$
بحثی پیرامون حجیت خبر واحد:
در کلیت اینکه آیا خبر واحد حجت است یا خیر، مسألهای اختلافی است. حتی بین افرادی که خبر واحد را حجت میدانند، در اینکه خبر واحد فقط در فقه حجت است یا اینکه در عقائد و تفسیر و غیر آن هم حجت هست یا خیر، اختلاف نظر وجود دارد.
همانطور که عرض کردهام، این موضوع در اصل مربوط به علم الحدیث است، اما معمولاً در مباحث اصول فقه به طور جدی مطرح میشود، ما هم در حاشیه کفایه و هم در مباحث علم الحدیث این موضوع را بررسی کردیم، اما از آنجا که در این بحث، هم از نظر کیفی و هم از نظر کمی اهمیت زیادی در روش فهم و تفسیر قرآن دارد، در اینجا هم به آن میپردازیم.
مشهور است که بعضی از افراد به صراحت بر این عقیدهاند که خبر واحد فینفسه حجت نیست. از اجلایی که موافق این نظر هستند، مرحوم سید مرتضی و ابن ادریس الحلی است.
مرحوم سید مرتضی بر عدم حجیت خبر واحد ادعای اجماع کرده است، در حالی که سیره قطعیه اصحاب ائمه، قبل از او دال بر موافقت با حجیت خبر واحد است. حتی سیره علمای دوران غیبت صغری و اوایل غیبت کبری، هم دال بر حجیت خبر واحد است. این ادعای اجماع ایشان از عجایب است که بزرگان را برای توجیه آن به زحمت انداخته است. حال بماند که در مباحث اجماع که هم در سایت موجود است و هم در کتاب «اجماع، حجیت یا عدم حجیت»، به چاپ رسیده است، بحث مفصلی داشتیم و دیدیم که کبرای مسأله مورد قبول نیست.
در مقابل کثیری از علما قرار دارند که خبر واحد را در شرایطی معتبر میدانند، اما مسأله در اینجا است که جمعی از این افراد که عموماً جزء انسدادیها هستند، خبر واحد را جزء ظنون دانسته، سپس با دلایلی، معمولا به کشف یا حکومت، آن را از قاعده کلی ظنون خارج میکنند.
جمعی از انفتاحیها هم خواسته یا ناخواسته، همین حرف انسدادیها را زدهاند، اما به نظر جمعی از انفتاحیها که بنده هم موافق ایشان هستم، خبر واحد با وجود شرایط لازمش، اصلاً جزء ظنون نیست و فی نفسه معتبر است.
در این مسأله، تعریف ما از یقین، قطع، ظن و شک، اهمیت زیادی دارد که عرض خواهم کرد.
حال قبل از آنکه وارد بررسی دلایل شویم، دو مقدمه را عرض کنم.
* مقدمه اول؛
مشهور بین تابعین مرحوم آخوند این است که خبر واحد فقط در فقه حجت است و در سایر موارد حجیتی ندارد. در این مسأله اگر به سیره عملی این بزرگان مراجعه کنیم، میبینیم که هر چند در مباحث اصول فقه، این مطلب را بیان میکنند، اما بسیاری از همینها در اکثر موارد، خلاف این سخن خود عمل کرده و در سایر موارد هم مکرر در مکرر به خبر واحد، استناد حجتی میکنند.
عدهای دیگر هم تابع مرحوم آیتالله خویی هستند و علاوه بر فقه، خبر واحد را در عقائد هم معتبر میدانند، اما حجیت آن را در تفسیر و مانند آن نمیپذیرند، اما باز هم میبینیم که بعضی از این افراد، در فهم قرآن که همان تفسیر قرآن است، به خبر واحد، استناد حجتی میکنند.
البته، وضعیت در گذشتهها متفاوت بوده است. اکثر قریب به اتفاق علمای عصر معصومین تا علما، فقها و محدثین دوره متقدمین، مانند ثقةالاسلام الکلینی و شیخ صدوق و شیخالطائفه و غیر اینها، خبر واحد معتبر را در همه موضوعات حجت میدانستند که با مراجعه به کتب این افراد به وضوح قابل مشاهده و غیر قابل انکار است. دورههای بعد تا زمان اخباریهای دورههای مختلف و از جمله اخباریهای عصر صفوی، معمول علما، فقها، محدثین و … با گرایشهای مختلفی که داشتند، باز هم خبر واحد را در همه چیز حجت میدانستهاند.
بعید نیست عدهای هم مانند بزرگان مکتب فکری خراسان که به مکتب تفکیک مشهور شدهاند، مانند مرحوم میرزا مهدی اصفهانی تا میرزا هاشم قزوینی، میرزا جوادآقا تهرانی و مرحوم آیتالله مروارید، خبر واحد را در همهجا معتبر بدانند. حداقل برداشت بنده از مراوده طولانی که با پیروان این مکتب داشتهام و در سیره عملی ایشان دیدهام، چنین است.
نکته مهم در اینکه محدوده حجیت خبر واحد در کجاها است، یعنی خبر واحد در کجاها حجت است و در کجا ها نیست، در اصل به دو چیز بر میگرد.
اگر فقط جایگاه تبیین امور فقهی و احکام عملیه در نماز و روزه و حج و … را برای معصومینb قائل باشیم، خب! طبیعتاً فرمایشات حضرات معصومینb فقط در امور فقهی حجت میشود، اما اگر آنها را عالم وحیانی به مسائل توحید و معاد و سایر مسائل اصول عقائد و کل قرآن دانستیم، طبیعتا فرمایشاتشان در این امور هم حجت میشود.
اگر عالم وحیانی به قرآن دانستیم، در تفسیر هم حجت میشود. در سایر موارد، حتی علوم تجربی هم همین است. فقط میماند بحث اعتبار انتساب فرمایشات موجود به آنها، یعنی همان چیزی که متعارفاً حدیث گفته میشود.
بله، انسدادیها که خبر واحد را جزء ظنون میدانند، وضعشان فرق میکند و طبیعی است که چه از راه کشف و چه از راه حکومت، این احادیث، فقط در فقه حجت میشوند. اما یک انفتاحی واقعی، اگر خبری را به یقین یا قطع منتسب به معصوم دانست، مسأله فرق میکند، این عالم انفتاحی نمیتواند بگوید معصومینb را عالم اصول عقائد، قرآن و چیزهای دیگر میدانم، اما حدیث معتبرشان را در اینها حجت نمیدانم. پس آنچه در اینجا اهمیت دارد این است که ما حدیثی را به یقین یا قطع از معصوم میدانیم، یا به ظن و شک. اگر فردی انفتاحی، حدیثی را به یقین یا قطع از معصومینb دانست، ناچار است در هر چیزی که معصومینb را عالم وحیانی میداند، آن حدیث را حجت بداند، اما احادیث مظنون و مشکوک را در هیچ جا نمیتواند حجت بداند.
علی ای حال! دو نکته را عرض میکنم و بروین سراغ مقدمه دوم این قسمت.
* اما مقدمه دوم؛
بارها به مناسبهای مختلف عرض کردهام که حقیر در مورد انواع آگاهی افراد از مطلبی، تقسیمبندی دارم که با تقسیمبندی مشهور در کتب بزرگان متفاوت است و آنچه پیش از این عرض کردم و بعد از این عرض خواهم کرد، بر اساس همین مبنا است.
آگاهی ما نسبت به امور مختلف، از جمله اخبار، یکی از این چهار دسته است؛
1- به مطلبی یقین داریم؛
یعنی هیچ احتمال خطایی برای ما مفروض نیست و ما 100% به معنای ریاضی، از آن مطمئن هستیم. این حالت بلاشک معتبر است. در مباحث علم الحدیث و اصول فقه گفتیم که اخبار متواتر، اگر همه شرایط تواتر را در همه طبقهها داشته باشند، معمولا از این دسته هستند.
این یقینیات، بعضا نوعی هستند و بعضا شخصی، بعضا بدیهی هستند و بعضا غیربدیهی. همینطور ممکن است چیزی یقینی به حساب آید و بعدها معلوم شود که نادرست بوده است، کما اینکه نه تنها در علوم انسانی که در علوم تجربی هم مکررا، در گذر تاریخ، شاهد آن بودهایم. این موضوع را فلسفه علم، مفصل و با مثال و مصداق بررسی کردهایم.
2- به مطلبی قطع داریم؛
یعنی احتمال خطا وجود دارد، اما این احتمال به اندازهای اندک است که عقلای متخصص آن را نادیده میگیرند.
این حالت نیز همانطور که در فلسفه علم و مباحثات دیگر گفتیم، در علوم انسانی که علوم حوزوی هم زیر مجموعه آن است و حتی در بعضی علوم تجربی، قابل قبول است.
حتی در علوم مدرن روز هم بسیاری از مسائل پزشکی، زیستی، کیهانی و … از این دسته هستند، یعنی احتمال صحت آنها نزد اهل فن بسیار زیاد است، اما به هر حال اندک احتمال خطایی هم در نظر هست و چه بسا انقلاب در علوم، بعضا ناشی از همین احتمال باشد.
در مباحث اصول عقائد گفتم که علم، هم در لسان آیات و روایات و هم در لسان علما و دانشمندان علوم مختلف از گذشتههای دور تا همین الآن در علوم تجربی، شامل یقینیات و قطعیات است. یعنی علم دو بخش دارد. بخشی یقینی است و بخشی قطعی. معمولا آن قسمتی از علم که دستخوش تغییر میشود، همین قسمت قطعی است.
بزرگوارانی که پیش از این در خدمتشان بودیم، به یاد دارند که دیدیم، اخبار آحادی که به واسطه ثقات به ما رسیده باشد، اکثرا در همین دسته قطعیات میباشند.
3- مطلبی که به آن ظن داریم؛
یعنی نه تنها احتمال مخالف وجود دارد، بلکه این احتمال هر چند اندک است، اما به گونهای است که نمیتوان آن را نادیده گرفت.
قاعده کلی در ظنون عدم قبول و اعتبار آن است، مگر مواردی که به دلیلی خاص از این قاعده کلی استثنا شوند.
4- مطلبی که به آن شک داریم؛
یعنی احتمال دو طرف وجود دارد و هر چند ممکن است، یکی از دو احتمال بیشاز احتمال دیگر باشد، اما هر دو قابل توجه است. این هم به طریق اولی غیر قابل قبول است. پس اگر احتمال دو طرف مساوی باشد، یا یکی بیش از دیگری باشد، اما احتمال کمتر هم قابل ملاحظه باشد، جزء شک قرار میگیرد.
در مباحثات فلسفه علم، دیدیم که از این چهار دسته، فقط قطع و یقین، فی نفسه جزء علم است و در نتیجه حجت میباشد. این تقسیمبندی در مورد خبر واحد هم جاری است، یعنی اگر ما یقین یا قطع به صدور مطلبی از معصوم داشته باشیم، حجت است و الا خیر.
اینک به اجمال به بررسی دلایل حجیت خبر واحد میپردازیم، تا ببینیم جزء کدام یک از این انواع چهارگانه آگاهی است.
از آنجایی که قرار است مختصر بحث را بیان کنیم، از مجموع دلایل ارائه شده در علم الحدیث و اصول فقه، در این جا به سیره عقلا، سیره معصومین و تعدادی از آیات و روایات اشاره میکنیم که انصافا کفایت از بحث میکند.
و صلی الله علی محمد و آله