$
* دلیل اول: سیره عقلا
به جرأت میتوان ادعا کرد که بنای همه عقلا در همه ادوار و همه جغرافیاها و همه فرهنگها، بر این بوده که به خبر واحد ثقه عمل کرده و آن را مبنای کار خود قرار میداند. منظورم از خبر واحد، احادیث و روایات اسلامی نیست، بلکه به معنای مطلق آن است.
البته این خبر هر چه مهمتر و کلیدیتر بوده، شرایط پذیرش آن تفاوت میکرده، اما اینگونه نبوده که در مسائل خیلی مهم، اصلاً آن را مبنا قرار ندهند و تنها به متواترات توجه کنند.
اینچیزی است که الآن هم در زندگی خود و در دنیای پیرامون خود، به وفور میبینیم و به جرأت میتوان گفت که ریشه اکثر اطلاعات ما، چه اطلاعات عمومی و چه اطلاعات تخصصی و علمی ما، بر اساس خبر واحد است. به عنوان مثال آنچه در کتب علمی حتی از نوع ساینس در مراتب بالای علمی و دانشگاهی، اعم از ریاضی و فیزیک و شیمی و زیست و غیر اینها تا مدیریت و روانشناسی و غیر ذلک میخوانیم، در دنیای سیاست و اقتصاد به صورت جدی و حرفهای پیجویی میکنیم، در دنیای نظامی و امنیتی از اخبار جاسوسها و نفوذیها و … استفاده میکنند، عمدتا بر اساس اعتماد به خبر واحد ثقه است و اگر خطایی در این اعتماد پیش میآید، معمولا از اشتباه در تشخیص ثقه است. تأکید میکنم که عمدتا بر اساس خبر واحد است و نَه همهاش. اتفاقا افراد و مراکزی که شواهد و قرائن غیر از خبر واحد را بررسی میکنند، موفقتر هم هستند. کاری که ما هم استنباطات خود اعم از اصول عقائد و فروع فقهی، سعی میکنیم انجام دهیم.
حال، اخبار دینی هم از این موضوع خارج نبوده و شاید به همین دلیل بوده است که به خبر واحد شخصی مانند حضرت رسول اللهp پیش از اثبات عصمت ایشان، در صدر اسلام اعتماد کرده و مطالب ایشان را که از قول الله تعالی بیان میکردند، میپذیرفتند. قرآن مهمترین خبر واحدی است که ما در اسلام داریم. البته خبر واحد ثقهای بینظیر، مانند محمد بن عبدالله از خدا یا فرشته وحی.
البته ناگفته نماند، در امور شرعی، این موضوع به امضای شارع هم رسیده است و این خیال ما را کاملاً راحت میکند که به آن اشاره خواهیم کرد.
به نظر حقیر مهمترین و مستقلترین دلیل حجیت خبر واحد ثقه، همین بنای عقلا است. حالا اگر این بنای عقلا به تأیید شارع هم رسیده باشد که عالی است، اگر شارع نسبت به آن سکوت کرده باشد، باز هم به قوت خودش باقی است، اما اگر آن را نفی کرده باشد، مشکل پیش میآید که البته نَه تنها نفی نکرده است، بلکه تأیید هم کرده است.
یادآوری کنم که نکته مهم در سیره عقلا، فراگیر بودن آن و مستقل از فرهنگ و دین و مذهب و جغرافیا و زمان و مکان است.
نکته دیگر اینکه اگر انسانها نخواهند به خبر واحد اعتماد کنند، اصلاً با اختلال نظام مواجه میشوند و سنگ روی سنگ بند نمیشود. اکثر مراکز عالمی باید تعطیل شود، رونق علم از بین میرود. امور سیاسی و اجتماعی و نظامی و خلاصه همه چیز باید تعطیل شود. نمیدانم این نکته را باید ریشه بنای عقلا دانست، یا دلیل عقل بر حجیت خبر واحد.
دو نکته داخل پرانتزی هم عرض کنم و مروری خواهیم داشته باشیم تا ببینیم این سیره عقلا به امضای سیره معصوم، آیات قرآن و روایات هم رسیده است یا خیر.
اول این که وقتی بنده میگویم خبر واحد، منظورم خبر واحد ثقه است، یعنی خبری که به واسطه سقات، یعنی افراد مورد اعتماد و دقیق در نقل خبر یا از باب استماع یا از باب کتابت به منتقل شده است.
نکته دوم هم اینکه خبر واحد، به معنای خبر یک نفر نیست، بلکه ممکن است چن نفر گفته باشند، اما شرایط خبر متواتر را ندارد. این مفهوم از تعریف خبر واحد و متواتر کاملا معلوم است.
* دلیل دوم: سیره معصومینb
گفتیم اگر بنای عقلا به تأیید شرع هم برسد که عالی است و خیالمان راحتتر از قبل میشود. اگر هم شرع سکوت کرده باشد، یا ما نتوانیم درباره نظر شرع به قطعیت برسیم، باز مشکلی نیست، بنای عقلا به شرط آنکه شرایطش را داشته باشد، میتواند قابل قبول باشد. اما اگر به قطعیت برسیم که شرع مخالف آن است، کار مشکل میشود و باید این مشکل را حل کرد. باید دید بنای عقلا ایراد دارد، یا برداشت ما از نظر شرع درست نیستو قس علی هذا.
در ما نحن فیه، شرع مقدس نه تنها این بنای عقلا را مردود ندانسته، بلکه با اخبار تاریخی و روایات متواتر که البته درباره آن توضیح خواهم داد، امضا نیز فرموده است. شواهد تاریخی متعددی، در حد تواتر اجمالی معنایی وجود دارد که نشان میدهد سیره معصومینb، اعتماد به خبر واحد ثقه بوده است. از جمله آن ها اعتماد رسول اللهp بر اخبار افراد ثقهای بود که به بلاد و قبایل رفته و خدمت نبی مکرمp گزارش میدادند. یا در جنگها، اخبار دشمن و تحرکات آنها را برای ایشان گزارش میدادند. این اخبار در مورد امیر مؤمنانj هم مکرراً گزارش شده است. در مورد سایر حضرات معصومین همb گزارشات متعددی وجود دارد که فردی خبری را برای ایشان بیان کرده و ایشان هم بر همان اساس مطلبی فرموده یا کاری انجام دادهاند. راویان تعداد قابل ملاحظهای از این اخبار، فقط یک نفر بودهاند، یعنی خبر واحد یک نفره، به تعبیر بنده، از باب عدد راوی، حداقلی. یعنی ناقل خبر، فقط یک نفر بوده است و حتی از نوع خبر واحد چند نفره هم نبوده است.
اینجا ممکن است کسی بگوید که ایشان به علم الهی از آن خبر مطمئن میشدند که بحث آن را به جای خودش واگذار میکنیم، چرا که بحث علم ائمه به اخبار غیبی، بحث مفصل و پر معرکهای است که مجال مفصل خود را میطلبد. جمعبندی ما در این بحث این بود که هر چند ائمهb، عالم به همه امور شرعی بودند و نظرشان حجت است، اما عالم به همه اخبار غیبی نبودند. چه اخبار غیبی مربوط به گذشته، چه حال و چه آینده، چه اخبار غیبی فیزیکی و چه متافیزیکی. بعضی را خبر داشتند و بعضی را نداشتند و چنین نبوده عالم به همه اخبار غیبی باشند. در ضمن وقتی به اخبار مؤید اعتماد ایشان به خبر ثقه مراجعه میکنیم، میبینیم که ظاهر این اخبار، مؤید اعتماد ایشان به خبر واحد است و نَه بیشتر.
خلاصه اینکه با مراجعه به تاریخ، به تواتر اجمالی معنایی در مییابیم که نبی مکرم اسلامp، امیر مؤمنانj و سایر ائمهb به اخبار آحاد، اگر از جانب ثقه بوده است، اعتماد میکردند. سیره اصحاب ائمهb هم همین بوده است و هیچگاه مورد اشکال ائمهb قرار نگرفت، بلکه از باب تقریر معصومj تأیید هم شده است.
* دلیل سوم: آیات
در باب حجیت خبر واحد به چند آیه استناد کردهاند. مانند آیه 6 سوره حجرات که به آیه نبأ مشهور شده است و نیز آیه 122 سوره توبه و آیه 7 سوره انبیاء و آیه 43 سوره نحل که آیه اول به آیه نفر و دو آیه بعدی به آیه سؤال و آیه اهل الذکر مشهور شده است.
در مباحث اصول فقه و همینطور خاتمه کفایه، تک تک اینها را بررسی کردیم و در سایت هم موجود است. هم ظواهر آیه را مورد بررسی قرار دادیم و هم روایات ذیل آن را بررسی کردیم و دیدیم که هیچ کدام از آنها تمامیت لازم در اثبات حجیت خبر واحد را نداشتند. مثلاً آیه سؤال کلاً خارج از موضوع بود. آیه نفر و نبأ هم اشکالات و ابهاماتی داشت که کار را سخت میکرد، اما چندان خالی از وجه هم نبودند.
حال، با توجه به اینکه استناد به هیچ کدام از این آیات شریفه در ما نحن فیه که حجیت خبر واحد است، برای ما قابل قبول نبود و بحثش هم بسیار طولانی است، از این مورد گذر میکنیم.
البته قبلا میدانیم اگر قرآن موافقت کرده بود که کار سه قبضه میشد، سیره عقلا، سیره معصومین و آیات قرآن، اگر قرآن مخالفت میکرد، کار مشکل میشد و باید مشکل را به شکل معقول و منطقی حل میکردیم، اما همینکه قرآن مخالفتی ندارد، مشکلی پیش نمیآید و همان دو قبضه، از سر ما هم زیاد است.
در ضمن در مراجعه به آیات قرآن در اینجای بحث، با یک مشکل دیگر هم مواجه هستیم و آن، این است که ما داریم روش فهم قرآن را بررسی میکنیم و مثلا در این جای بحث، هنوز روشی برای فهم قرآن نداریم، از جمله اینکه ظواهر قرآن تا چه اندازه قابل استناد هستند. یا برای فهم قرآن میتوانیم ضرب قرآن به قرآن، یا همان تفسیر قرآن به قرآن داشته باشیم یا خیر؟ یا اینکه میشود به اخبار آحاد مراجعه کرد و قس علی هذا. این هم خودش مسألهای است که کار مراجعه به قرآن را در اینجای بحث، با تأمل مواجه میکند.
* دلیل چهارم: روایات
در همان مباحث اصول فقه، عرض کردم که استناد به خبر واحد در باب حجیت خبر واحد، کلاً باطل است، چرا که اگر چنین کنین، عملاً داریم حجیت خبر واحد را به خبر واحد اثبات میکنیم و این دور دارد، آن هم دور بیّن و آشکار.
البته اگر کسی ادعا کند که این اخبار متواتر است و خصوصاً مانند ما خبر متواتر را مستقلا حجت بداند و نه به جهت تجمیع اخبار آحاد، این دور برداشته شده و فقط باید متواتر بودن آن را برای خود یا دیگران اثبات کند.
فراموش نکنیم که بعضی آقایان خبر متواتر را به خاطر تجمیع اخبار آحاد معتبر میدانستند که این بحث را چند جا، از جمله در بحث تراکم ظنون داشتیم و دیدیم لزما چنین نیست و خبر متواتر از تجمیع اخبار آحاد، به علاوه چیزهای دیگری است، از جمله قرائن دال بر عدم تبانی بر کذب است. در مقابل دیدیم که خبر واحد، عقلا، مستقلا اعتبار دارد و اعتبارش صرفت وابسته به اخبار آحاد نیست.
به نظر حقیر این ادعا که در اعتماد به خبر واحد، تواتر معنایی داریم، نه تنها خالی از وجه نیست که اتفاقاً برای حقیر ثابت است. یعنی وقتی مجموع گزارشهای روایی و تاریخی را ملاحظه میکنم، تواتر اعتماد به خبر واحد احراز میشود.
در کتاب جامع احادیث شیعه مرحوم آقای بروجردی، 116 حدیث در این موضوع نقل شده است که با حساب مواردی که خودم به آن افزودم، 144 مورد شد. اگر موارد کمی عمیقتر را اضافه کنیم، تعدادش خیلی بیشتر هم میشود. مثل اعتماد به خبر عادل در استهلال و بعضی موارد دیگر که در کتاب الشهادات بیان شده است. البته تعدادی از اینها از نظر رجالی معتبر است و تعدادی خیر. اینها غیر از روایات مکتب خلفا است که اگر آنها را هم اضافه کنیم، تعدادشان خیلی بیشتر میشود. خلاصه اینکه تواتر معنوی روایی داریم بر اینکه خبر واحد حجت است.
البته شارع مقدس، مواردی را به جهت اعمیت خاصش استثنا کرده و چیزی بیش از آن را لازم دانسته است که چند مورد بیشتر نیست. یکی شهادت در مورد قتل است و دیگری شهادت در مورد زنا که دیدیم علاوه بر دو یا چهار شاهد عادل، قاضی موظف است سایر شواهد و قرائن را هم بررسی کند و به صرف شهادت شهود، نمیتواند حکم به قتل یا اجرای حد زنا کند.
خلاصه اینکه از منظر روایات از باب خبر متواتر، خبر ثقه حجت است، مگر موارد بسیار خاص که بسیار هم اندک است.
برای حسن ختام بحث، دو مورد از این احادیث را که هم چالش مختصری دارد و هم نکات مهم دیگر، از طرفی، ضمن مستقل بودن، شباهت معنایی هم دارند، روایت میکنم.
روایت اول: روایت علی بن مسیب
1/1- الرجال للکشی (ش 1112): عَنْهُ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِاللهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عیسَی عَنْ أحْمَدَ بْنِ وَلیدٍ عَنْ عَلیِّ بْنِ الْمُسَیِّبِ قالَ: «قُلْتُ لِلرِّضاj: «شُقَّتی بَعیدَةٌ وَ لَسْتُ أصِلُ إلَیْکَ فی کُلِّ وَقْتٍ، فَمِمَّنْ آخُذُ مَعالِمَ دینی؟» قالَ: «مِنْ زَکَریّا بْنِ آدَمَ الْقُمّیِّ، الْمَأمونِ عَلَی الدّینِ وَ الدُّنْیا.»» قالَ عَلیُّ بْنُ الْمُسَیِّبِ: «فَلَمّا انْصَرَفْتُ، قَدِمْنا عَلَی زَکَریّا بْنِ آدَمَ، فَسَألْتُهُ عَمّا احْتَجْتُ إلَیْهِ».
* ترجمه: علی بن مسیب روایت کرد: «خدمت (امام) رضاj عرض کردم: «خانهام دور است و همیشه نمیتوانم خدمت شما برسم، از چه کسی معالم دین خود را بگیرم؟» فرمودند: «از زکریا بن آدم القمی که امین دین و دنیا است.»» ابن مسیب گوید: «هنگامی که (از خدمت ایشان) برگشتم، نزد زکریا بن آدم میرفتم و هر آنچه احتیاج داشتم از او میپرسیدم.»
* بررسی سند: ضمیر «ه» در عنه به محمد بن قولویه بر میگردد، در نتیجه رجال سند این روایت همه توثیق شدهاند، مگر احمد بن ولید که به واسطه اعتماد جمعی از ثقات و به خصوص کثرت روایت احمد بن محمد بن عیسی، توثیق میشود. خلاصه اینکه همه از ثقات درجه یک هستند.
* بررسی متن: بعضی به این حدیث اشکال کردهاند که شایدj از باب اجتهاد و تقلید دستور به رجوع به او را دادهاند و نه از باب نقل حدیث.
در پاسخ باید عرض شود که این نظر هر چند درست است، اما کامل نیست، چرا که طبیعی است که هیچ فردی خصوصاً مانند زکریا بن آدم که اهل قم بوده و دسترسی همیشگی به امامj نداشته، بخشی از سؤالات را بر اساس اجتهاد شخصی خود و البته بر مبانی علمی مورد قبول امامj پاسخ میداده ه اجازه اجتهادش از جانب معصوم صادر شده است، اما این گونه نبوده که همه سؤالات در قالب اجتهاد شخصی زکریا بن آدم باشد، بلکه با توجه به سیره اصحاب ائمه، اولاً بسیاری از این پاسخهای اجتهادی او بر اساس خبر واحد بوده و ثانیاً در بسیاری از موارد، خبری را که از امامj نقل میکردند، خبر واحد بوده است. پس یا خود خبری که از امام علیهالسلام نقل میشده، خبر واحد بوده، یا اجتهاد فرد، بر اساس خبر واحد بوده است. به عبارتی دو بار حجیت خبر واحد از این حدیث معلوم میشود.
نکته مهم دیگر که البته خارج از بحث فعلی ما است، اما چند جلسه قبل به آن پرداختیم، این است که معالم دین، شامل احکام عملیه، عقائد، تفسیر و موارد دیگری دینی است و صرفا منحصر به فقه و احکام عملیه نیست، کما اینکه در مراجعه روات عصر ائمه به ایشان و روات بعدی به روات قبلی، به وفور ملاحظه میشود که در همه معالم دین به ائمهb , فرمایشات ایشان مراجعه میشده است و و این خود مؤیدی است بر مبنای ما در حجت دانستن خبر واحد معتبر، حداقل در همه امور دینی.
روایت دوم: روایت عبدالعزیز بن مهتدی
2/2- الرجال للکشی (ش 910): حَدَّثَنی عَلیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ الْقُتَیبیُّ قالَ حَدَّثَنی الْفَضْلُ بْنُ شاذانَ قالَ حَدَّثَنی الْمُهْتَدی الأشْعَریُّ عُبْدُالْعَزیزِ بْنِ مُهْتَدی وَ کانَ خَیْرُ قُمّیٍّ رَأیْتُهُ وُ کان وَکیلُ الرِّضاj و خاصَّتَهُ قالَ: «سَألْتُ الرِّضاj، فَقُلْتُ: «إنّی لا ألْقاکَ فی کُلِّ وَقْتٍ، فَعَمَّنْ آخُذُ مَعالِمَ دینی؟» فَقالَ: «خُذْ عَنْ یونُسَ بْنِ عَبْدِالرَّحْمَن.»»
* ترجمه: عبدالعزیز بن المهتدی روایت کرد: «از (امام) رضاj سوال کرده، گفتم: «همیشه امکان ملاقات شما را ندارم، معالم دینم را از چه کسی بگیرم؟» پس فرمودند: «از یونس بن عبدالرحمن»».
* بررسی سند: علی بن محمد القتیبی بر مبنای حقیر ثقه است و سایرین هم، همه از اجلای ثقات، لذا این حدیث معتبر است.
* بررسی متن: این حدیث در ما نحن فیه، عملا مطلب و توضیحی بیش از آنچه درباره روایت قبل عرض کردم، ندارد، جز اینکه این بار درباره افراد دیگری است.
* جمعبندی حجیت خبر واحد
جمعبندی اینکه به نظر حقیر اعتماد به خبر واحد، ولو یک نفر باشد، قاعدهای کلی است که هم سیره عقلا است و هم به واسطه ادله نقلی، امضا میشود و همه جا حجت است، مگر موارد معدودی که به جهت فرمایش شارع مقدس از این قاعده کلی استثنا شده است.
این نکته را هم به اجمال تکرار کنم که بسته به این که ما چه مرتبه و یا نوعی از علم وحیانی برای معصومینb قائل باشیم، وقتی به فرمایش ایشان، یقین یا قطع پیدا میکنیم، این فرمایش در همان مرتبه، حجت است و حداقل آن معالم دین است، یعنی هر آنچه به طور خاص در سیطره علوم و معارف دینی قرار میگیرد.
یعنی اگر فهم و تفسیر قرآن را جزء معارف دینی میانیم و معتقدیم توضیحات ایشان درباره ظاهر و باطن قرآن، وحیانی است، خبر واحد معتبر، در اینجا هم معتبر میشود. در مورد عقائد، تاریخ یا اخبار گذشتگان، اخبار آینده، طب، سایر علوم و غیر اینها هم همینگونه است و علم معصومینb را در هر کدام از اینها وحیانی بدانیم، هر خبری را که به قطع یا یقین بدانیم از آنها است، چه خبر واحد باشد و چه متواتر، معتبر میشود و علم ایشان را در هر کدام وحیانی ندانیم، طبیعتاً خبر واحدشان هر چند معتبر باشد، اما حجت نمیشود. پس باید تکلیف را با مراتب و انواع علم وحیانی ایشان روشن کرد.
همانگونه که پیش از این هم عرض کردم، بحث خبر واحد و دلایل موافقان و مخالفان حجیت آن مفصل است که در مباحث اصول فقه، مفصلاً عرض کردیم و در اینجا به همین مقدار اکتفا میکنیم.