$
* ادامه روایات دسته دوم: روایاتی که به طور کلی سخن گفتن به غیر علم را منع میکنند.
جلسه گذشته، دو حدیث از این دسته را رویت و بررسی کردیم و این جلسه دو حدیث را روایت و بررسی میکنیم.
10/3- الکافی (ح 104): عَلیُّ بْنُ إبْراهیمَ عَنْ أحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خالِدٍ عَنْ حَمّادِ بْنِ عیسَی عَنْ حَریزِ بْنِ عَبْدِاللهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أبیعَبْدِاللهِj قالَ: «إذا سُئِلَ الرَّجُلُ مِنْکُمْ عَمّا لا یَعْلَمُ، فَلْیَقُلْ: «لا أدْری!» وَ لا یَقُلْ: «اللهُ أعْلَمُ.» فَیوقِعَ فی قَلْبِ صاحِبِهِ شَکّاً وَ إذا قالَ الْمَسْئولُ: «لا أدْری!» فَلا یَتَّهِمُهُ السّائِلُ.»
* ترجمه: ابوعبدالله (امام صادق)j فرمودند: «هنگامی که مورد سؤال قرار گرفت فردی از شما از آن چه نمیدانست، پس بگوید: «نمیدانم.» و نگوید: «الله عالمتر است.» پس قرار میدهد در قلب همصحبتش شکی و هنگامی که بگوید فرد مورد سؤال: «نمیدانم!»، پس متهم نمیکند او را سؤالکننده.»
* بررسی سند: این حدیث را ثقةااسلام الکلینی از علی بن ابراهیم القمی از احمد بن محمد بن خالد البرقی از حماد بن عیسی الجهنی از حریز بن عبدالله از محمد بن مسلم روایت کرده است که همه از ثقات درجه یک هستند.
این حدیث را خود احمد البرقی در المحاسن (ج 1، ص 206) به همین سند روایت کرده است.
* بررسی متن: قسمت اول روایت که دستوری واضح است. وقتی نمیدانیم، رُک و صریح بگوییم نمیدانیم. نفسمان را زیر پا بگذاریم و فیلم بازی نکنیم که الله عالمتر است و از این حرفها. چیزی که متأسفانه خیلی از ما انجام نمیدهیم، خصوصا اگر کسوتی پیدا کرده باشیم و به ظاهر کسی شده باشیم. در اینجا دو حالت مفروض است. اول اینکه فرد مورد سؤال، هیچ جوابی نمیدهد، جز اینکه بگوید، «الله أعلم!». خب! معلوم میشود این کار پسندیدهای نیست، وقتی نمیدانیم، شایسته است واضح بگوییم نمیدانیم. اگر کسی از این فیلمها در آورد، طبیعی است که طرف مقابل فرض کند که این آقا میداند و نمیخواهد بگوید. حالت دوم هم این است نمیدانیم و مثلاً برای اینکه کم نیاوریم، چیزهای بی سر و تهی را سر هم میکنیم و بعد هم مثلاً برای اینکه از سر خودمان باز کنیم یا زیر بار مسؤولیت آن نرویم، میگوییم الله اعلم. این هم که شیادی است. به نظر من حالت اول به متن نزدیکتر است، اما حالت دوم را هم نمیتوانم انکار کنم. به همین جهت هم هست که اگر علم نداریم، اما لازم میدانیم چیزی را تحلیل کنیم، باید به وضوح نشان دهیم و برای مخاطب کاملاً جا بیاندازیم که اینها فقط تحلیل است، بیان فرضهای مختلف است و هیچ قطعیتی در آن نیست. در ما نحن فیه که تفسیر قرآن است هم همین مسأله جاری است. برای مثال، بنده که سعی در فهم مفاهیم قرآن دارم، یا تلاش در استنباط عقائد و احکام الهی دارم، وقتی آیهای را، یا روایتی را یا هر مطلبی را تحلیل میکنم و حالتهای مختلف آن را بیان میکنم، باید خوب و واضح نشان دهم که اینها تحلیل است، بیان حالتهای مختلف است. حالا اگر موردی را ترجیح میدهم، یا قطعی میدانم، باید به خوبی آن را آشکار کنم و قس علی هذا، نَه اینکه بگویم این هست، آن هم هست و حالتهای مختلف را به گونهای بیان کنم که شنونده به نادرست تصور کند برداشت من این است و آن است و گیج شود و بعد هم وقتی نظر قطعی ندارم، بگویم الله اعلم.
11/4- الکافی (ح 106): عَلیُّ بْنُ إبْراهیمَ عَنْ أبیهِ عَنِ ابْنِ أبیعُمَیْرٍ عَنْ یونُسَ بْنِ عَبْدِالرَّحْمَنِ عَنْ أبییَعْقوبَ إسْحاقَ بْنِ عَبْدِاللهِ عَنْ أبیعَبْدِاللهِj قالَ: «إنَّ اللهَ خَصَّ عِبادَهُ بِآیَتَیْنِ مِنْ کِتابِهِ، أنْ لا یَقولوا حَتَّی یَعْلَموا وَ لا یَرُدّوا ما لَمْ یَعْلَموا وَ قالَ عَزَّ وَ جَلَ: «أ لَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ میثاقُ الْکِتابِ أنْ لا یَقولوا عَلَی اللهِ إلّا الْحَقَ» وَ قالَ: «بَلْ کَذَّبوا بِما لَمْ یُحیطوا بِعِلْمِهِ وَ لَمّا یَأْتِهِمْ تَأْویلُهُ.»»
* ترجمه: ابوعبدالله (امام صادق)j فرمودند: «به یقین الله ویژه گردانیده بندگانش را به دو آیه از کتابش، اینکه نگویند تا بدانند و رد نکنند تا ندانند و فرمود (الله) عز و جل: «آیا گرفته نشده است، بر آنها عهد قطعی که نگویند بر الله مگر حق» و (نیز) فرمود: «بلکه تکذیب کردند آنچه را احاطه نداشتند به علم آن، در حالی که نیامده بود آنها را تأویل آن.»»
* بررسی سند: این حدیث را ثقةالاسلام الکلینی از علی بن ابراهیم القمی از پدرش از محمد بن ابیعمیر از یونس بن یعقوب که در اینجا به اشتباه یونس بن عبدالرحمن نوشته شده است، از ابویعقوب، اسحاق بن عبدالله روایت کرده است که همه از ثقات درجه یک هستند، مگر نفر آخر که از ثقات درجه دو است.
* بررسی متن: در این روایت به دو آیه اشاره شده است که اولی آیه 169 سوره اعراف و دومی آیه 40 سوره یونس است. اما خود روایت؛
«خَصَّ عِبادَهُ بِآیَتَیْنِ»، یعنی دو آیه را ویژه بندگان خود قرار داده است. به عبارت دیگر کسانی که میخواهند به مقام بندگی نائل شوند، باید تلاش کنند تا این دو ویژگی را حتما داشته باشند. یکی اینکه تا نمیدانند، نگویند و دوم اینکه به صرف ندانستن، چیزی را انکار نکنند.
این دو دستور مکمل، از آن دستورهای فوقالعاده است که هم در فلسفه علم تجربی و هم در فلسفه علوم انسانی و از جمله علوم دینی، زیاد با آن سر و کار داریم و حتی بعضی پارادایمها یا شبه پارادایمهای علم، بر همین اساس مقرر شدهاند. به همین جهت هم هست که شایسته است انسان وقتی مطلبی را میشنود که ظاهرا قابل پذیرش نیست، اما احتمال معقولی برای درستی آن وجود دارد، نباید به کلی انکار کند. میتوان از نظر علمی گفت من نمیپذیرم، اما اگر واقعا احتمال معقولی بر درست بودنش هست، نباید آن را انکار کرد.
نکته دیگر درباره «میثاقُ الْکِتابِ» است. مطلب اول اینکه «میثاق» با «عهد» فرق دارد، میثاق یعنی عهد محکم و دو قبضه. معمولا برای تأکید در عهد به کار میرود. مطلب دوم درباره «الکتاب» است؛ خیلی مترجمین و مفسرین، کتاب را در اینجا به تورات، یا تورات و انجیل، یا کمی وسیعتر، کتابهای آسمانی معنا کردهاند که بیربط هم نیست. با توجه به مخاطب آیه، «الکتاب»، کتابهای آسمانی گذشته است، اما با توجه به این روایت و بعضی دیگر از روایات ذیل این آیات، معلوم میشود که حداقل قرآن را هم شامل میشود و هر چند مخاطب آیه امتهای گذشته هستند، اما به در گفته شده که دیوار هم بشنود. در ضمن گفتهایم که «کتاب»، در معنای ریشهای آن، یعنی چیز مقرر شده که نتیجتاً گاهی به لازم و واجب هم معنا میشود. طبیعتاً بسیاری از عهدهایی که الله تعالی در کتابهای آسمانی، از مؤمنان گرفته است، از این دستهاند و همانطور که در ادامه روایت میبینیم، این دو دستور، حداقل در کتاب آسمانی ما، یعنی قرآن هم هست، پس اینکه کتاب را در این آیه به کتاب آسمانی یا مصادیق آن، مانند تورات و انجیل و قرآن و غیر اینها معنی کنیم، خالی از وجه نیست، اما کامل هم نیست. به نظر حقیر، «میثاق الکتاب»، یعنی عهدهای محکم و دوقبضهای که مقرر شده است، حالا میخواهد در کتابهای آسمانی به صراحت آمده باشد، یا از جانب رسولان الهی تبیین شده باشد.
حالا برگردیم به بحث خودمان که روش فهم قرآن است. قرار شد که «لانقول حتی نعلم و لانرد ما لانعلم»باشیم، اگر به چیزی علم داریم، میپذیریم و تا زمانی که به چیزی علم نداریم، آن را رد نمیکنیم. پس اگر به چیزی از فهم قرآن علم داشتیم که آن را میپذیریم و نقل هم میکنیم، اما اگر علم نداشتیم، نباید آن را به عنوان علم و قطعی بپذیریم و بیان کنیم، البته اگر به بطلان آن هم علم نداشتیم و احتمال صحت آن بود، نباید آن را به عنوان یک امر قطعی انکار کنیم، مگر آنکه به نادرستی آن، علم داشته باشیم.
إن شاء الله در آینده، به این موضوع هم خواهیم رسید که علم در منطق آیات قرآن و روایات معتبر چیست و به چه معنایی است.
در این قسمت، فعلاً به همین چهار روایت بسنده میکنیم و میرویم سراغ قسمت بعدی، اما پیشنهاد میکنم علاقهمندان حداقل روایات معتبر بابهای بذل العلم، النهی عن قول بغیر علم و من عمل بغیر علم کتاب الکافی یا مشابه آن را در بحارالأنوار یا وسائلالشیعة یا هر کتاب معتبر دیگری مانند جامعالأحادیث مرور کنند که بسیار کاربردی است.
و صلی الله علی محمد و آله