد و ضعیف شدند. تیتوس دیوار را شکست و شهر را اشغال کرد و هزاران یهودی را کشت و خانههایشان را ویران کرد و معبد را نابود و به طور کامل از بین برد، به طور که دیگر مردم نتوانستند به محل آن راهنمایی شوند. او بازماندگان را به روم برد. مسعودی در کتابش «التنبیه و الأشراف» صفحه ۱۱۰ ذکر میکند که تعداد کشتهها در این حمله از یهودیان و مسیحیان به سه میلیون نفر رسید که به نظر میرسد که این عدد اغراقآمیز باشد.
پس از این حوادث، فشار رومیها بر یهودیان شدت گرفت و اوج آن زمانی بود که قسطنطین و دیگر قیصرها، دین مسیحیت را پذیرفتند و به یهودیان آسیب رساندند. به همین دلیل یهودیان از حمله کسری پرویز به سرزمین شام و فلسطین و پیروزی او بر رومیها در سال ۶۲۰ میلاد در زمان پیامبرp خوشحال شدند و برادران یهودیشان در حجاز نیز از این موضوع خوشحال شدند و بر مسلمانان گشایش طلبیدند. در این زمان آیهای نازل شد: «ا ل م. غُلِبَتِ الرّومُ فی بِضْعِ سِنینَ. للهٍ الأمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ. وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنونَ فی بِضْعِ سِنینَ. للهِ الأمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ. وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنون بِنَصْرِ اللهِ. یَنْصُرُ مَنْ یَشاءُ وَ هُوَ الْعَزیزُ الرَّحیمُ» (سوره روم: ۱-۵).
تاریخنگاران ذکر میکنند که یهودیان در زمان پارسها تعداد زیادی از اسیران مسیحی رومی را، به تعداد نود هزار نفر خریدند و آنها را کشتند.
و هنگامی که هرقل بر ایرانیان پیروز شد، به یهودیان آسیب رساند و باقیماندههای آنان در اورشلیم را اخراج کرد و اورشلیم بر یهودیان ممنوع شد و به همین دلیل از خلیفه، عمر بن خطاب خواستند که هیچ یهودی در آنجا سکونت نکند و او به درخواست آنها پاسخ مثبت داد و این موضوع را در پیمان صلح برای آنها نوشت، همانطور که طبری در تاریخ خود (جلد ۳، صفحه ۱۰۵) ذکر کرده است. این موضوع در سال ۶۳۸ میلادی، یعنی سال ۱۷ هجری، اتفاق افتاد و اورشلیم و فلسطین به بخشی از دولت اسلامی تبدیل شد، تا سال ۱۳۴۳ هجری (۱۹۲۵ میلادی) که خلافت عثمانی به دست غربیها سقوط کرد.
* شرح و توضیح: در این زمان که بسیار هم طولانی است، یهودیان فراز و فرودهای زیاد داشتهاند. البته هیچگاه فرازشان از تشکیل حکومتهای محلی و تحت استیلای رومیان بیشتر نبوده است، اما فرودها و بدبختیهای قابل ملاحظه زیادی داشتهاند.
در این دوره، یهودیان، بارها و بارها قتلعام شدند و شهرها و معابد آنها، جندین بار، به طور کامل ویران شد، لذا بر خلاف ادعی جناب کورانی که چندین بار تکرار کردند که هیچ قومی نبوده که دو بار، بر آنها تسلط پیدا کند و چنین و چنان کنند، میبینیم که رومیان، چندین بار تسلط پیدا کردند و چنین و چنان هم کردند.
در ضمن هر چند میگویند در زمان خلیفه دوم، قرار شد اجازه ورود یهودیان به اورشلیم داده نشود، اما بعدها معدود از یهودیان در اورشلیم و اطراف آن بودند که مسلمانان، خیلی هم کاری به کار آنها نداشتند، اما در دوره تسلط صلیبیها که مسیحی بودند، بعضا گزارشهایی از آزار و اذیت آنها توسط صلیبیها وجود دارد.
خلاصه اینکه تا دوره معاصر، رابطه یهودیان با پارسیان، در مجموع خوب بوده و اگر غزوات نبی مکرمp را استثنا کنیم، رابطه آنها با مسلمانها هم، تا چند دهه اخیر که کشور اسرائیل را تشکیل دادند؛ بد نبوده است و هیچگاه چنان مورد آزار مسلمانان نبودهاند که مصداق «سوء العذاب» باشد و این در حالی است که با فرعون مصر، تمدنها بینالنهرین، سلوکیان و رومیهای مسیحی و غیر مسیحی، زد و خورد و بالا و پایین زیاد داشتهاند که مهمترنینش دوره فرعون و بعد از آن، دوره نبوکدنصر و بعد از آن، دوره رومیان، خصوصا رومیان مسیحی بوده است که مکرر هم بوده است.
باز هم تکرار میکنم که بر خلاف ادعای ایشان در گذشته و حتی آینده متن، گروهها و اقوام مختلفی بوده اند که بارها، بر یهودیان غلبه کرده و آنها را به شدت مورد اذیت و آزار قرار دادندکه نبوکدنصر، رومیهای مسیحی و غیر مسیحی از جمله هستند و حتی شاید بتوان سلوکیان و غیر اینها را هم اضافه کرد.
– النص العربی: هذه الخلاصة لتاریخ الیهود تکشف لنا أموراً عدیدة، منها تفسیر الآیات الشریفة حولهم فی سورة الإسراء. وحاصل تفسیرها: أن المقصود بقوله تعالی: (وَقَضَیْنا إلَی بَنی إسْرائیلَ فی الْکِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فی الْأرْضِ مَرَّتَیْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوّاً کَبیراً)، مرة قبل بعثة النبی صلیاللهعلیهوآله ومرة بعدها، فهو التقسیم الوحید المناسب لإفسادهم الکثیر الملئ به تاریخهم.
* ترجمه: این خلاصهای از تاریخ یهودیان است که مسائل زیادی را برای ما روشن میکند، از جمله تفسیر آیات شریفه درباره آنها در سوره اسراء. حاصل تفسیر آن این است که مقصود از آیه «وَقَضَیْنا إلَی بَنیإسْرائیلَ فی الْکِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فی الأرْضِ مَرَّتَیْنِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوّاً کَبیراً» این است که یک بار قبل از بعثت پیامبرp و یک بار بعد از آن، این تنها تقسیم مناسب برای فسادهای بسیار آنها است.
* شرح و توضیح: بهتر است بنده چیزی نگویم و قضاوت بفرمایید که از کجای این تاریخی که خود ایشان گزارش کردند، معلوم میشود که این دو بار مورد نظر آیه، یکیش مربوط به قبل از بعثت نبوی است و دومی، برای بعد بعثت.
حالا با فرض این که بپذیریم دومی مربوط به بعد از بعثت است، منظور ایشان کدام است؟ مسلمانان، از صدر اسلام تا همین قرن اخیر، غیر از جنگها نبی مکرم اسلامp با یهود، یعنی بنیقریظه، بنیقیتقاع، بن نصیر و خندق، درگیر جدی با یهود نداشتهاند. البته جناب کورانی، جنگ خاصی مد نظرشان است که در پاراگراف بعد به آن اشاره کردهاند و به آن خواهیم رسید، تا ببینیم ایشان چه گفتهاند و ما چه میدانیم.
– النص العربی: و أن المقصود بقوله تعالی: (… بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا أولی بَأْسٍ شَدیدٍ …): هم المسلمون، حیث سلطهم الله تعالی علیهم فی صدر الإسلام فجاسوا خلال دیارهم، ثم دخلوا المسجد الأقصی.
* ترجمه: و مقصود از آیه «بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا أولی بَأْسٍ شَدیدٍ» مسلمانان هستند، که خداوند آنها را در صدر اسلام بر آنها مسلط کرد و آنها به دیارشان هجوم بردند و سپس وارد مسجد الاقصی شدند.
* شرح و توضیح: مطمئنا منظور ایشان غزوات نبی مکرمp با یهود جزیرةالعرب نیست، چرا نَه ایشان و نَه مسلمانان زمان حیات ایشان، هیچ گاه وارد مسجد الاقصی نشدند. جناب کورانی، بار دوم را مربوط به جنک یرموک میدانند. البته ایشان در اینجا نامی از این جنگ نبردهاند، اما در جاهای دیگر، صراحتا از آن نام بردهاند. لذا خوب است مرور اجمالی بر این جنگ داشته باشیم و در ضمن آن مطالبی را بررسی کنیم.
جنگ یرموک، در دایره فتوحات خلیفه دوم در منطقه شامات است. این جنگ که در سال 15 تا 17 هجری، یعنی چند سال اول خلافت خلیفه دوم رخ داد و به پیروز قاطع سپاه خلیفه انجامید و مهمترین جنگ در منظقه شامات است که تقریبا برای همیشه، به حکومت بیزانس در این منطقه پایان داد و جز در موارد معدود و محدود که تنها بعضی از این مناطق در دست مسیحیان صلیبی بود، همواره تسلط مسلمانان بر این منطقه پا برجا بود، تا بعد از جنگ جهان اول و شکست و فروپاشی امپراطوری عثمانی، دو منطقه از آن به نوعی در اختیار غیرمسلمانان و مسیحیان قرار گرفت. یکی لبنان که حکومتش در اصل، در اختیار مسیحیهای بومی آن قرار گرفت و دیگری، فلسطین که ماجرایش مفصل است و قسمت عمده آن در حال حاضر، در اختیار یهودیان است.
برگردیم سراغ بحث جنگ یرموک. درست بعد از همین جنگ است که سپاه خلیفه موفق میشود بیتالمقدس را که در اختیار مسیحیان تحت حمایت بیزانس است و به اعتراف خود مرحوم کورانی، یهودیان، اجازه سکونت در آن را نداشتند، محاصره و نهایتا فتح کنند. پس معلوم میشود که به گواهی تاریخ و اعتراف خود ایشان، این جنگ مسلمانان و غلبه آنها، بر مسیحیان بوده است و نَه یهودیان.
فرمانده اصلی فتوحات شام، ابوعبیده جراح از صحابه نبی مکرم اسلامp بود، همان کسی که از متحدان اصلی ابوبکر و عمر در کودتای سقیفه بود. بعضی مانند علامه عسکری، او را جزء ارکان صحیفه اول میدانند که نقشه ترور حضرت رسول اللهp در عقبه هرشی و کودتای بعد از ایشان را کشیدند، تا جانشین ایشان را از بین خود انتخاب کنند. سید بن طاووس او را کاتب صحیفه اول میداند. طبیعتا او را جزء ارکان اصلی و بزرگان صحیفه دوم هم دانستهاند. صحیفههایی که ادعا میشود، ریشه کودتای سقیفه بوده است. در مسند احمد بن حنبل، طبقات ابن سعد و بعضی کتب دیگر، از قول خلیفه دوم آمده است که اگر مرگ من فرا رسد و ابوعبیده زنده باشد، او را جانشین خود میکنم. اما مرگ ابوعبیده قبل از خلیفه دوم و در سال 17 یا 18 هجری در شام رخ داد و عثمان بن عفان، در صف خلافت، یک نفر جلوتر آمد و بعد از عمر بن خطاب، خلیفه شد. میگویند وقتی خبر طاعون در شام، به گوش خلیفه دوم رسید، بر جان ابوعبیده بیمناک شد و او را به مدینه فراخواند، اما یا نپذیرفت، یا فرصت نکرد و همانجا مرد.
این جنگ در کنار رود یرموک واقع شد. یرموک و رود آن، در جنوب غربی سوریه فعلی و چند ده کیلومتری مرز مشترک سوریه، اردن و فلسطین است. سپاه خلیفه در این جنگ، چنان پیروزی به دست آورد که نَه تنها سپاه بیزانس مسیحی از شامات خارج شد، بلکه هراکلیوس، امپراتور بیزانس که صدها کیلومتر دورتر، در انطاکیه بود، آنجا را رها کرد و به قسطنطنیه گریخت. این انطاکیه، همان شهری است که در اوایل متن، بارها نامش آمد و روایاتی از مکتب خلفا درباره آن و کشف شدن بعضی کتب مقدس گفته شد. انطاکیه الآن در ترکیه فعلی و بالای شمال غربی سوریه است که مانند یک زائده آپاندیسی در خاک سوریه پیش آمده است.
همانطور که عرض کردم، فرمانده اصلی جبهه شام، ابوعبیده جراح بود، اما بعضی از فرماندهان میدانی آن را هم بشناسیم، خوب است. عمرو بن سعید بن عاص، ابان بن سعید بن امیه، عکرمه بن ابیجهل، سهیل بن عمرو بن عبدشمس، هشام بن عاص بن وائل، برادر عمرو عاص مشهور، خالد بن ولید و یزید بن ابیسفیان، برادر بزرگتر معاویه که همگی از بزرگان بنیامیه و مخالفان امیر مؤمنانj بودند، از فرماندهان میدانی این جنگ بودند. این یزید بن ابیسفیان، کسی است که بعد از فتح شام و مرگ ابوعبیده جراح، والی شام شد و وقتی در سال 21 هجری فوت کرد، خلیفه دوم، برادرش معاویه را جانشین او کرد. میگویند معاویه نام فرزندش یزید را به احترام نام او انتخاب کرد.
گفتیم که محاصره بیتالمقدس بعد از نبرد یرموک رخ داد و بعد از مدتی طولانی، با معاهده بین سپاه خلیفه و مسیحیان شهر، بیتالمقدس تحویل مسلمانان شد.
بعضی مورخان نوشتهاند که بزرگان مسیحی بیتالمقدس، شرط تسلیم خود را حضور شخص خلیفه و معاهده با او دانستند و از آنجا که سپاه مسلمانها، تجربه محاصره شهرها، خصوصا شهرهای بزرگ را نداشتند و این محاصره و مقاومت اهالی آن، خیلی به درازا کشیده شده بود، پذیرفته شد. عمر بن خطاب عازم منطقه شد و وقتی به دیوارهای شهر رسید، سادگی زیاد او در تسلیم شدن مردم آنجا، نقش مهمی داشت.
معاهدهای بین عمر و حاکم مسیحی بیتالمقدس امضا شد و علاوه بر بعضی فرماندهان جنگی که نامشان را عرض کردم، معاویه بن ابیسفیان و عبدالرحمن بن عوف هم شاهدان معاهده از طرف مسلمانان بودند که اینها هم از مخالفان و دشمنان جدی امیر مؤمنانj بودند.
از آنجا که خون زیادی از طرفین در حین محاصره و قبل آن ریخته نشده بود و مسیحیان هم تجربه حمله ساسانیان و کشتار آنان را به کمک یهودیان داشتند و نگران برخورد فاتحان جدید بودند، قرار شد شهر بدون خونریزی تسلیم شود، اما مردمان مسیحی آن در امان باشند و اخراج نشوند و در مقابل، پرداخت جزیه را قبول کردند.
همانطور که مرحوم کورانی هم تصریح کرده بودند، یکی از شروط مسیحیان این بود که یهودیان اجازه سکونت در آنجا را نداشته باشند که پذیرفته شد، اما رفت و آمد و زیارات یهودیان در آنجا ممنوع نشد.
بعد از این ماجرا، فتح مناطق باقیمانده فلسطین، ادامه پیدا کرد و نهایتا به سرانجام هم رسید و مسلمانان وارد مصر و شمال آفریقا شدند.
حالا عنایت بفرمایید که دستاندرکاران این فتح که جناب کوران اصرار دارند، مصداق «عبادا لنا» هستند و «عبادا لنا» را هم نشان از بیان فضیلت نزد الله تعالی دانستند، جناب عمر بن خطاب، ابوعبیده جراح، خالد بن ولید، یزید بن ابیسفیان، معاویه بن ابیسفیان و جمعی دیگر از فرماندهان اموی مخالف امیر مؤمنانj هستند. اگر ایشان، این افراد را مصداق «عبادا لنا» میدانند که هنیئا له، ما که نمیدانیم، اگر هم نمیدانند که خودشان، استنباطشان را مخدوش کردهاند.
در ضمن، از شواهد و قرائن تاریخی این گونه بر میآید که در این نبرد، یهودیان بیطرف بودند و حداقل به جهت مشکلات اساسی که با مسیحیان داشتند، در مقابل سپاه خلیفه قرار نگرفتند. دیدیم بغض مسیحیان با یهودیان چنان بود که جزء شروط تسلیم شدن شهر، عدم اجازه سکونت یهودیان در بیتالمقدس، توسط حاکمان جدید بود. و باز دیدیم که این جنگ، بین مسلمانان و مسیحیان بوده و یهودیان، کارهای نبوده اند.
اتفاقا میبینیم که از زمان تصرف بیتالمقدس تا قرنها بعد، به جهت همین عهدنامه بین خلیفه دوم و حاکم مسیحی آنجا، هر چند سکونت یهودیان در بیتالمقدس با موانعی مواجه بود، اما هیچگاه سرکوب نشدند و آزار جدی ندید که این نیز مخالف نظر جناب کورانی است.
خلاصه این که هر چه حساب و کتاب کنید، نبرد یرموک و فتح بیتالمقدس، نمیتواند مصداق یک از آن دو باری باشد که در آیه شریفه آمده است، پس اگر اصرار دارند یک نوبت از این دو نوبت را به بعد از بعثت نبوی موکول کنند، نهایتا غزوات نبی مکرمp را باید به حساب بیاورند.
– النص العربی: ثم رد الکرة للیهود علی المسلمین عندما ابتعدوا عن الإسلام، وأمدهم بأموال وبنین، وجعلهم أکثر نفیراً وأنصاراً علینا فی العالم. ثم یسلطنا الله تعالی علیهم فی المرة الثانیة فی حرکة التمهید للمهدی علیهالسلام وحرکة ظهوره.
* ترجمه: سپس خداوند بار دیگر یهودیان را بر مسلمانان مسلط میکند، زمانی که آنها از اسلام دور شوند و به آنها ثروت و فرزندان میدهد و آنها را به عنوان یاریدهندگان و حامیان بیشتر در جهان قرار میدهد. سپس خداوند در بار دوم در حرکت آمادهسازی برای مهدیj و ظهور او، بر آنها مسلط میشود.
* شرح و توضیح: اگر به کسی نگویی این عبارات از کیست، طبیعتا تصور میکند که نویسنده این عبارات، فاتحان یرموک و بیتالمقدس در آن دوران، یعنی خلیفه دوم، ابوعبیده جراح، خالد بن ولید، یزید و معاویه فرزندان ابوسفیان و جمعی دیگر از مخالفان و دشمنان امیر مؤمنانj را عباداللهی میداند که به اسلام و اصل آن نزدیک بودند و مسلمانان، بعد از آنها از اسلام دور شدند و الی آخر. قضاوت درباره این عبارات با خود شما.
– النص العربی: ولا نجد فی تاریخ الیهود قوماً سلطهم الله علیهم، ثم رد الکرة للیهود علیهم، غیر المسلمین.
أما علو الیهود الموعود علی الشعوب والأمم الأخری، فهو مرة واحدة لا مرتین، وهو مقارن لإفسادهم الثانی، أو ناتج عنه. ولا نجد شیئاً من هذا العلو فی أی فترة من تاریخهم إلا فی حالتهم الحاضرة بعد الحرب العالمیة الثانیة. فالیهود الیوم بحکم نص القرآن فی مرحلة الإفساد الثانی والعلو الکبیر. ونحن فی بدایة تسلیط الله تعالی لنا علیهم، فی مرحلة إساءة وجوههم ومقاومتهم.. حتی یفتح الله تعالی وندخل المسجد قبل ظهور الإمام المهدی علیهالسلام أو معه، کما دخله أسلافنا أول مرة، ونُتَبِّرَ علوهم فی العالم تتبیراً، أی نسحقه سحقاً.
* ترجمه: در تاریخ یهودیان، هیچ قومی جز مسلمانان نیست که خداوند آنها را بر یهودیان مسلط کند و سپس بار دیگر یهودیان را بر آنها مسلط کند. اما علو یهودیان بر دیگر ملتها و اقوام، یک بار است نه دو بار، و آن هم همزمان با فساد دوم آنها یا ناشی از آن است. ما هیچ نشانهای از این علو در هیچ دورهای از تاریخ آنها نمیبینیم، جز در وضعیت کنونف آنها پس از جنگ جهان دوم. امروز یهودیان بر اساس نص قرآن در مرحله فساد دوم و علو بزرگ هستند. و ما در آغاز تسلط خداوند بر آنها هستیم، در مرحله بدنام کردن آنها و مقاومت در برابرشان … تا خداوند فتح کند و ما وارد مسجد شویم قبل از ظهور امام مهدیj یا همراه او، همانطور که اسلاف ما برای اولین بار وارد آن شدند و علو آنها را در جهان به طور کامل نابود کنیم.
* شرح و توضیح: واقعا نمیدانم چه عرض کنم. خودتان انصاف به خرج دهید، قضاوت کنید. فقط سؤالی که برایم هست اینکه کدام اسلاف ایشان تحت فرمان مخالفان سرسخت اهل بیتb و در لشگر آنها خدمت میکردند.
خلاصه اینکه دیدیم تا این جا نََه دلیل معتبری بر این بود که ما مصداق آیه شریفه هستیم و نَه اینکه فتح بیتالمقدس، قبل از قیام امام عصرj رخ میدهد و نَه هیچ کدام از ادعاهای ایشان در این مجموعه درست بود و اینها تنها حدیث آرزومندی ایشان است که سعی کردهاند آسمان و ریسمانی ببافند و از روایات غیر معتبر و حتی بیربط و افاضات ابوهریره و کعبالاحبار و مانند اینها، برای آن پشتوانه و مستندات درست کنند. آرزومندی که به قول خودشان، دلیل مهاجرت ایشان به ایران بود. الله تعالی ایشان را رحمت کند. البته این حدیث آرزومندی بنده هم هست که إن شاء الله ریشه ظلم و ستم، در همه جای دنیا و در قالب هر دین و آیینی و هر اسم و رسمی که هست، کنده شود و إن شاء الله با قیام امام عصرj، زمین پر از عدل و داد خواهد شد، همانطور که پر از ظلم و جور شده است.
– النص العربی: أما قوله تعالی: (عَسَی رَبُّکُمْ أنْ یَرْحَمَکُمْ وَإنْ عُدْتُمْ عُدْنا وَجَعَلْنا جَهَنَّمَ لِلْکافِرینَ حَصیراً) (سورة الاسراء:8) فیدل علی أن الیهود یبقی منهم عدد کثیر فی العالم بعد إزالة إسرائیل واخراج من لم یسلم منهم من بلاد العرب علی ید المهدی علیهالسلام وأنهم قد یعودون إلی الإفساد وذلک فی حرکة الدجال الأعور کما تذکر الروایات الشریفة فیقضی علیهم الإمام المهدی علیهالسلام والمسلمون، ویجعل الله تعالی جهنم حصیراً لمن لم یقتل منهم، ویحصر المسلمون من بقی منهم ویمنعونهم من التحرک والإفساد.
* ترجمه: اما آیه «عَسَی رَبُّکُمْ أنْ یَرْحَمَکُمْ وَ إنْ عُدْتُمْ عُدْنا وَجَعَلْنا جَهَنَّمَ لِلْکافِرینَ حَصیراً» (سوره اسراء: ۸) نشان میدهد که تعداد زیادی از یهودیان در جهان پس از نابودی اسرائیل و اخراج کسانی که از آنها مسلمان نشدهاند از سرزمینهای عرب به دست مهدیj باقی خواهند ماند و ممکن است به فساد بازگردند و این در حرکت دجال اعور خواهد بود، همانطور که روایات شریفه ذکر میکنند و امام مهدیj و مسلمانان بر آنها پیروز خواهند شد و خداوند جهنم را برای کسانی که از آنها کشته نشدهاند، حصار قرار میدهد و مسلمانان را بر بازماندگان آنها مسلط میکند و از تحرک و فساد آنها جلوگیری میکند.
* شرح و توضیح: کلام آخر این که دیدیم که آنچه ایشان به عنوان مستند این آرزو بیان کردند، تا چه حد مخدوش است. اما در مورد دجال، شاید روزی در مورد روایات پیرامون او و نیز جایگاهش در آموزههای یهود صحبت کنیم و ببینید آن جا چه خبر است.خلاصه این که تا اینجا هیچ چیزی از یهود در دوران ظهور امام عصرj دست ما را نگرفت.
و صلی الله علی محمد و آله. اللهم عجل لولیک الفرج.