$
* مفهوم علم در ادبیات عرب و آیات و روایات
در ادبیات عرب هم وضع مانند ادبیات فارسی است. مثلا در فلسفه و حکمت که به نظری و عملی تقسیم شده است. میدانیم که هر کدام را به سه قسمت تقسیم کردهاند. حکمت عملی به (1) ما بعد الطبیعة، (2) طبیعیات و (3) ریاضیات تقسیم شده است و حکمت نظری به (1) سیاست مدن، (2) تدبیر منزل و (3) تهذیب نفس. در متون فلسفی به تک اینها و زیرمجموعههایشان علم گفته میشود، در حالی که فقط طبیعیات، جنبه sceince دارند.
کتابهای مختلفی که در علم المنطق، علم الفلسفه، علم الأبدان، علم البُلدان، علم الأراضی، علم الریاضیات، علم الکیمیا، علم السماء، علم الفقه، علم التفسیر، علم الحدیث و غیره و غیره و حتی علم السحر و علم الجفر نوشته شده، مؤید همین مطلب است. اکثر قریب به اتفاق علومی که مرحوم دهخدا در لغتنامه خود ذکر کردند، در عربی هم وجود دارد.
بیش از هشتصد و پنجاه بار از مشتقات علم در قرآن به کار رفته است که با دوستان مؤسسه، دستهبندی کردیم و مورد مداقه قرار دادیم. مشتقات علم که إلی ماشاء الله در روایات ما هست. 178 روایت فقط در کتاب فضل العلم الکافی هست. نیمی از جلد اول و همه جلد دوم بحار الأنوار هم درباره علم است که هم سند و هم متنش را ماهها، با دوستان مباحثه کردیم و به جمعبندیهایی هم رسیدیم. البته موضوع این روایت علم است و قرار نیست مشتقات علم در همهاش به کار رفته باشد. بحث کامل و جامع درباره علم در قرآن، خودش یک بحث تفسیری مفصل چند ده جلسهای است. اگر روایات را هم اضافه کنیم که چندین برابر میشود و طبیعتا اینجا فرصتش نیست، لذا سه موردش را اینجا خدمتتان عرض میکنم.
در این جا چند آیه را عرض کنم، بلکه انگیزهای شود برای مطالعه بیشتر. عبارات قرآنی «وَ یَعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ» و «الَّذِی یَعْلَمُ السِّرَّ فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ» و «لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَ الْحِسَابَ» را که ناظر به علوم طبیعی است، بگذارید کنار «وَ مَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ» که مربوط به تفسیر قرآن است، یا عبارت «وَ مَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَ الْأَحَادِيثِ» که مربوط به تعبیر خواب است، یا عبارت «فَاعْلَمْ أَنَّمَا نُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا» و «أَ لَمْ يَعْلَمْ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِي الْقُبُورِ» که مربوط به معاد است، تا «وَلَكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ» یا «إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ» که در باب سحر و ساحری است.
در روایات هم چه رجالی نگاه کنیم و چه اخباری، وضعیت همین است.
* جمعبندی این بحث:
خب! بحثمان را در ما نحن فیه جمعبندی کنیم و برویم سراغ بخش بعدی.
دانستیم که در ادبیات فارسی و ادبیات عرب و به طور خاص ادبیات آیات قرآن و روایات معتبر و حتی غیر معتبر، علم یا یقین است، یا قطع است، لذا بنا بر ادله عقلی و نقلی که پیش از این عرض شد، در ما نحن فیه هم اگر ما به مفهومی از قرآن یقین یا قطع داشتیم، یعنی علم داریم و میتوانیم به آن قائل شویم و به دیگران منتقل کنیم، اما اگر ظن داشتیم، یعنی احتمال این مفهوم را حتی خیلی زیاد میدانستیم، اما احتمال مقابلش هم، ولو اندک، قابل اغماض نبود، نباید به آن قائل شویم و اگر میخواهیم این ظن را به دیگران هم منتقل کنیم، باید کاملاً تفهیم کنیم که این هم یک احتمال ظنی است و نباید روی آن حساب کرد. شک هم که به طریق اولی، تکلیفش روشن میشود.
حالا این علم در تفسیر قرآن از کجا حاصل میشود؟ خودش تازه آغاز ماجرا است و بحث اصلی ما در این مباحثات که مطالب متنوعی را گفتیم و باز هم خواهیم گفت. این بحث مفهوم علم، یکی از پرانتزهای داخل بحث اصلی بود.
* جمعبندی موقت بحث اینجا:
تا اینجای بحث، به چند جمعبندی موقت رسیدیم که فعلاً جهت یادآوری و تمرکز ذهن فهرست میکنم، تا در آینده ببینیم، چیزی از این موارد حذف یا اصلاح میشود، یا خیر و اینکه آیا چیزی به آن افزوده میشود یا نَه.
حالا برویم جلو و ببینیم چه تغییراتی در این جمعبندیها پیش میآید.
و صلی الله علی محمد و آله